۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۴
روایت اربعین؛ عهدی که در بین‌الحرمین نوشتم

در بین‌الحرمین، نگاهم میان گنبد طلایی امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) سرگردان بود. همان‌جا، جمله‌ای که سال‌ها شنیده بودم، معنای دیگری پیدا کرد: «مثلی لا یبایع مثله.»

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: چندمین بار بود که کوله‌ام را برای اربعین می‌بستم؛ اما عجیب است... هیچ‌وقت این مسیر برایم تکراری نمی‌شود. هر بار خیال می‌کنم من راهی کربلا شده‌ام، اما وقتی برمی‌گردم، می‌فهمم این حسین(ع) بوده که دوباره مرا ساخته است.

از نجف که حرکت کردم، سیل انسان‌ها آرام و بی‌ادعا به یک مقصد می‌رفتند. هیچ‌کس دیگری را نمی‌شناخت؛ اما همه برای هم خانواده بودند. اگر خسته می‌شدی، دستی تو را بلند می‌کرد؛ اگر تشنه بودی، لیوان آبی پیش از آنکه چیزی بگویی به دستت می‌رسید؛ اگر راه را گم می‌کردی، لبخندی راهنمایت می‌شد. آنجا فهمیدم مرزها روی نقشه‌اند، نه در دل‌ها.

در یکی از موکب‌ها، پیرمرد عراقی کفش زائران را تمیز می‌کرد. دست‌هایش از کار ترک خورده بود، اما صورتش آرامشی داشت که در هیچ ثروتی ندیده بودم. وقتی از او تشکر کردم، فقط گفت: «هذا شرفٌ لی...». همان لحظه فهمیدم خدمت به زائر حسین(ع)، برای این مردم افتخار است، نه زحمت.

امسال، تصویر شهدا بیشتر از همیشه در مسیر دیده می‌شد. عکس جوانانی که جانشان را دادند تا پرچم عزت بر زمین نماند. بسیاری از زائران برای آنان زیارت نیابتی می‌خواندند و نامشان را با اشک زمزمه می‌کردند. احساس کردم کربلا فقط متعلق به سال ۶۱ هجری نیست؛ هرجا انسانی در برابر ظلم بایستد، عاشورا دوباره متولد می‌شود.

در بین‌الحرمین، نگاهم میان گنبد طلایی امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) سرگردان بود. همان‌جا، جمله‌ای که سال‌ها شنیده بودم، معنای دیگری پیدا کرد: «مثلی لا یبایع مثله.»

فهمیدم این فقط یک جمله تاریخی نیست؛ منش زندگی است. یعنی انسان آزاده، عزتش را با هیچ منفعتی معامله نمی‌کند؛ حقیقت را به بهای آسایش نمی‌فروشد و در برابر ظلم، سکوت را انتخاب نمی‌کند.

وقتی به ایران بازگشتم، چیزی جز سوغات و عکس با خود نیاوردم؛ اما عهدی را با خود آوردم که از هر سوغاتی ارزشمندتر است؛ عهدی که اگر روزی میان راحتی و حق انتخابی پیش آمد، یاد کربلا مانع سازشم شود؛ اگر جایی مظلومی دیدم، بی‌تفاوت نباشم؛ اگر مسئولیتی داشتم، آن را امانت بدانم؛ و اگر دانش‌آموزی، همکار یا انسانی به من نیاز داشت، از کنار او ساده عبور نکنم.

اربعین برای من پایان یک سفر نیست؛ آغاز مسئولیتی است که هر سال تازه‌تر می‌شود. راه نجف تا کربلا روزی تمام می‌شود، اما راه حسین(ع) هیچ‌گاه پایان ندارد.

امروز، اگر از من بپرسند اربعین چه چیزی به تو آموخت، فقط یک جمله خواهم گفت:

اربعین به من یاد داد که آزادگی، فقط یک شعار نیست؛ تصمیمی است که باید هر روز گرفت. و «مثلی لا یبایع مثله»، عهدی است که باید هر روز به آن وفادار ماند.

به قلم: سجاد قربانی

..........................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha