به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: از نخستین روزهای شکلگیری امپراتوریهای استعماری، یک اصل راهبردی همواره بر میز فرماندهان سایه میانداخت: «تا وقتی ملتها درگیر همسایهشان هستند، از ما غافلند.» این اصل، نقشه راه سلطهگران از لندن و واشنگتن تا تلآویو شد. آنها به خوبی دریافته بودند که بزرگترین مانع بر سر راه غارت ثروت و منابع جهان اسلام، یکپارچگی آن است. پس نسخهای قدیمی را پیچیدند: ایجاد شکافهای خونین در پیکره امت واحده.
کارخانههای فکری استعمار، با مهندسی معکوس از تاریخ اسلام، شروع به تولید و دامن زدن به اختلافات مذهبی کردند. آنها بر طبل فرقههایی کوبیدند که زاده تحریف و جهالت بودند؛ از داعش و وهابیت تکفیری گرفته تا ناصبیگری و دیگر جریانهای متحجر، همه و همه یک هدف را دنبال میکردند: «برادرکشی». هدف این بود تا نگاه مسلمانان از اشغالگر قدس و غارتگر نفت، به سمت جدالهای بیحاصل داخلی منحرف شود. ملتی که درگیر دعواهای درونخانگی است، دیگر فرصت و رمقی برای پرسیدن سوال اصلی ندارد: «دشمن اصلی کیست؟»
اما عالیترین و شیطانیترین نسخه این تفرقه، جنگ تحمیلی هشت ساله ایران و عراق بود. جنگی که با طراحی و پشتیبانی شرق و غرب، دو ملت مسلمان و دو کشور شیعهنشین را در برابر هم قرار داد. میلیونها جوان ایرانی و عراقی، در جبهههایی به خاک و خون غلتیدند که سودش مستقیماً به جیب فروشندگان اسلحه و غارتگران بینالمللی میرفت. در این سالها، رسانههای استعماری با تمام توان کار میکردند تا با مهندسی روانی، این پیام را در ذهن جوان ایرانی تثبیت کنند: «عراقیها از شما بیزارند» و به جوان عراقی القا کنند: «ایرانیها دشمن قسمخوردهتان هستند». نقشهشان این بود که کینه را در رگهای دو نسل به ارث بگذارند و مرزی از جنس نفرت برای همیشه ترسیم کنند.
برای دههها، به نظر میرسید این معادله شیطانی جواب داده است. زخمها عمیق بود و بوی باروت، جای عطر محبت را گرفته بود. استعمار تصور میکرد پیروزیاش قطعی است؛ آنها دنیایی را ساخته بودند که در آن، نسلهای بعدی ایرانی و عراقی تنها با خاطره جنگ و خون یکدیگر را میشناختند.
و سپس، خدا اراده کرد تا معادله را برای همیشه به هم بزند. اراده خداوند نه با یک ارتش، که با پیکر بیجان یک مرد ظاهر شد؛ مردی که نماد همان انقلابی بود که استعمار برای نابودیاش جنگ هشت ساله را به راه انداخته بود. با شهادت آیتالله سید علی خامنهای، صحنهای در عراق رقم خورد که تمام تحلیلگران سیاسی را مبهوت کرد. سیل انسانی میلیونی در عراق، از زن و مرد و کودک و پیر، به خیابانها ریختند. آنها نیامده بودند تا خاک بر سر کنند؛ آنها آمده بودند تا دشمنیای را دفن کنند که ساخته دستشان نبود.
صحنهای که جهان را شوکه کرد، این بود: جوانان عراقی، با همان دستهایی که پدرانشان شاید روزی در جبهه مقابل ایرانیها اسلحه گرفته بودند، تابوت رهبر ایران را بر دوش گرفتند. آنها پیکر سیدعلی را با چنان شور و اشتیاقی به سوی حرم سیدالشهدا (ع) و حضرت علی (ع) بردند که گویی پیکر اولیای خودشان است. این تشییع فقط یک مراسم نبود؛ راهپیمایی فاتحانه عشق بر ویرانههای تفرقه بود.
این عظمت را باید در یک پرده نقاشی دید، در یک سوی این تصویر، کوچههای عراق پوشیده از عکس شهدایی است که به دست نیروهای ایرانی شهید شدهاند، و در سوی دیگر، خیابانهای ایران مزین به تصاویر شهدایی است که قربانی گلولههای عراقی شدهاند. درست در میانه این میدان مملو از خاطرات تلخ، مردم عراق تابوت رهبر ایران را نه از سر ترس یا دیپلماسی، که از عمق جان و با اشکهای واقعی بدرقه میکنند. آنها با این کار، دیوار برلینِ دروغین میان دو ملت را با دستان خود فرو ریختند.
شکست استعمار در این نقطه بود. آنها همه چیز را محاسبه کرده بودند، جز «خون سیدعلی» و «فرهنگ عاشورا» را. آنها نمیدانستند که زیر پوست این شهرها، رگهای مشترکی از محبت اهل بیت (ع) جریان دارد که با هیچ بمب و گلولهای قطع نمیشود. ملت عراق با این حرکت، به جهان اعلام کرد که هشت سال جنگ، نتوانست ذرهای از محبت آنها به پرچمدار مبارزه با ظلم کم کند. آنها نشان دادند که ملتها از ساختههای رسانهای فاصله دارند و برادری، قویتر از کینههای سیاسی است.
این رویداد ثابت کرد که الفت میان ملتهای مسلمان، چه شیعه و چه سنی، تنها راه نجات از چنگال استعمار است. دشمن از این وحدت میترسد و ما دیدیم که چطور اشکهای یک ملت، محاسبات یک امپراتوری رسانهای و نظامی را به هم ریخت. به لطف خدا و به عنایت خون شهیدان، معادلهای که استعمار برای تفرقه ابدی چیده بود، در میان نوای «یا حسین» و زیر دستان پرتوان جوانان عراقی که تابوت رهبر ایران را بر دوش داشتند، برای همیشه به هم ریخت.
استعمار شکست خورد، چون عشق به حسین (ع) را که حاصلش عشق به رهبر شهید امت است، را در معادلات خود به حساب نیاورده بود.
زهرا صالحیفر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.
..........................
پایان پیام
نظر شما