خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا:
بحث از تقیه
هنگامی که از موضوع «تقیه» و ادلّه مشروعیت و جواز آن بحث می شود، ممکن است گفته شود: شیعه در مقام اثبات تقیه به آیات قرآن استدلال می کند در حالی که این آیات تقیه مسلمان از کافر را اثبات می کند و تقیه مسلمان از مسلمان را اثبات نمی کند.
برای روشن شدن پاسخ این شبهه می توان از زاویه های مختلفی به موضوع «تقیه» پرداخت.
«تقیه» از ماده «و ق ی» و به معنای پرهیز و نگاهداری و پنهان کردن است.(1) در معنای اصطلاحی نیز شاید بتوان با در کنار هم قرار دادن تعاریفی که از این مفهوم ارائه شده،(2) «تقیه» را این گونه تعریف کرد: «پنهان کردن حقّ و پوشاندن اعتقاد قلبی نسبت به آن، با اظهار موافقت در برابر مخالف، به منظور حفظ جان یا اجتناب از ضرر دینی و دنیوی».
با توجه به این تعریف می پرسیم: اگر ملاک تحقّق تقیه، «ﭘﻨﻬﺎن ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺣﻖ» و «اﻇﻬﺎر ﺧﻼف حق» به منظور «دﻓﻊ ضرر دینی یا دنیوی» باشد، از لحاظ عقلی چه فرقی می کند که چنین ضرری از سوی کفار، یا مسلمانان متوجّه آدمی شود؟ عقلاء حفظ جان، مال و آبرو را واجب می دانند(3) و به همین خاطر تقیه مسلمان از مسلمان نیز امری منطقی و عقلانی به نظر می آید.
عمومیت ظواهر آیات در مساله تقیه
مراجعه به آیاتی از قرآن مجید که برای مشروعیت «تقیه» مورد استناد قرار گرفته اند نیز همین موضوع را ثابت می کند. این آیات فراوان اند اما دو عنوان از بقیه مشهورترند. یکی آیه 28 سوره آل عمران که در آن می خوانیم: «لَّا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَٰلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّـهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّـهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللَّـهِ الْمَصِیرُ»؛ (مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی بگیرند و هر که چنین کند در هیچ چیز [او را] از [دوستی] خدا [بهره ای] نیست مگر اینکه از آنان به نوعی تقیّه کند و خداوند شما را از [عقوبت] خود می ترساند، و بازگشت [همه] به سوی خداست) و دیگری آیه 106 سوره آل عمران یعنی: «مَن کَفَرَ بِاللَّـهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَـٰکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّـهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛ (هر کس پس از ایمان آوردن خود، به خدا کفر ورزد [عذابی سخت خواهد داشت] مگر آن کس که مجبور شده و[ولی] قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیکن هر که سینه اش به کفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برای شان عذابی بزرگ خواهد بود).
به عقیده بسیاری از مفسرین این آیات دال بر مشروعیت تقیه اند.(4) درست است که این آیات در مورد خاص و تقیه با کفار نازل شده است اما در «علم اصول» این قاعده ثابت شده است که مورد و شأن نزول نمی تواند «مخصّص» باشد. یعنی شأن نزول و مورد خاص نمی تواند دلیل بر «تخصیص» حکمی باشد که به صورت عام و مطلق نازل شده است.
علاوه بر آن می بینیم که برخی از مفسرین غیر شیعه و نیز برخی از مذاهب اسلامی وقتی به امثال این آیات رسیده اند، برداشت شان این بوده که دلالت این آیات لزوما منحصر در تقیه از کفار نیست. فخر رازی ذیل تفسیر آیه 28 سوره آل عمران می نویسد: ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که کفار غلبه کرده و مسلط و پیروز باشند، مگر مذهب شافعی که می گوید: اگر دگرگونی بین مسلمانان همانند تغییر و دگرگونی بین مسلمانان و مشرکان باشد تقیه برای حفظ جان لازم است.(5) احمد مصطفی المراغی، مفسر بزرگ اهل سنت نیز ذیل تفسیر 106 سوره نحل می نویسد: «مدارا کردن با کافران، ستمگران، و فاسقان مشمول حکم تقیه است».(6)
سیره پیامبر اکرم در تقیه از مسلمان
گذشته از آیات قرآن، مطالعه سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز نشان می دهد که آن حضرت در مواردی از مسلمانان تقیه کرده اند. فقط برای نمونه مواردی از منابع شیعه و اهل سنت نقل می کنیم:
1. عایشه روایت کرده است که شخصی خواست نزد رسول خدا(ص) وارد شود. ایشان فرمود: «به او اجازه دهید که از قوم و عشیره بدی است». اما وقتی وارد شد آن حضرت به نرمی با وی صحبت کرد. من گفتم: «ای رسول خدا! آن جملات را گفتید و سپس این گونه با او سخن می گویید؟!» آن حضرت فرمود: «ای عائشه! بدترین مردم کسی است که مردم او را به خاطر پرهیز از زبان او ترک کنند و او نیز بدزبان بود و من به همین علت با او به خوبی سخن گفتم تا به من دشنام ندهد».(7)
در این روایت می بینیم که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در برابر شخص بدزبان تقیه می کند تا از آسیب های زبانی وی در امان بماند.
2. همچنین از عایشه در حدیث دیگری روایت شده است که آن حضرت فرمود: «آیا نمی دانی که قوم تو وقتی کعبه را ساختند آن را از پایه هایی که حضرت ابراهیم(علیه السلام) قرار داده بود کوچک تر گرفته اند؟» گفتم: «چرا شما آن را به حالت اول باز نمی گردانید»؟ ایشان فرمود: «اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند [و ایمان ایشان قوی] بود چنین می کردم».(8)
3). با اینکه موضوع معراج برای پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در مکه اتفاق افتاد اما ایشان این موضوع را در مدینه برای مسلمانان نقل کردند. در مورد این رفتار پیامبر گفته شده است که این عمل ایشان به علت تقیه از کفار و مشرکان مکه از طرفی و از طرف دیگر تقیه در مقابل افراد تازه مسلمان بود که طاقت و ظرفیت شنیدن این مطالب را نداشتند. بنابراین، پیامبر تا در مکه بودند به ماجرای «معراج» اشاره چندانی نداشتند و آیات مکی نیز آن را بازگو نکردند، بر خلاف مدینه که ظرفیت افراد بیشتر بود و بهتر آن را می پذیرفتند.(9)
این موارد و موارد بسیار زیاد دیگر از سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به عنوان معتبرترین منبع تشریع احکام بعد از قرآن، نشان می دهد که «تقیه مسلمان از مسلمان» امری مشروع است.
سیره صحابه، تابعین و علماء در تقیه از مسلمان
شاید به خاطر همین مشروعیت بوده که با کم ترین تورّقی در منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت می توانیم به موارد بی شماری از وقوع «تقیه مسلمان از مسلمان» در میان صحابه و تابعین و علمای اهل سنت دست پیدا کنیم.
تقیه صحابه:
برای مثال در میان صحابه می توان به این موارد اشاره کرد:
1. تقیه و ترس یک ساله ابن عباس از خلیفه دوم به خاطر یک سؤال اعتقادی تاریخی.(10)
2. تقیه و واهمه ابوهریره از خلیفه دوم و نقل نکردن برخی روایات در زمان حیات عمر.(11)
3. تقیه و احتیاط حذیفة بن یمان از خلیفه سوم در کتمان برخی اخباری که از او برای عثمان بن عفان برده شده بود.(12)
4. تقیه و مراعات احتیاط عبدالله بن عمر از معاویه در بگومگویی بر سر موضوع سزاواری برای خلافت.(13)
5. تقیه و ترس عبدالله بن عمر از حجاج بن یوسف در قطع نکردن سخنرانی اش و تذکر ندادن به کلام خلافی که از وی صادر شده بود.(14)
تقیه تابعین:
در سیره «تابعین» نیز می توان موارد بسیاری را از این گونه تقیه یافت. برای مثال می بینیم که:
1. «عامر شعبی» خودش اعتراف می کند که از ترس حجاج به او اعتراض نکرده و نگفته که چرا در مجلسی در بصره حضرت علی(علیه السلام) را دشنام داده است.(15)
2. از «حسن بصری» نیز روایت شده که از ترس حجاج تقیه می کرده و سخنی از آل علی(علیه السلام) به میان نمی آورده است.(16) علاوه بر آن گفته شده که «رجاء بن حیاة» نیز از «ولید بن عبد الملک» تقیه کرده و قسم دروغ یاد کرده که هیچ کس در حضورش به خلیفه وقت اهانت نکرده است.(17) به هر حال اینها فقط مواردی از وقوع تقیه در میان تابعین است و موارد بسیار زیاد دیگری را نیز می توان با تتبّع در آثار حدیثی تاریخی پیدا کرد.
تقیه علمای اهل سنّت:
اما این فقط صحابه و تابعین نبوده اند که تقیه در میان ایشان رواج داشته است. در میان سایر علما نیز موارد بسیار زیادی از وقوع تقیه گزارش شده است.
1. تقیه «ابوحنیفه» از «منصور دوانیقی».(18)
2. تقیه امام «مالک بن انس» از «بنی عباس» و روایت نکردن احادیث از امام جعفر صادق(علیه السلام).(19)
3. تقیه «علی بن عیسی الرمّانی» از «شیعیان».(20)
4. تقیة علماء و مردم اهل سنت در فتنه «خلق القرآن».(21)
اینها تنها نمونه هایی از وقوع «تقیه مسلمان از مسلمان» در میان خود علمای اهل سنت است.
به هر حال و بعد از ذکر همه این شواهد و قرائن جای کمترین تردیدی باقی نمی ماند که موضوع «تقیه مسلمان از مسلمان» امری کاملا مشروع و دارای پیشینه تاریخی در اسلام است.
پی نوشت:
(1). مصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، فیومی، احمد بن محمد، قم، دارالهجره، 1414هـ.ق، چاپ دوم، ج 2، ص 669.
(2). تصحیح اعتقادات الإمامیة، مفید، محمد بن محمد، محقق/ مصحح: درگاهی، حسین، قم، انتشارات کنگره شیخ مفید، 1414هـ.ق، چاپ دوم، ص 137؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل بن حسن، مصحح: یزدی طباطبایی، فضل الله، رسولی، هاشم، تهران، ناصر خسرو، 1372 هـ.ش، چاپ سوم، ج 2، ص 729؛ التقیّة، الانصاری، مرتضی، محقق: فارس تبریزیان، حسون، بی جا، انتشارات مؤسسة قائم آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، بی تا، ص 37.
(3). شیعه پاسخ می گوید، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، 1428هـ.ق، چاپ هشتم، ص 39؛ فقه الصادق علیه السلام، روحانی، سیدمحمدصادق، قم، موسسه دارالکتاب، 1413هـ.ق، چاپ سوم، ج 11، ص 376.
(4). برای مثال ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، همان، ص 730؛ تفسیر النسفی مدارک التنزیل و حقایق التاویل، نسفی، عبدالله بن احمد، بیروت، دار النفائس، 1416هـ.ق، چاپ اول، ج 1، ص 231؛ الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، قم، کتابخانه عمومی حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، 1404 هـ.ق، چاپ اول، ج 2، ص 16؛ ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، محمدحسین، ترجمه: موسوی، محمدباقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1374هـ.ش، چاپ پنجم، ج 3، ص 236؛ التبیان فی تفسیر القرآن، طوسی، محمد بن حسن، مصحح: عاملی، احمد حبیب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، ج 2، ص 436؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، زمخشری، محمود بن عمر، مصحح: حسین احمد، مصطفی، بیروت، دار الکتاب العربی، 1407هـ.ق، چاپ سوم، ج 1، ص 351؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، آلوسی، محمود بن عبدالله، محقق: عبدالباری عطیه، علی، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1415هـ.ق، چاپ اول، ج 2، ص 166؛ الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، واحدی، علی بن احمد، محقق: داوودی، صفوان عدنان، بیروت، دار القلم، چاپ اول، ج 1، ص 630؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل، همان، ج 2، ص 636؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، محمد بن احمد، تهران، ناصر خسرو، 1364هـ.ش، چاپ اول، ج 10، ص 180.
(5). مفاتیح الغیب(تفسیر کبیر) رازی، فخرالدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، 2000م، چاپ اول، ج 8، ص 12.
(6). تفسیر المراغی، مراغی، احمد مصطفی، بیروت، دار الفکر، بی تا، چاپ اول، ج 3، ص 136.
(7). صحیح البخاری، البخاری، محمدبن اسماعیل، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، بیروت، نشر ابن کثیر، 1987م، چاپ سوم، ج 5، ص 2271.
(8). همان، ج 4، ص 118.
(9). الصحیح من سیرة النبی الأعظم، عاملی، جعفر مرتضی، قم، دارالحدیث، 1385هـ.ش، ج 3، ص 106.
(10). صحیح البخاری، همان، ص 1387.
(11). البدایه والنهایه، القرشی الدمشقی، اسماعیل بن عمر، بیروت، مکتبه المعارف، بی تا، ج 8، ص 107.
(12). حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، الاصبهانی، احمدبن عبدالله، بیروت، دارالکتاب العربی، 1405هـ.ق، چاپ چهارم، ج 1، ص 279.
(13). صحیح البخاری، همان، ص 1508.
(14). کتاب الامثل فی الحدیث النبوی، الاصبهانی، ابن حیان ابی الشیخ، تحقیق: عبدالحمید حامد، عبدالعلی، بمبئی، الدار السلفیه، 1987م، چاپ دوم، ج 1، ص 187.
(15). احیاء علوم الدین، غزالی، محمدبن محمد، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج 2، ص 346.
(16). تهذیب الاحکام، المزی، یوسف بن زکی، تحقیق: معروف، بشار عواد، بیروت، موسسه الرساله، 1400هـ.ق، چاپ اول، ج 6، ص 124.
(17). الجامع لاحکام القرآن، انصاری قرطبی، محمدبن احمد، قاهره، دارالشعب، بی تا، ج 10، ص 190. جالب است که قرطبی، این موضوع را ذیل آیه 106 سوره نحل ذکر کرده است.
(18). الانتقاء فی فضائل الثلاثة الأئمة الفقهاء مالک والشافعی وأبی حنیفة، النمری القرطبی، یوسف بن عبد الله، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ج 1، ص 159.
(19). تهذیب الاحکام، همان، ج 5، ص 76.
(20). لسان المیزان، العسقلانی، احمدبن علی بن حجر، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1406هـ.ق، چاپ سوم، ج 4، ص 248.
(21). سیر اعلام النبلاء، ذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، تحقیق: الارنؤوط، شعیب، بیروت، موسسه الرساله، 1413هـ.ق، چاپ نهم، ج 13، ص 322.
نظر شما