۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۵
یادداشت | رونمایی از ایران ابرقدرت

ابرقدرت جدید ایران را نمی‌توان صرفاً در توان موشکی یا پهپادی آن خلاصه کرد. این تعریف، تصویری ناقص و تحقیرآمیز از حقیقتی عمیق‌تر است. ایران از منظر شش مؤلفه اساسی که در نظریه‌های نوین ژئوپلیتیک برای قدرت‌های نوظهور تعریف می‌شود، در تراز یک ابرقدرت قرار دارد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ دکتر «عبدالوهاب فراتی» عضو هیأت علمی گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در نوشتار زیر با عنوان «رونمایی از ایران ابرقدرت» به تشریح ویژگی‌ها و جایگاه ابرقدرت جدید ایران پرداخته است:

جامعه ایران در روزهای سخت جنگ، صحنه‌ای بی‌سابقه را رقم زده است. کشوری که تا دیروز در روایت‌های غربی، «جهان سومی» خوانده می‌شد، اکنون در میانه نبردی تمام‌عیار با ابرقدرت نظامی جهان، نه تنها فرو نپاشیده که قامتی استوارتر یافته است. آنچه در این روزها شاهد آن هستیم، تبلور تدریجی حقیقتی است که سال‌ها در زیر پوست تاریخ نهفته بود: ایران در حال رونمایی از ابرقدرت جدید جهان است. اما این رونمایی، مانند رویش قارچ‌گونه قدرت‌های نوظهور دیگر نیست. مسیر ایران برای رسیدن به قله، با هیچ نمونه تاریخی قابل قیاس نیست. کشوری محاصره شده در تنگنای تحریم‌های فلج‌کننده، در دل ساختارهای بین‌المللی که به نفع قدرت‌های سنتی طراحی شده، چگونه می‌تواند سر از ابرقدرت درآورد؟ پاسخ در پیچیدگی این معادله نهفته است: از منظر نظریه سیستم‌های جهانی امانوئل والرشتاین، خروج یک کشور از پیرامون به هسته مرکزی قدرت، نیازمند «نقطه گسست تاریخی» است؛ شرایطی که حصول آن در حالت عادی محال یا نزدیک به محال است، اما گاه در نقطه‌ای از تاریخ جمع می‌شوند؛ برنامه‌ریزی دقیق راهبردی، هدایت استراتژیک قوی، حضور مردم با بصیرتی که از جان خود برای آرمانشان گذشته‌اند، و شاید جرقه‌ای آسمانی که آن را به فعل می‌رساند.

نشانه‌های ظهور یک قدرت آرام اما محکم

واقعیت میدانی جنگ، بسیاری از تحلیل‌های مرسوم درباره قدرت را به چالش کشیده است. جوزف نای، نظریه‌پرداز قدرت در روابط بین‌الملل، قدرت را به دو نوع «سخت» و «نرم» تقسیم می‌کند. آنچه ایران به نمایش گذاشته، نه صرفاً یکی از این دو، که ترکیب نوینی از «قدرت تاب‌آور» است؛ مفهومی که در ادبیات کلاسیک غرب غایب است. برای دهه‌ها، غربی‌ها قدرت را با تعداد ناوهای هواپیمابر، پایگاه‌های نظامی فرامرزی و تسلط بر مسیرهای انرژی تعریف می‌کردند. اما ایران الگویی دیگر ارائه کرده است: قدرتی که از عمق راهبردی فرهنگ، از استقامت سرزمینی و از هوشمندی مردمی ریشه می‌گیرد. در جنگی که آمریکا با تمام تجهیزات مدرن خود وارد آن شد، ایران نشان داد که بدون داشتن ظاهر یک قدرت کلاسیک، می‌تواند از طریق منطق بازدارندگی هزینه‌محور ، اقتدار خود را بر میدان تحمیل کند. بر اساس این تئوری، در رویارویی نامتقارن، ضعیف‌تر زمانی پیروز است که بتواند هزینه‌های جنگ را به میزانی بر قدرت برتر تحمیل کند که توجیه سیاسی و اقتصادی ادامه جنگ را برای او از بین ببرد. ایران در اوج تهاجم، نه تنها فرونریخت، بلکه در حال تعریف مجدد قواعد بازی است. هر ضربه‌ای که بر پیکر اقتصاد یا زیرساخت‌هایش وارد شد، با ضربه‌ای حساب‌شده و متقابل پاسخ داده شد؛ پاسخی از جنس «هزینه زایی نامتناسب» که تا دیروز در ادبیات نظامی غرب، انحصار قدرت‌های بزرگ بود. این همان نشانه‌ای است که از افول تدریجی یک نظام تک‌قطبی و طلوع آرام قدرتی جدید حکایت دارد.

ابعاد یک ابرقدرتی ایران

ابرقدرت جدید ایران را نمی‌توان صرفاً در توان موشکی یا پهپادی آن خلاصه کرد. این تعریف، تصویری ناقص و تحقیرآمیز از حقیقتی عمیق‌تر است. ایران از منظر شش مؤلفه اساسی که در نظریه‌های نوین ژئوپلیتیک برای قدرت‌های نوظهور تعریف می‌شود، در تراز یک ابرقدرت قرار دارد: ۱) ژئوپلیتیک ممتاز؛ کشوری که بر اساس نظریه هارتلند مکیندر (قلب زمین)، در منطقه محوری جهان قرار دارد و چهارراه تمدن‌ها را به هم متصل می‌کند. ۲) سرمایه انسانی باورمند؛ نسلی که بر خلاف نظریه جامعه توده‌ای، نه از روی ناچاری، که از روی بصیرت آگاهانه در میدان حاضر شده است؛ عاملی که در نظریه‌های عقلانیت انقلابی از آن به عنوان «سوژگی تاریخی» یاد می‌شود. ۳) حافظه تمدنی؛ مردمی که پیش از بسیاری از ملت‌های امروزی، دولت، قانون و تمدن را تجربه کرده‌اند؛ همان چیزی که فردیناند تونیس در تمایز جامعه (گزلشافت) و جماعت (گماینشافت)، آن را رمز همبستگی ارگانیک در بحران‌ها می‌نامد. ۴) ساختار سیاسی رهبری فراقوه‌ای؛ نظامی که بر اساس نظریه نخبگان پارتو، توانایی تصمیم‌گیری در بحران‌های مرکب و دور از نوسانات پوپولیستی کوتاه‌مدت را دارد. ۵) اقتصاد مقاومتی؛ الگویی که از منظر نظریه وابستگی متاخر (مانند آندره گوندر فرانک)، در دل محاصره، «ضدوابستگی» را بازتولید می‌کند. ایران نشان داد که تحریم، بر خلاف پیش‌بینی‌های نئولیبرالی، نه عامل فروپاشی که محرک خودکفایی استراتژیک عمل می‌کند. ۶) عزم ملی به مثابه قدرت نرم مقاومت؛ همان گوهری که جوزف نای در مدل‌های اولیه خود از آن غافل بود، اما اکنون روشنفکران غربی آن را «قدرت روانی-جمعی» می‌نامند؛ مؤلفه‌ای که همه قدرت‌های بزرگ فاقد آن هستند و ایران به وفور دارد.

جمع‌بندی

ابرقدرت جدید، یک شبه متولد نمی‌شود. تولد آن، سال‌ها طول کشیده است. رابرت کاکس، نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل، معتقد است هژمونی‌ها زمانی سقوط می‌کنند که «منطق مشروعیت‌بخش» خود را از دست بدهند. آمریکا امروز در چنین وضعیتی است. آنچه امروز در ایران می‌گذرد، شاید پایان یک دوره و آغاز دوره دیگری در تاریخ جهان باشد. کشوری که در محاصره و جنگ، نه فقط باقی مانده، بلکه در حال تعریف مجدد قواعد بازی است، چیزی فراتر از یک بازیگر معمولی است. از منظر تئوری گذار هژمونیک، لحظه‌ای که یک قدرت پیرامونی بتواند هزینه‌های تقابل با هسته را به میزانی افزایش دهد که بهای حفظ نظم موجود از منافع آن فراتر رود، «نقطه سرنوشت» فرا رسیده است. ایران به این نقطه رسیده است. آمریکا در حال ضعف است و ایران در حال صعود. اما این صعود، پرسر و صدا و تبلیغاتی نیست. آرام است، محکم و مبتنی بر استقامتی که غرب هرگز نتوانست آن را درک کند. مردم ایران شاید امروز این ایده را باور نداشته باشند، اما تاریخ، دیر یا زود، حقایق را در معرض دید همگان قرار می‌دهد. تمدن نوین اسلامی که وعده آن را رهبران این سرزمین داده‌اند، نه یک آرزو که یک ضرورت تاریخی است. و ایران، فارغ از آنکه چه کسی آن را باور داشته باشد، در مسیر تحقق این تمدن، گام برمی‌دارد؛ آرام، استوار و سربلند. آینده از آن کسانی است که «قدرت خود را نه از انبار مهمات، که از عمق ایمان و ایستادگی جمعی قرض می‌گیرند». ایران امروز، قانع‌کننده‌ترین مصداق این قاعده تاریخی است.

.................................

پایان پیام/ 167

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha