خبرگزاری اهلبیت(ع) ابنا:
معرفتِ حسین،
یک دانستهی ساده نیست؛
نه خبری است که شنیده شود،
نه تحلیلی است که فهمیده شود،
نه احساسی است که بیاید و بگذرد.
معرفتِ حسین،
رزق است؛رزقی آسمانی،
لطیفهای ربّانی،و مائدهای نورانی.
این معرفت،از زمین برنمیخیزد،از ذهنِ عادی نمیجوشد،
و در ترازوی فهمِ متعارف نمیگنجد.
حقیقتِ مصیبتِ او،از عالمی برتر میآید؛از افقی فراتر میتابد؛
از فوقِ ملکوت نازل میشود؛
بر قلبِ نبیّ اکرم صلیاللهعلیهوآله مینشیند،
و از آن دریای بیکرانه،
قطرهقطره،جرعهجرعه،به دلهای مشتاق میرسد.
ما کجای این راه ایستادهایم؟
همه،به یک اندازه بهرهمند نمیشوند؛
که فاصلهها یکسان نیست،
ظرفها هموزن نیست،و دلها همافق نیست.
سلمان را مقامی است،و ما را مقامی دیگر؛
او را سعهای است،و ما را وسعتی کمتر.
اینکه
چه اندازه از آن حزن
در جانِ ما فرود آید،و چه مقدار از آن اشکدر چشمِ ما بجوشد،وابسته به چیست؟
به معرفت و به محبت.
راهِ نزولِ این رزق،همین است:
شناختی روشن،و دلدادگیای راستین.
هرچه دل، آشناتر،سهمش فزونتر؛و هرچه محبت، خالصتر،فیضش فروزانتر.
گریه، حادثهای زمینی نیست
گریه بر حسین علیهالسلام،
تنها واکنشی عاطفی نیست؛
فقط لرزشِ دل نیست،
فقط ریزشِ اشک نیست،فقط اندوهی انسانی نیست.
گریه بر حسین،
مائدهای آسمانی است؛غصهای است قدسی،حزنی است عرشی،و عطایی است الهی.
ریشهاش در خاک نیست،سرچشمهاش در افلاک است.
از نورِ محبت میروید،با آبِ معرفت میبالد،و از عالمِ بالا نازل میشود.
هر خیری
که بر قلبِ ما مینشیند،اصلش از نبیّ اکرم صلیاللهعلیهوآله است؛خدا به او عطا میکند،و از اوبر جانها جاری میسازد.
مصیبتِ حسین نیز
از همین مجرا میرسد،از همین خورشید میتابد،و از همین قلب،در دلهای مؤمنان مینشیند.
همه، مهمانِ قلبِ پیامبریم
حقیقتِ مصیبتِ سیدالشهداء علیهالسلام،
نخست،بر قلبِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرود میآید؛و همه،
در این سفره، مهمانِ آن قلباند.اگر کسی بخواهد
به حقیقتِ این مصیبت راه یابد،باید از همان سفره نصیبی ببرد،و از همان اندوهِ مقدّس بهرهای گیرد.
باید
از آن غصهای که پیش از همه
بر قلبِ رسولالله نازل شده،جرعهای بنوشد.
وگرنه
آنچه میماند،پوستهی مصیبت است، نه مغزِ آن؛صورتِ حزن است، نه حقیقتِ آن؛
نامِ بلاست، نه نورِ بلا.
این حزن، دل را نمیسوزاند؛ دل را میسازد
این اندوه،
فقط برای سوختن نیست؛برای ساختن است.
فقط اشک نمیآورد؛آگاهی میآورد.
فقط سوز نمیدهد؛سلوک میدهد.
در زیارتِ عاشورا،همین راه گشوده میشود.
انسان،وقتی عظمتِ مصیبت را درمییابد،چشمِ دلش اندکاندک باز میشود؛
فقط محزون نمیماند،بصیر میشود؛فقط متأثر نمیگردد،موضعدار میشود؛
فقط گریه نمیکند،جبههی حق و باطل را میشناسد.
حزنِ حسینی،
دل را از خواب درمیآورد،چشم را از غفلت میرهاند،و جان را از بیطرفی نجات میدهد.
گریهای که به صف میرساند
رزقِ اشک،
انسان را بیتفاوت نمیگذارد.
اشکی که از آن سرچشمه آمده باشد،
فقط بر گونه نمیغلتد،در جان هم اثر میگذارد؛مرز میسازد،موضع میآفریند،و صف را روشن میکند.
صاحبِ این اشک،میفهمد جبههی حق کجاست و جبههی باطل کدام است؛
میفهمد
کجا باید ایستاد،و از که باید برید.
این اشک،اشکِ فروچکیدن نیست؛اشکِ برخاستن است.اشکِ خاموشماندن نیست؛اشکِ جانبگرفتن است.
از لعن تا خونخواهی
وقتی این معرفت
در جانِ انسان جای گرفت،کار به تأثر ختم نمیشود؛
دل،از اندوه به اقدام میرسد،از حزن به عهد میرسد،از اشک به صف میرسد.
آنجاست که
برائت معنا پیدا میکند،لعن صورت میبندد،و روح،آمادهی سلم و حرب میشود.
أن یرزقنی طلبَ ثارک
یعنی این:
این اندوه،مرا از سکون بیرون آورد؛
این حزن،مرا به آمادگی برساند؛
این اشک،مرا در رکابِ ولیّ خدا قرار دهد.
حزنِ حقیقی،رخوت نمیآورد؛قیام میآورد.خاموشی نمیزاید؛حضور میزاید.
اشک، راهِ قرب است
این رزقِ آسمانی،
فقط انسان را علیهِ باطل نمیشوراند؛
او را به سوی حق نیز میکشاند.به قرب میرساند،به وجاهت میرساند،
به آبرومندی نزد خدا و اولیای خدا میرساند.
أن یجعلنی معکم
یعنی:این گریه، اگر از مبدأ خود برخاسته باشد،
فاصلهها را کم میکند،حجابها را نازک میکند،
و دل را به معیّت نزدیک میسازد.و پس از معیت،نوبتِ ثبات است:
أن یثبت لی عندکم قدمَ صدق
دلِ پریشان،
آرامآرام قرار میگیرد؛نفسِ سرگردان،
کمکم صاحبِ جهت میشود؛و قلبِ بیپناه،در پناهِ حق،قدمِ صدق پیدا میکند.
اگر بابِ گریه باز شود
اگر این در،
بهراستی گشوده شود،
اتفاقهای بزرگ در راه است.
اشک،فقط یک حال نیست؛یک راه است.
فقط رقتِ لحظه نیست؛رفعتِ روح است.
اگر دوام پیدا کند،انسان را میبرد؛
پلهپله،مرحلهمرحله،از اندوه به نور،از نور به قرب،از قرب به شفاعت.
تا آنجا که
راهی از پسِ حجابها پیدا شود،و دل،به دستگیریِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزدیک گردد.
تا مقامِ محمود،تا سایهی رحمت،تا بارشِ مغفرت،تا افقِ شفاعت.
این اشک، حیاتِ دیگر میآورد
اثرِ این رزقِ آسمانی،فقط اندوه نیست؛
حیات است.یکبار دیگر زندهشدن،و به شیوهای دیگر مردن.
حیاتِ انسان،رنگِ محمد و آلِ محمد میگیرد؛
و مماتِ انسان نیز
بوی همان راه را میدهد.
این اشک،
سبکِ زیستن را عوض میکند؛دوستی را دگرگون میسازد؛دشمنی را تصفیه میکند؛و جهتِ دل را از نو میچیند.
دیگر
دوستداشتن،برای نفس نیست؛و دشمنداشتن،برای هوس نیست.
همهچیز
آرامآرام
الهی میشود.
سجدهی آخر، سجدهی قرب است
آنچه در ادامهی عاشورا میآید،فقط دعا نیست،فقط عبارت نیست،فقط آیینِ سوگواری نیست.
سجدهی آخرِ عاشورا،سجدهی قرب است.
یعنی اشک،
اگر به حقیقت برسد،انسان را تا آستانِ نزدیکی میبرد.
بکاء،
سیر میدهد؛
حزن،
بال میشود؛
غصه،
راه میگشاید.
آنگاه
سجده،فقط خمشدنِ تن نیست؛فرودآمدنِ دل استدر آستانِ رضای حق.
ما زیرِ شعاع نشستهایم
همهی خیرهایی که به ما میرسد،
اصلش به پیامبر صلیاللهعلیهوآله داده شده است.
ما
زیرِ شعاعیم؛در پرتوایم؛در سایهسارِ آن خورشیدیم.
مثل خانهای
که پنجرهاش رو به آفتاب گشوده باشد،
و نور،بیآنکه از خورشید جدا شود،
در آن خانه بنشیند.
این اشک،از همان نور است؛
این محبت،از همان آفتاب است؛
این معرفت،از همان سرچشمه است.
اگر دلِ مابرای مظلومیتِ حسین میسوزد،این سوز،بیریشه نیست؛شعاعِ همان حقیقت است که بر دلِ ما افتاده است.
برکتی که جان را راه میاندازد
در مصیبتِ سیدالشهداء علیهالسلام
برکاتی نهفته است
که فهمِ تمامیِ آن،از طاقتِ ما بیرون است.
خیرهایی در آن نهان است
که بر قلبِ پیامبر رسیده،
و ما
تنها بازتابی از آن را میبینیم.
اما همین بازتاب نیز
برای ساختنِ جانِ ما بس است.
بارِ دل را میبندد،
راهِ جان را میگشاید،چشمِ باطن را روشن میکند،و قلب را نورانی میسازد.
عالم هم غصهدار میشود
وقتی آن قلبِ نورانی
محزون میشود،عالم نیز بیبهره نمیماند.
هر موجود،
به قدرِ پیوندی که با آن حقیقت دارد،
از این حزن نصیبی میبرد.
فرشته،جن،گیاه،جماد.
هر که نزدیکتر،بهرهمندتر؛
و هر که آشناتر،متأثرتر.
این مصیبت،
فقط واقعهای در تاریخ نیست؛
جریانی است در هستی،موجی است در ملک و ملکوت،
حقیقتی است که در سراسر عالم جاری شده است.
أنا قتیل العبرة
یعنی:حسین،
کشتهی اشک است؛
شهیدی است که شهادتش،چشمهی گریه را در هستی گشوده است.
اشکی
که نخست بر قلبِ پیامبر مینشیند،سپس بر دلِ مؤمنان میبارد،
و آنگاه
جهان را به حرکت درمیآورد.
این حزن،همه را به تولّی میکشاند،همه را به تبرّی میرساند،
و دلها رابه حبّ فیالله و بغض فیاللهنزدیک میسازد.
مهمترین سرمایه: قلب
بزرگترین سرمایهی انسان،قلبِ اوست؛
و شریفترین گوهرِ قلب،معرفت است و محبت.
دل،باید لبریزِ محبتِ خدا شود؛
دوستیها،باید رنگِ الهی بگیرد؛
دشمنیها،باید از نفس بگذرد و به حق برسد.
حب و بغضِ انسان،تا وقتی در حصارِ خودخواهی است،
هنوز پالوده نشده است.
چه چیز
این دل را تصفیه میکند؟گریه بر حسین علیهالسلام.
اشک، دل را خالص میکند
آنکه در عاشورا غرق میشود،
کمکم
برای خود دوست نمیدارد،و برای خود خشم نمیگیرد.
دوستیهایش
رنگِ حق میگیرد؛خشمهایش
بوی اخلاص میدهد.
این اشک،دل را تربیت میکند؛محبت را تهذیب میکند؛بغض را تطهیر میکند؛
و انسان را
از خودخواهی
به خداخواهی میبرد.
شهادت، برای توحید است
مگر نه آنکه
غایتِ این شهادت،
موحّدشدنِ دلهاست؟
مگر نه آنکه قرار بود محبتهادر خدا غرق شود،
و خشمها
برای خدا برخیزد؟
پس این مصیبت،فقط برای گریاندن نیست؛برای ساختن است.برای پالودن است.برای خالصکردنِ دل است.برای توحیدیکردنِ جان است.
حسین،تنها شهیدِ اشک نیست؛شهیدِ اخلاص است،شهیدِ تطهیرِ دلهاست،شهیدِ بازگرداندنِ محبتهابه قبلهی توحید است.
ختمِ سخن
معرفتِ حسین،
فقط دانستنِ نامِ مصیبت نیست؛راهیافتن به حقیقتِ مصیبت است.
و گریه بر حسین،فقط اشکریختن نیست؛رزقگرفتن است.
رزقی
که از آسمان میآید،از قلبِ پیامبر میگذرد،و اگر دل آماده باشد،در آن فرود میآید.
این اشک،دل را روشن میکند،مرزها را روشن میکند،دوستی و دشمنی را روشن میکند.
و انسان راآرامآرام،پلهپله،از اندوه به بصیرت،از بصیرت به موضع،و از موضع به قرب میرساند.
اینجاست که
اشک،دیگر فقط اشک نیست؛چراغ است.راه است.رزق است.
و نردبانی است
از خاکِ دل
تا افقِ لقای حق.
مهدی توکلیان/ عکاس و روزنامه نگار
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما