۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۳
یادداشت | حمد او را سزد که شکور است و به شکر نعمت فزون سازد!

در یادداشت پیشِ رو با تکیه بر آیه شریفه «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» (ضحی، ۱۱) به این پرسش پرداخته شده است که شکر نعمت حقیقتاً چیست و چرا بازگویی و آشکار کردن نعمت‌های الهی، نخستین مرتبه این شکرگزاری به شمار می‌رود.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ حمد او را سزد که شکور است و به شکر نعمت فزون سازد!

خداوند در سوره ضحی بعد از بیان نعمت‌هایی که به پیامبر ارزانی داشته، از حضرتش می‌خواهد که آن‌ها را بر مردم باز گوید. “وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ"۱” و نعمت های‌پروردگارت را بازگو"

از ظرایف آیه شریفه آن باشد که روشن می‌سازد آن‌چه‌ در آیات قبل‌بیان کردند، از "أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَیٰ* وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَیٰ *وَ وَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَیٰ"۲در مقام بیان الطاف‌ خاص خود به‌پیامبر بوده و در صدد تحقیر و تضعیف حضرت نبوده است.

ثانیاً، از لطائف آیه، بیان این نکته ظریف باشد که باید نعم خداوند بازگو و عیان و معلوم شود که این شکر باشد.چون حقیقت شکر ثنای محسن باشد با ذکر احسانش. چنان‌که امام صادق علیه‌السلام فرمودند: "فحَدِّثْ بما أعطاکَ‌اللّه ُو فَضَّلَکَ و رَزَقَکَ‌و أحسَنَ إلَیکَ‌و هَداکَ»۳ " آن‌چه را خداوند به تو عطا کرده و برتری‌ای که به تو بخشیده و آن‌چه‌ را که به‌ تو روزی کرده و احسانی‌که به تو نموده و هدایتی را که ارزانی‌ات داشته، برای مردم بازگو.‌»

و شکر؛ روئیت منعم است نه دیدن نعمت. به همین سبب اولین رتبه شکر را معرفت به منعم دانسته‌اند. از این‌رو گفته شد که «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»، یعنی بر همگان معلوم بدار که هم نعمت داری و هم میدانی و اذعان داری که این نعمت از طرف خداوند منان است؛ این یعنی شکر نعمت.

اگرچنین بصیرتی حاصل‌شد، شادمانی در دل و قدرشناسی در عمل همراه شود.

نیز نفسِ دیدن نعمت را اولین مرتبه شکر دانند اگر دیده‌ بینا بود، نعمت بیند و اگر نگاه ژرف سازد همه آن‌چه بدو داده شده را نعمت بنگرد، هر چند حکمت بسیاری از آن‌ها را نتواند فهم کند.

از دیگر سو، شکر از عنایت حضرت‌حق باشد و او باشکر، نعمت افزون کند که این خود شکرخداوند بر شکر بنده باشد و لذا او را شکور خوانند، چون قدردان کارهای نیک بندگان است و با شکری؛ شکر دیگر توفیق دهد و با زیاده ساختن نعمت تقدیر از شاکر کند. چنان‌ که در قرض متمکنین به نیازمند فرمود: "إِنْ تُقْرِضُوااللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعِفْهُ لَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ"۴

“اگر به خدا وام نیکو دهید، آن را برای شما دو چندان می‌کند و شما را بیامرزد و خدا پاداش فراوان در برابر عمل اندک عطا کند و بردبار است.” او قدردان بندگان است و "لایضیع اجر المحسنین"۵

و از سویی، شکر منعم ممکن نباشد چون بر هر نعمتی شکر لازم آید و بر هر شُکری شُکرِ دیگر، و این از طاقت برون باشد، اما اهل خرد گفتند به قدر وُسع و طاقت باید شکر او گفت، از جمله بعدِ معرفت به نعمت، بیان لطف حق تعالی باشد. خاصه نعمت‌های والایی که عنایت شده، لذا خواسته شد تا حدیث نعمت کند، از این‌رو از والاترین نعم یعنی نبوت و ولایت سخن گفتند، چنان‌که امام‌ صادق‌ علیه‌السلام فرمودند: "بِنَا هَدَاهُمُ‌اللَّهُ‌لِلْإِسْلَامِ وَ هِیَ‌النِّعْمَهًُْ الَّتِی‌لَاتَنْقَطِعُ وَاللَّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ‌ حَقِّ‌النَّعِیمِ‌الَّذِی أَنْعَمَ‌بِهِ‌عَلَیْهِمْ وَ هُوَ‌النَّبِیُّ‌ وَ‌ عِتْرَتُهُ."۶

آن نعمت، ما هستیم که خداوند با ما مردم را به اسلام هدایت کردو این‌نعمت‌بی‌انقطاع است که از او پرسیده می‌شود و آن پیامبر و عترت‌او باشد."

و نیز از ولایت سخن گفت، چنان‌که در واقعه غدیر و دیگر فرصت‌ها چنین کردند. چون ولایت از نعم الهیه است، چنان‌ که امام‌باقر علیه‌السلام در باره نعیم در شریفه “ثُمَّ لَتُسئـَٔلُنَّ یَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِیمِ"۷، فرمودند:” نَحْنُ النَّعِیمُ‌الَّذِی تُسْأَلُونَ" «ما آن نعیمی هستیم که شما از آن بازخواست خواهید شد».

و این نعمت بزرگ به کسی عطا شد که از نعمت تربیت خداوندی برخوردار و تربیت شده او بود که فرمودند:“أدَّبَنِی رَبِّی فأحسَنَ تأدِیبی"۸ خداوند مرا تربیت کرد و نیکو تربیتم کرد” و به شکرانه آن،سید اولیای الهی را تربیت نمودند که فرمودند: "أنا أدیبُ‌ الله و عَلِیٌّ أدِیبی"۹ “من تربیت شده خدایم و علی تربیت شده من است”

پس از این بود که خداوند امر دین و امت را به او واگذار کرد تا بندگان خدا را راهنما باشد و تربیت‌کند."۱۰ که خود شکری‌ است بر نعمت نبوت و تربیت الهی خویش که فرمودند:“وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَیٰ” او که به لطف تربیت خداوند هدایت یافت و شکرش در آن باشد که هادی و دستگیر خلق باشد و به تربیت‌شان قیام کند. لذا جهاد او در تربیت و هدایت خلق و بنای جامعه توحیدی همه از امتثال امرالهی “وَاما بنعمة ربک فحدت”؛ بود.

حمید احمدی، ۱۴۰۵/۵/۲۲

........................

۱-ضحی،۱۱

۲-ضحی۶-۹

۳-مجمع البیان،ج۱۰،ص۷۶۸

۴-تغاین،۱۷

۵-توبه،۱۲۰

۶-تفسیراهل‌بیت‌علیهم‌السلام ج۱۸،ص۳۶۲

۷-همان،ص۳۶۴وبحارالأنوار، ج۲۴،ص۵

۸-مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص۲۱۰

۹- همان

۱۰-کافی،ج ۱، ص ۲۶۶،

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha