به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ امروزه خاورمیانه از دوران جنگهای سایه عبور کرده و وارد عصر تقابل مستقیم شده است. تحولاتِ بین خرداد ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵ نشان میدهد که ائتلاف آمریکا و اسرائیل، تنها به دنبال ضربه نظامی نیستند، بلکه استراتژیِ فرسایشِ قدرتِ منطقهای ایران را دنبال میکنند. در این شرایط، سؤال اصلیِ افکار عمومی این است: چرا با وجود پاسخهای نظامیِ ایران (مانند وعدههای صادق)، بازدارندگی بهطور کامل محقق نشده و طرف مقابل همچنان به تهاجم ادامه میدهد؟
۱. شکاف میان پاسخ نظامی و محاسبات دشمن
در علم سیاست، پاسخِ قاطع باید دشمن را از تکرارِ حمله پشیمان کند؛ اما در ماههای اخیر، شاهدِ وضعیتِ متفاوتی بودیم. آمریکا و اسرائیل به دلیلِ مشکلات داخلی و نیاز به بقای سیاسی، مدیریت تنش را به پرهیز از تنش ترجیح دادند. آنها پاسخهای قبلی ایران را به عنوان یک واقعیتِ جدید پذیرفتند و به جای عقبنشینی، الگویِ حملاتِ خود را با آن تطبیق دادند. در واقع، بازدارندگی از حالت ایستا (ترس از ضربه بعدی) به یک بازدارندگی پویا تبدیل شده که در آن هر دو طرف، دائماً در حالِ تستِ سقفِ تحملِ یکدیگرند.
۲. خطای محاسباتیِ ائتلاف غربی-عبری
ورود مستقیم آمریکا به صحنه و عبور از خطوط قرمزِ تهران، نشاندهنده یک خطای محاسباتی بزرگ از سوی تلآویو است. آنها سکوت یا صبرِ راهبردیِ ایران را با ضعف اشتباه گرفتهاند. تکرارِ حملات به زیرساختها، ناشی از این باور است که ایران به دلیلِ برخی فشارها، توانِ ورود به یک جنگِ تمامعیار را ندارد. وقتی دشمن به صدایِ آژیر عادت کند، تأثیرِ روانیِ حملات کاهش مییابد؛ این یعنی پاسخهای قبلی، اگرچه ضروری بودند، اما برای تغییرِ بنیادینِ محاسباتِ دشمن کافی نبودند.
۳. ضرورتِ بازدارندگیِ همهجانبه
واقعیتِ سخت این است: انتقام، پایانِ کار نیست. اگر پاسخِ تهران صرفاً واکنشی به حمله قبلی باشد، دشمن آن را به عنوانِ هزینهیِ جنگ میپذیرد و برنامه بعدیاش را میچیند. بازدارندگیِ حقیقی زمانی رخ میدهد که هزینه حمله، کلِ ثباتِ موجودیت آنها را تهدید کند.
ایران اکنون در موقعیتی قرار دارد که باید با تغییر فاز بازدارندگی، راهبرد خود را در سه لایه ارتقا دهد:
نخست، در لایه فنی، با افزایش توان بازدارندگی برای خنثیسازی پدافندهای چندلایه؛ بهگونهای که دشمن مطمئن شود حتی اگر به سامانههای دفاعی پیشرفته مجهز باشد، باز هم مصون نخواهد بود.
دوم، در لایه سیاسی ـ داخلی، با تحکیم و نمایشِ نفوذناپذیریِ انسجام ملی؛ پیامِ قدرتی که به دشمن مخابره میشود این است که وقتی جامعه و حاکمیت یکصدا و مستحکم دیده شوند، فشار خارجی نمیتواند کشور را از درون متزلزل کند.
و نهایتاً، در لایه میدانی، با تغییر قواعد بازی به نحوی که ابتکار عمل بهطور کامل از دست ائتلاف واشینگتن ـ تلآویو خارج شود و بازگشت به شرایط پیشین دیگر برای آنان متصور نباشد؛ بهگونهای که طرف مقابل نتواند زمان، مکان و نوع درگیری را خود تعیین کند، بلکه احساس کند وارد زمینی شده که قواعدش دیگر به نفع او نیست.
اگر پاسخِ بعدیِ ایران، نه فقط تلافیجویانه بلکه تعیینکننده و ساختارشکن نباشد، حریف جسارتِ پیشروی به عمقِ راهبردیِ کشور را پیدا خواهد کرد.
تهران باید میان دو گزینه انتخاب کند: یا اجازه دهد طرف مقابل قواعدِ جدیدش را دیکته کند، یا با یک حرکتِ بزرگ و غیرمنتظره، موازنه را به شکلی بازنویسی کند که هزینهی هرگونه ماجراجویی برای حریف ویرانکننده باشد. این آزمون، نه فقط برای امروز، بلکه برای تأمین امنیتِ ایران در دهههای آینده است. در دنیای سیاست، آنکس که قاطعتر و جسورانهتر بازی کند، قواعدِ نظمِ جدید را دیکته خواهد کرد.
به قلم: محمدعلی رستملو؛ خبرنگار و فعال رسانهای
..........................
پایان پیام
نظر شما