۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۴:۵۰
از ناوهای هواپیمابر تا بنادر؛ چین چگونه ژئوپلیتیک جهان را بازنویسی می‌کند؟

در جهان امروز، قدرت تنها به ناوهای هواپیمابر و پایگاه‌های نظامی محدود نمی‌شود. چین با توسعه طرح «کمربند و جاده» و گسترش نفوذ خود در ده‌ها بندر راهبردی جهان در حال بازتعریف مفهوم سلطه ژئوپلیتیکی است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ ️جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بار دیگر نقشه‌های ژئوپلیتیکی جهان را دستخوش تغییر کرد. اکنون دیگر صرف در اختیار داشتن ماشه و قدرت نظامی برای سلطه و اعمال نفوذ کافی نیست؛ بلکه کشورها از راه‌های دیگری نیز می‌توانند معادلات جهانی را تغییر دهند. با بسته شدن تنگه هرمز، جهان بار دیگر به این واقعیت قدیمی پی برد که دریاها صرفاً مسیرهای عبور و مرور نیستند، بلکه کلیدهای نفوذ جهانی به شمار می‌روند.

براساس گزارش روزنامه «الاخبار» لبنان، قدرت‌های بزرگ در طول تاریخ همواره برای کنترل تنگه‌ها، آبراه‌ها و مسیرهای تجاری با یکدیگر رقابت کرده‌اند. ایالات متحده آمریکا طی دهه‌های گذشته، امنیت مسیرهای دریایی جهان را امری بدیهی می‌دانست و بر این باور بود که به پشتوانه قدرت نظامی و تجاری خود می‌تواند هرگونه اختلال در حمل‌ونقل دریایی را مهار کند. در همین حال، واشنگتن سرگرم مدیریت بحران‌ها، تغذیه شکاف‌ها و جنگ‌های مختلف در نقاط گوناگون جهان بود. اما چین از مدت‌ها پیش سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای را برای ایجاد شبکه‌ای از تجارت دریایی جهانی آغاز کرده بود تا جریان مداوم کالاها و محموله‌ها را تضمین کند.

پکن خیلی زود دریافت که تسلط بر خشکی به تنهایی کافی نیست، بلکه کنترل بنادر و مدیریت آن‌ها اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد. درکی که آمریکا با تأخیر به آن رسید.

امروز چین به دلیل نفوذ گسترده خود بر بنادر جهان، توانایی قابل توجهی در کنترل و حتی کند کردن زنجیره‌های تأمین جهانی در زمان بحران‌های ژئوپلیتیکی پیدا کرده است. از دهه ۱۹۹۰، این کشور به احیای «جاده ابریشم» و اتصال تجارت خود به جهان از طریق توسعه زیرساخت‌ها اندیشید و در بنادر و پروژه‌های مختلف سراسر جهان سرمایه‌گذاری کرد تا مسیرهای بهینه‌ای برای تجارت خود ایجاد کند.

از ناوهای هواپیمابر تا بنادر؛ چین چگونه ژئوپلیتیک جهان را بازنویسی می‌کند؟

ابتکار کمربند و جاده

طرح «یک کمربند، یک راه» یا همان «ابتکار کمربند و جاده» که در سال ۲۰۱۳ توسط شی جین‌پینگ معرفی شد، یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های ژئوپلیتیکی و اقتصادی قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود. هدف این طرح احیای مسیرهای تاریخی جاده ابریشم از طریق شبکه‌ای گسترده از بنادر، راه‌آهن‌ها، جاده‌ها، خطوط انرژی و ارتباطات است که چین را به آسیا، اروپا، آفریقا و خاورمیانه متصل می‌کند.

این ابتکار بین ۱۴۶ تا ۱۵۰ کشور از جمله ۵۳ کشور آفریقایی، ۲۹ کشور اروپایی، ۲۲ کشور آسیایی، ۹ کشور خاورمیانه، ۱۲ کشور حوزه اقیانوس آرام و ۲۲ کشور آمریکای لاتین و کارائیب را در بر می‌گیرد.

این طرح دو مسیر اصلی کمربند اقتصادی جاده ابریشم و جاده ابریشم دریایی را دارد. کمربند اقتصادی جاده ابریشم، شبکه‌ای زمینی است که از آسیای مرکزی به اروپا امتداد می‌یابد. جاده ابریشم دریایی نیز مسیرهای دریایی اس که بنادر چین را به اقیانوس هند و دریای مدیترانه متصل می‌کند.

چین این ابتکار را به عنوان پروژه‌ای برای توسعه مشترک، افزایش تجارت و سرمایه‌گذاری معرفی کرده است. صدها پروژه با ارزش صدها میلیارد دلار از جمله بنادر راهبردی، خطوط راه‌آهن فرامرزی، نیروگاه‌ها و مناطق صنعتی در قالب این طرح تأمین مالی شده‌اند.

پس از گذشت بیش از یک دهه، این ابتکار از یک پروژه اقتصادی صرف فراتر رفته و به ابزاری راهبردی برای نمایش قدرت رو به رشد چین در رقابت با نفوذ سنتی غرب تبدیل شده است.

از ناوهای هواپیمابر تا بنادر؛ چین چگونه ژئوپلیتیک جهان را بازنویسی می‌کند؟

زنجیره مرواریدها

در حالی که آمریکا برای گسترش نفوذ خود عمدتاً بر قدرت نظامی، پایگاه‌های نظامی و جنگ‌ها تکیه داشت، چین مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. پکن به جای ناوهای جنگی از دروازه سرمایه‌گذاری و توسعه زیرساخت‌ها وارد کشورهای مختلف شد.

بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵، چین شبکه گسترده‌ای از بنادر را در قالب آنچه گاه «زنجیره مرواریدها» یا «جاده ابریشم دریایی» نامیده می‌شود، ایجاد کرد. این کشور حدود ۳۶۳ پروژه بندری را تأمین مالی کرده و در ۱۷ بندر مهم جهان سهام مدیریتی عمده در اختیار دارد. همچنین نفوذ گسترده‌تری از طریق تأمین مالی، توسعه و مدیریت نزدیک به ۱۶۸ بندر در ۹۰ کشور جهان به ارزش تقریبی ۲۴ میلیارد دلار ایجاد کرده است.

نمونه بارز این نفوذ، بندر «پیرائوس» یونان است که به طور کامل تحت مالکیت چین قرار دارد و به یکی از مهم‌ترین دروازه‌های ورود این کشور به اروپا تبدیل شده است. در آفریقا نیز پروژه‌هایی در غنا و کامرون، حضور چین را در سواحل اقیانوس اطلس تقویت کرده‌اند. در آسیا نیز سرمایه‌گذاری‌های این کشور در برونئی، دسترسی آن را به مسیرهای انرژی تسهیل کرده است.

اگر در ابتدا این پروژه‌ها صرفاً سرمایه‌گذاری در برابر سود اقتصادی تلقی می‌شدند، امروز به ابزارهایی برای کسب نفوذ راهبردی تبدیل شده‌اند. چین تنها به دنبال سود مالی نیست، بلکه به دنبال موقعیت‌های استراتژیک است. مدیریت بنادر اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا حدود ۳۵ درصد این پروژه‌ها حق بهره‌برداری، مدیریت یا مالکیت را به شرکت‌های چینی واگذار می‌کنند. این یعنی قدرت واقعی در اختیار کسی است که زمان ورود و خروج کشتی‌ها، تخصیص اسکله‌ها و مدیریت داده‌ها را کنترل می‌کند.

از ناوهای هواپیمابر تا بنادر؛ چین چگونه ژئوپلیتیک جهان را بازنویسی می‌کند؟

بندر گوادر؛ نمونه‌ای راهبردی

بندر گوادر در پاکستان یکی از مهم‌ترین پروژه‌های چین در چارچوب ابتکار کمربند و جاده به شمار می‌رود. این بندر به پکن امکان می‌دهد بدون وابستگی به مسیرهایی مانند تنگه مالاکا، به آب‌های آزاد دسترسی پیدا کند و از آسیب‌پذیری در برابر بحران‌های احتمالی بکاهد.

گوادر محور اصلی «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» است. پروژه‌ای که قرار است این بندر را به مرکز تجاری، انرژی و حمل‌ونقل منطقه تبدیل کند. با افتتاح این بندر، چین و پاکستان تلاش کرده‌اند آن را به مرکزی برای تجارت، انتقال انرژی و بازصادرات کالا تبدیل کنند.

پس از بسته شدن تنگه هرمز و اعمال محدودیت‌های آمریکا علیه بنادر ایران، تهران به بندر گوادر روی آورد. بندری که تنها حدود ۱۲۰ کیلومتر با مرز ایران فاصله دارد و در ساحل دریای عرب واقع شده است. پاکستان نیز برای تشویق تجارت از این مسیر، تعرفه‌های گمرکی کالاهای ایرانی را کاهش داد.

انتقال بخشی از تردد کشتی‌های ایرانی از بنادر امارات به ویژه بندر جبل‌علی به بنادر پاکستان بخشی از روند گسترده‌تر بازترسیم خطوط تجارت و انرژی در غرب آسیا به شمار می‌رود. چین نیز گوادر را نقطه اتکایی حیاتی در دریای عرب و بخشی از محور لجستیکی سه‌جانبه میان ایران، پاکستان و چین می‌داند.

این بندر توانسته تا حدی فشار وارد شده بر تجارت ایران را کاهش دهد، مسیرهای جایگزین ترانزیتی فراهم کند، امکان ذخیره و بازصادرات کالاها را فراهم آورد و بخشی از مشکلات ناشی از تحریم‌ها را جبران کند. با این حال، گوادر هنوز نمی‌تواند جایگزین کامل بنادر اصلی ایران مانند بندرعباس یا چابهار شود، زیرا ظرفیت آن در مقایسه با بنادر بزرگ خلیج فارس محدودتر است.

جمع‌بندی

در قرن بیست‌ویکم، رقابت قدرت‌های جهانی دیگر تنها با تعداد ناوهای هواپیمابر یا پایگاه‌های نظامی سنجیده نمی‌شود، بلکه توانایی کنترل جریان تجارت، انرژی و داده‌ها به معیار اصلی قدرت تبدیل شده است. بنادر امروز به ابزارهای نفوذ راهبردی بدل شده‌اند که بدون شلیک حتی یک گلوله، نقشه قدرت جهانی را بازترسیم می‌کنند.

در حالی که قدرت‌های سنتی سال‌ها بر سلطه نظامی مستقیم تکیه داشتند، چین زودتر از دیگران دریافت که پایدارترین نوع نفوذ، وابسته کردن جهان به منافع اقتصادی خود است. در جهانی که با جنگ‌ها، تحریم‌ها و اختلال در زنجیره‌های تأمین روبه‌روست، این واقعیت بیش از هر زمان دیگری آشکار شده که قدرت در اختیار کشوری است که بتواند جهان را به هم متصل نگه دارد یا در صورت لزوم آن را از این ارتباط محروم سازد. از این رو، نبرد آینده بر سر گذرگاه‌های دریایی و کنترل شریان‌های اقتصاد جهانی خواهد بود.

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha