به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ در گوشهای آرام از بندر صور در جنوب لبنان، یک قایق کوچک ماهیگیری با موجهای ملایم دریا آرامآرام تکان میخورد. این قایق دیگر نه تورهای پر از ماهی حمل میکند و نه صاحبش خود را برای سفری تازه در سپیدهدم آماده میسازد. قایق اکنون به خانهای موقت و آخرین پناهگاه خانوادهای تبدیل شده که برای فرار از جنگ، به دریا پناه آوردهاند.
براساس گزارش شبکه الجزیره، «محمد ابوالعینین» ماهیگیر لبنانی، همراه همسرش «نسرین» در این قایق زندگی میکند. وقتی زمین زیر پایشان تنگ شد و حلقه ترس هر روز گستردهتر، دریا دیگر تنها محل کار و کسب روزی محمد نبود. بلکه به سقفی بدل شد که زیر آن میخوابد و جایی که میکوشد از بمبارانهایی که به خانهاش در محله «الرمال» شهر صور نزدیک شدهاند، در امان بماند.
روی عرشه قایق، چند تکه لباس از طنابی کوچک آویزان است که نسرین برای خشک شدن زیر آفتاب تابستانی بسته است. در گوشهای دیگر، اجاقی ساده و چند ظرف محدود، آشپزخانهای شناور را شکل دادهاند. فضای اندک باقیمانده نیز همزمان نقش اتاق نشیمن، اتاق خواب و محل پذیرایی از مهمانان را ایفا میکند.
محمد در گفتوگو با شبکه الجزیره در حالی که به آبهای گسترده روبهرویش خیره شده، میگوید: سالها برای پیدا کردن روزی به دریا میرفتم، اما هرگز تصور نمیکردم روزی برای فرار از جنگ در همین دریا زندگی کنم.

ماندن خطرناکتر از رفتن شد
تا چند ماه پیش، زندگی این خانواده روندی عادی داشت. خانهای در صور، پدری که از راه ماهیگیری امرار معاش میکرد و فرزندانی که مشغول تحصیل بودند. اما با تشدید حملات هوایی رژیم صهیونیستی و نزدیک شدن بمبارانها به مناطق مسکونی، همه چیز تغییر کرد.
حملات هوایی در نزدیکی خانه فرود آمدند و صدای انفجارها به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شد؛ تا جایی که ماندن از رفتن خطرناکتر به نظر رسید. در این شرایط، خانواده تصمیم به کوچ گرفت.
گزینههای چندانی پیش روی آنان نبود. بنابراین قایق ماهیگیری پهلوگرفته در بندر صور به پناهگاهی موقت تبدیل شد. آنان با هر آنچه توانستند از وسایل ضروری خود بردارند، به آنجا نقل مکان کردند.
محمد میگوید: خدا را شکر، اینجا غذا میخوریم، آب داریم و میخوابیم؛ اما این زندگی نیست.
جنگ، خانه و نان را با هم گرفت
جنگ تنها خانه را از محمد نگرفت، بلکه تنها منبع درآمدش را نیز از او سلب کرد. سه ماه است که او نتوانسته برای صید ماهی به دریا برود، زیرا جنگ شرایطی تازه و دشوار برای ماهیگیران شهر صور ایجاد کرده است.
در کنار قایق، تورهای ماهیگیری همچنان آویزان ماندهاند و در انتظار روزهایی امنتر هستند. در همین حال، فشارهای معیشتی روزبهروز بر دوش خانواده سنگینتر میشود.
وضعیت محمد، داستانی فردی نیست. صدها ماهیگیر در بندر صور نیز ناگهان خود را بدون منبع درآمد و بدون چشماندازی روشن نسبت به آینده یافتهاند.

رؤیاهایی که به تعویق افتادند
هر بار که محمد از فرزندانش سخن میگوید، صدایش سنگینتر میشود.
دختر دانشجویش برای ادامه تحصیل و محل اقامت به هزینه نیاز دارد. پسرش نیز ناچار شده آموزش از راه دور را متوقف کند، زیرا تأمین برق و اینترنت از توان مالی خانواده خارج شده است.
میان ترس از جنگ و ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه زندگی، آرزوهای فرزندان خانواده به زمانی نامعلوم موکول شدهاند.
زندگی در چند متر مربع
نسرین نیز هر روز نبردی متفاوت را بر روی قایق تجربه میکند. او به شبکه الجزیره میگوید هرگز تصور نمیکرد روزی زندگیاش چنین شکلی پیدا کند.
زنی که به کارهای ساده خانه، آشپزی، مرتب کردن اتاقها و رسیدگی به خانواده عادت داشت، اکنون باید در فضایی چند متری، زندگی کاملی را از نو بسازد.
او میگوید: در تمام مدت جنگ تلاش کردیم در صور بمانیم. نمیخواستیم خانهمان را ترک کنیم. اما وقتی بمباران بیش از حد به ما نزدیک شد، دیگر انتخابی نداشتیم.
خانواده با کمک یکی از بستگان به این قایق منتقل شدند. نسرین چند دست لباس و وسایل ضروری آشپزی را برداشت و کوشید از این فضا خانهای کوچک بسازد که گوشهای برای آشپزی، بخشی برای خواب و طنابی برای خشک کردن لباسها است. گویی با پافشاری روزانه در برابر جنگ مقاومت میکند.

شبهایی بدون خواب
اما زندگی روی آب آسان نیست. نه حریم خصوصی واقعی و نه سرویسهای بهداشتی مناسب و نه امکاناتی برای ثبات و آرامش وجود دارد.
جزئیاتی که پیش از جنگ کاملاً عادی به نظر میرسیدند، اکنون به چالشهای روزانه تبدیل شدهاند.
نسرین میگوید سختترین بخش زندگی در قایق فقط تنگی جا نیست، بلکه احساس دائمی ناامنی است.
حتی در قلب بندر صور نیز صدای پهپادها از آسمان محو نمیشود. شبها، زمانی که رفتوآمد در بندر کاهش مییابد و سکوت حاکم میشود، صدای وزوز پهپادها واضحتر شنیده میشود.
اعضای خانواده برای خواب دراز میکشند، اما خوابیدن خود به مأموریتی دشوار تبدیل شده است. هر صدای ناگهانی آنها را بیدار میکند و هر انفجار دوردست، ترس را دوباره زنده میسازد.
نسرین میگوید: دیگر خواب واقعی وجود ندارد. با یک چشم میخوابیم و چشم دیگر را باز نگه میداریم. هر صدایی در شب ما را وحشتزده از خواب میپراند.
با هر حمله جدید به اطراف شهر صور، یک پرسش مشترک ذهن آوارگان را درگیر میکند که اگر هیچ جا امن نباشد، پس باید کجا رفت؟
بندری پر از روایتهای مشابه
در بندر صور، داستان محمد و نسرین با داستانهای فراوان دیگری گره خورده است. خانوادههایی که جنگ آنها را وادار به انتخابهایی کرده که هرگز تصورش را نمیکردند.
برخی به مدارس و مراکز اسکان پناه بردهاند، برخی دیگر به خانه بستگان خود رفتهاند و این خانواده نیز دریا را به عنوان آخرین پناهگاه برگزیده است.

محمد ساعتهای طولانی کنار قایق مینشیند، به تورهایی نگاه میکند که زمانی منبع درآمدش بودند و افقی را مینگرد که سالها به سوی آن حرکت میکرد.
میان هر موجی که بالا میآید و موجی که فرو مینشیند، فاصلهای عظیم میان زندگی گذشته و امروز او دیده میشود.
آرزویی به سادگی بازگشت
محمد تنها یک خواسته دارد که پایان جنگ، بازگشت به کار و فراهم کردن زندگی آبرومندانه برای خانوادهاش است.
اما نسرین آرزویش را در چند کلمه خلاصه میکند. آرزویی که شبیه آرزوی هزاران لبنانی خسته از جنگ است و آن آرزو، بازگشت به خانه است.
پس از روزهای طولانی زندگی روی یک قایق کوچک، نسرین دیگر رؤیایی بزرگ ندارد. فقط تختخوابی ثابت، دیوارهایی که از فرزندانش محافظت کنند و شبی که در آن بدون صدای هواپیما یا انفجار از خواب بیدار نشود.
در اسکله بندر صور، جایی که قایقهای ماهیگیری از وسیله کسب روزی به پناهگاه جنگزدگان تبدیل شدهاند، خانواده ابوالعینین همچنان در انتظارند. انتظار پایان حملات، بازگشت زندگی به روال عادی و روزی که دریا بار دیگر مسیر کار و معاش و نه نشانی آوارگی باشد.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما