خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: تاریخ، آینۀ عبرت است؛ اما دردناکترین صحنههای آن، لحظهای است که آینه سالها بعد حقیقت را نشان میدهد، آنگاه که دیگر «دیر» شده است. ماجرای مردم کوفه و گروه توابین، نمونۀ کلاسیکِ این تراژدی است و آنچه در یک برهۀ فرضی اما کاملاً محتمل دربارۀ نسل رسانهزده و دیرآگاهِ امروز ترسیم میشود، بازتولیدِ هولناکِ همان الگو در قامتی معاصر است. در هر دو صحنه، ولیِّ زمانه تنها میمانَد، قربانیِ دعوتهای دروغین یا تبلیغات مسموم میشود و آنگاه که خونش بر زمین میریزد، موج پشیمانی به راه میافتد، پشیمانیای که دیگر سپرِ بلایی برای او نیست.
مردم کوفه امام حسین (ع) را فراخواندند. نامهها نوشتند، عهد بستند و مسلم بن عقیل را در آغوش بیعت فشردند. اما همین مردم، وقتی طبل تهدید و تطمیع عبیدالله بن زیاد به صدا درآمد، نهتنها مسلم را تنها گذاشتند، بلکه راه را بر کاروان حسین (ع) بستند و در کربلا سکوت کردند. نتیجۀ این سکوت، فاجعۀ عاشورا بود؛ شهادت مظلومانۀ امامی که «برای اصلاح امت جَدّش» قیام کرده بود، همراه با فرزندان، برادران، برادرزادگان و یاران باوفایش.
سالها بعد، همان کوفیانی که پشت امام را خالی کرده بودند، از شدت شرم و گناه، گروه «توابین» را تشکیل دادند. آنان بر سر مزار حسین (ع) شیون کردند و سپس به فرماندهی سلیمان بن صُرَد خزاعی راهی نبرد با لشکر اموی شدند. جنگیدند و کشته شدند. اما این توبه و این خونها، دیگر از امام حسین (ع) دفاع نکرد؛ خیمههای سوختۀ او را برپا نساخت و گلوی بریدۀ علیاصغر (ع) را ترمیم نکرد. توابین، در واقع با مرگ خود «خود» را شستند، نه آنکه ظلمِ رفته را جبران کرده باشند. تاریخ قضاوت میکند که آنان در «وقتِ لازم» نایستادند و توبۀ پس از واقعه، هرچند محترم، سودِ بازگشتناپذیری برای مظلوم نداشت.
حال، تصویری فرضی اما کاملاً منطبق بر الگوی کوفه را در نظر بگیرید: رهبری حکیم و فرزانه که بیش از سه دهه، چون پدری غمخوار، عزت و اقتدار ایران و ایرانی را در طوفانهای سیاسی و اقتصادی پی گرفت. اما همانگونه که در کوفه، ابنزیاد با پول و تهدید، یاران مسلم را پراکند، در این سو نیز رسانههای معاند و جریانهای تخریب، با بمباران روایتهای دروغ، بدبینی را در دل بخشی از مردم کاشتند. شایعهها ساختند: «او در پناهگاه است»؛ «خانوادهاش در رفاه دور از مردماند»؛ «او درد مردم را نمیفهمد». این تصویر مخدوش، مانند همان ارعاب کوفه، بسیاری را به سکوت یا حتی طعنه واداشت.
سپس روزی رسید که خبر شهادت آن رهبر، ایران را تکان داد. ناگهان سیل اشک و ابراز ندامت جاری شد. مردم از خانهای ساده در کوچههای جنوب تهران باخبر میشوند؛ میفهمند که او و خانوادهاش سالها در پناهگاه نبودهاند، بلکه در میان مردم زیستهاند. حسرتها بالا میگیرد: «ما نمیدانستیم چقدر مظلوم بود»؛ «باورمان نمیشد رسانهها اینقدر دروغ گفته باشند». این اعترافها درست شبیه ضجۀ توابین بر سر مزار حسین (ع) است. اما مشکل اینجاست که این اشکها زمانی جاری میشود که دیگر دیر شده است. شهید، صدای ندامت را نمیشنود. این توبه، قلبِ پدرِ ازدسترفته را گرم نمیکند و زخمِ تنهائیاش را مرهم نمینهد.
در هر دو واقعه یک حقیقت تلخ مشترک است: دفاع، در زمان حضور واجب است، نه در زمان فقدان. امام حسین (ع) در عصر تاسوعا یاور میخواست، نه در عاشورای پس از شهادتش. رهبر حکیم نیز در روزگار غربت رسانهای، «ایستادن» و «بصیرت» را طلب میکرد، نه اشکهای پس از شهادت را.
رسانه، شمشیر مدرن است. ابنزیاد با شمشیر و دینار، یاران مسلم را پراکند؛ رسانۀ مسموم نیز با دروغ و تحریف، اعتماد را از میان میبرد و مردم را نسبت به ولیّ زمانه بدبین میکند.
پشیمانیِ دیرهنگام، بیش از آنکه جبرانِ حقِ مظلوم باشد، تسلّای وجدانِ ظالم است. توابین با ریختن خون خود، بار گناه را از دوش خود برداشتند، اما امامشان را برنگرداندند. اشکهای پس از شهادت نیز همینگونهاند؛ آنها دلِ زندگانی را میسوزانند، اما کاری برای آنکه رفته است، نمیکنند.
قیاس میان «توابین کوفه» و «امتِ پشیمانِ پس از شهادت رهبر»، یک هشدار جدی برای همۀ ما دارد و آن این است که قدر ولایت و رهبری را در زمان حیاتش بدانیم. نگذاریم روایتهای مسموم، میان ما و پدرِ امت دیوار بکشد. اگر روزی بفهمیم که رسانهها ما را فریب دادهاند، اما آن روز، ولیّ ما دیگر در میانمان نباشد، آن توبۀ ما نیز مانند توابین خواهد بود؛ محترم، اما بیفایده برای او که باید در برابرش سپر میشدیم. تاریخ تکرار میشود، تنها اگر ما از آن درس نگیریم.
زهرا صالحیفر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.
نظر شما