به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حضرت آیتالله سیّدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی چندی پیش در پیامی خطاب به ملّت پرشور و باوفای ایران در خصوص تفاهمنامهای که میان رئیسجمهور ایران و آمریکا امضا شد، گفتند: بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورایعالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه آن را صادر نمودم. از این لحظه، ما یعنی شما ملّت سرافراز و این خادم ناچیز منتظر تحقق شروط گفته شده خواهیم بود.
در همین راستا دکتر راشد الراشد فرهیخته بحرینی یادداشتی نوشته است:
هنگامی که عبارت «و من نظر دیگری داشتم» از زبان آیت الله سید مجتبی خامنهای مقام معظم رهبری، را خواندم، برای من و بسیاری دیگر، در نگاه اول صرفاً کلمات عادی و گذرا به نظر رسید. سه کلمه که در شرایط عادی بخشی از واژگان پروتکل سیاسی به شمار میآید؛ کلماتی که در ظاهر نوعی تسلیم در برابر واقعیت و شاید اعلام پذیرش حدود ممکن و ناتوانی از فراتر رفتن از آن را القا میکند. اما وقتی این کلمات در لحظهای سرنوشتساز از دهان رهبر خارج شد، دریافتم که بار معنایی آن بسیار بزرگتر از هر تصور و تخیل است؛ دیگر یک عبارت گذرا نبود، بلکه به یک رویداد سیاسی و معنوی تبدیل شد که به خودی خود وجود دارد.
این کلمات یک جمله معترضه فرعی نبود که در بیانیهای رسمی یا در حاشیه یک یادداشت تفاهم ذکر شود، بلکه صاعقهای سیاسی بود که موازنه قدرت را در داخل و خارج نظام بازتعریف کرد و فصلی تازه در رابطه رهبر با مردم، و جایگاه مردم در برابر دولت و نظام سیاسی، و جایگاه دولت و نظام سیاسی در برابر جهان گشود.
این جمله در ساختاری بسیار حساس بیان شد: امضای یادداشت تفاهم میان رئیسجمهور ایران و ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ، تحت فشار بینالمللی شدید و وضعیت داخلی آشفته. پیام رسمی در نگاه اول تلاشی برای اطمینان دادن به داخل و خارج به نظر میرسید: رهبر اجازه میدهد، اما صراحتاً اعلام میکند که از اساس نظر دیگری دارد، و موافقت او بر اساس تعهد روشن رئیسجمهور به صیانت از حقوق مردم و جبهه مقاومت، و عدم تسلیم در برابر مطالبات افراطی است که ممکن است طرف آمریکایی بخواهد تحمیل کند.
به محض آنکه این کلمات وارد فضای عمومی شد، از بافت پروتکلی خود جدا شد و به یک کد سیاسی جدید تبدیل گشت که هر طرفی به شیوه خود آن را دریافت کرد. دیپلماتها آن را به مثابه یک تحفظ اصولی بر مسیر خواندند، انقلابیون آن را مجوز از سرگیری و باز نگه داشتن باب اتمام حجت تفسیر کردند، و مردم آن را فراخوانی اخلاقی و سیاسی برای بسیج تلقی کردند، نه یک بند گذرا در بیانیهای سیاسی.
تودهها برای فهمیدن اینکه «و من نظر دیگری داشتم» صرفاً یک ملاحظه فقهی یا قانونی بر یک توافقنامه نیست، به توضیحات مفصل یا بیانیههای تکمیلی نیاز نداشتند. این یک اعلام قطعی بود که سقف مشروعیت فراتر از متن یادداشت است، و سخن رهبر همچنان بالاتر از هر متن مکتوب با دشمن است، صرف نظر از صیاغت یا شرایط امضای آن.
این جمله به زلزلهای سیاسی تبدیل شد که صحنه را بازسازی کرد؛ به شعاری تبدیل شد که بر پلاکاردها نوشته شد، و به ندای بسیج اخلاقی و سیاسی. مردم پیام را به عنوان مجوزی آشکار برای حضور در میدان دریافت کردند. سیل جمعیت با حمل تصاویر شهید سید امام رهبر «قدس سره» به خیابانها آمد و شعارهای روشنی برای انتقام از قاتلان شهید سر داد، و خواستار اتمام حجتی شد که هیچ شبههای باقی نگذارد و هر پنجرهای که ممکن است عقبنشینی یا مصالحه از آن وارد شود و به بهای خون، خط انقلاب و اصول بنیادینش، و به بهای حاکمیت و نظام جمهوری اسلامی تمام شود را ببندد.
این سه کلمه کاری کرد که هزاران سخنرانی و درس نتوانست؛ میدان را از وضعیت وصلهپینه سیاسی به وضعیت اتمام حجت انقلابی منتقل کرد، و از یک پرونده مذاکراتی که در اتاقهای دربسته اداره میشد به یک مسئله مردمی باز در خیابانها و میدانها..
تا پیش از بیان این کلمات، منطق دیپلماسی بر زبان رسمی حاکم بود: آرامسازی، توازن، تعهدات متقابل، و مراقبت از صیانت دستاوردها و اذعان به تلاشهای انجام شده در مسیر تفاهم. اما جمله «و من نظر دیگری داشتم» معادله را زیر و رو کرد؛ ناگهان دیپلماسی باید به یاد میآورد که ناخدای کشتی نظر دیگری دارد و آن را با این عبارت آشکار کرده است، تا کل مسیر مذاکره را در معرض نظر مردم و شرع قرار دهد. این سه کلمه سقف حاکم بر تفاهمها شد، و هر امضای پای هر توافقی در نهایت تابع این حقیقت شد که یک «نظر دیگر» اعلام شده وجود دارد که نمیتوان از آن عبور کرد.
عجیب است کار این کلمات؛ فشار را از خیابان خشمگین به میز دیپلماتها منتقل کرد، و از دایره هیجان به دایره محاسبات دقیق. دیگر کافی نبود گفته شود که یادداشت به معنای پذیرش دیدگاه دشمن نیست، بلکه لازم شد هر بند و هر گام بر اساس «نظر دیگر» که مقام معظم رهبر اعلام کرده بود سنجیده شود، و تعهدات به واقعیتهایی تبدیل شود که از لغزیدن به سمت امتیازدهیهای مردود از نظر مردم جلوگیری کند.
تناقض در اینجاست که میلیونهایی که به خیابانها آمدند و نظر مقام معظم رهبری را در این عبارت خواندند، در آن لحظه صدایش را مستقیم نشنیده بودند، او را ندیده بودند و حتی یک حرف از لحن او را دریافت نکرده بودند، اما پیام را در سه کلمه دریافت کردند.
این میلیونها پیش از این غیاباً با او بیعت کرده بودند، و امروز دوباره بر اساس «نظر دیگر» بیعت خود را تمام کردند؛ به خیابانها آمدند تا آشکارا بگویند که با این نظر هستند، و نظری بعد از آن را به رسمیت نمیشناسند، و مشروعیت هر پروژه سیاسی به میزان نزدیکی یا دوری آن از صاحب این جمله سنجیده میشود.
اینجا بود که تحول کیفی شگفتانگیز رخ داد: میدان دیگر فضای تخلیه هیجان نبود، بلکه به قدرتی موازی با نهادهای دولت تبدیل شد؛ «و من نظر دیگری داشتم» صاحب جسدی شد که در خیابانها راه میرود، فریاد میزند، مطالبه میکند، نظارت میکند، و سقف جدیدی برای هر حرکت سیاسی یا مذاکراتی تعیین میکند.
و وقتی پیام «و من نظر دیگری داشتم» به اندیشمندان و طراحان راهبردی در داخل میرسد و به معیاری برای بازآرایی عقل راهبردی تبدیل میشود، در مییابیم که این کلمه با دیگر کلمات فرق دارد. معنای مستقیم آن این است که مقام رهبر دیدگاه دیگری دارد، و هر کس که در سیاست، اقتصاد، دفاع و رسانه برنامهریزی میکند باید در سقف این نظر حرکت کند نه خارج از آن؛ باید افکار و پروژههایش را به گونهای ترجمه کند که امتداد عملی این خط باشد، نه مانوری برای عبور از آن یا تعطیل کردنش، بهویژه که مردم یکپارچه به خیابان آمدند تا حرف نهایی خود را بزنند که تا پای جان از این «نظر دیگر» که مقام معظم رهبری به آن اشاره کرده بود حمایت میکنند.
این یعنی این عبارت، «و من نظر دیگری داشتم»، به یک جهتگیری راهبردی الزامآور تبدیل شده که نخبگان را وادار میکند موضع خود را بازتعریف کنند. انتقال امروز از یک نظر به نظر دیگر نیست، بلکه از منطقه «نظرهای دیگر» به فضای ترجمه حرفی «و من نظر دیگری داشتم» در میدان است، و از اکتفا به ذکر جمله در سخنرانیها به تسلیم در برابر روح آن در برنامهریزی و اجرا.
در خارج، چشم پایتختهای بزرگ به یادداشت تفاهم دوخته شده بود، و به اینکه آیا آغاز تحولی در رفتار جمهوری اسلامی به سمت مسیری است که با عادیسازی با قدرتهای استکبار جهانی تلاقی میکند. اما جمله «و من نظر دیگری داشتم» همه این پیشبینیها را از بین برد و آنها را توهمی بیش ندانست، و به همه دستاندرکاران و مخالفان جمهوری اسلامی گفت که راه و روش و مسیر را نمیتوان صرفاً از متن تفاهمات خواند، هرچند بزرگ باشد، و نه از نظریههایی که روی کاغذ امضا میشود، بلکه از این «نظر دیگر» که تصمیم حاکمیتی نهایی را خارج از فشار جنگ و جدول مذاکره در اختیار دارد.
به این معنا، این پیام از حدود یک توافق خاص فراتر میرود و به شاخصی برای سقف تصمیم حاکمیتی جمهوری اسلامی و حدود آنچه میتوان در مهندسی رفتار سیاسیاش روی آن حساب کرد تبدیل میشود. هیچ توهمی برای بازسازی جمهوری اسلامی از دریچه توافقنامهها وجود ندارد، و مجال نادیده گرفتن نقش رهبر به عنوان مرجع عالی در مسیر جنگ و صلح نیست، و گریزی از اعتراف به این نیست که کلمه فصل نه فقط «موافقم» و امضای پای متن یادداشتهای تفاهم تحت تهدید و ارعاب است، بلکه در ایستگاه «و من نظر دیگری داشتم» نیز هست.
خطرناکترین کاری که این جمله کرد این بود که در را به روی هر پروژهای که به بهانه «ضرورتها» یا «مرحله گذار» یا «فشار بینالمللی» بخواهد از نظر رهبر عبور کند بست. هر گفتمانی که بر زمان، یا عادت کردن مردم، یا خستگی خیابان شرط بسته بود، با صاعقه روبهرو شد: «نظر دیگر» حاضر است، اعلام شده، بالای هر امضایی معلق است، و با میلیونها نفر در میدان و نخبگانی که باید خود را با این سقف تطبیق دهند حراست میشود.
به این ترتیب اوضاع پس از این جمله به گونهای رقم خورد که پیش از آن نبود؛ دیگر ممکن نیست «پروژه پس از نظر دیگر» ساخته شود، زیرا این عبارت هر توهمی مبنی بر اینکه مرحله آینده میتواند دور از این امضای معنوی بر گزینههای ملت اداره شود را نابود کرد.
اما آنچه واقعاً رخ داد از این چارچوب فراتر رفت؛ سه کلمه مقاله سیاسی را نیز بخشی از نبرد کرد، و نویسنده، هر نویسندهای را مجبور کرد جایگاه خود را مشخص کند: آیا از درون «و من نظر دیگری داشتم» مینویسد، یا از بیرون آن، یا در حاشیه آن؟
برای من، وقتی این کلمات را میبینم که در فضای عمومی منتشر می شود و نظارهگر این اثر «شگفت آور» در همه جهات هستم، در مییابم که مقاله سیاسی اینجا نمیتواند بیطرف باشد؛ این شهادتی است بر لحظه بازتعریف رابطه میان رهبر و مردم، میان دولت و جهان، میان کلمه و میدان، میان تفاهمات و خون و کرامت و حاکمیتی که این کلمه عظیم آن را حفظ میکند: «و من نظر دیگری داشتم.»
در نهایت، هرگز در تصورم نبود که سه کلمه ساده، که در ظاهر فروتن و آکنده از ایحای تسلیم به مقتضیات حکمت و ضرورت و عقلانیت است، بتواند چنین زلزلهای به پا کند. اما کرد، چون صرفاً جملهای نبود که در میانه بحثی سطحی گفته شود، بلکه اعلام و فرمانی رسا بود که «نظر دیگر» اینجا یک هوس گذرا نیست، بلکه فرمانی است که سرنوشت یک ملت و تقدیر کشتیای را که همچنان در دریای طوفانی میراند بازنویسی میکند، و ناخدایش به همه میگوید: ممکن است موافقت کنم، ممکن است سکوت کنم، اما همیشه به یاد داشته باشید که من نظر دیگری دارم.
...................
پایان پیام
نظر شما