به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حدود یک قرن و نیم پیش، گروهی از مهاجران لبنانی در مسیر سفر به قاره آمریکا در بنادر غرب آفریقا پیاده شدند، اما مشکلات مالی و بیماری مانع ادامه سفرشان شد. همان توقف ناخواسته، سرآغاز مسیری شد که از دکانهای کوچک آغاز شد و به کارخانهها، شرکتهای بزرگ و امپراتوریهای تجاری انجامید.
شبکه الجزیره در گزارشی، داستان مهاجرانی را روایت میکند که در سرزمینی دورافتاده گرفتار شدند، اما بهتدریج به قطبهای کشاورزی، بازیگران اصلی بازار و چهرههای تأثیرگذار اقتصادی تبدیل شدند. حضوری که هم اقتصاد و جامعه کشورهای میزبان را دگرگون کرد و همواره محل بحث و مناقشه بوده است.
برآورد مطالعات دانشگاهی نشان میدهد شمار لبنانیهای ساکن این منطقه به صدها هزار نفر میرسد. گروههای تجاری که فرزندان این مهاجران تأسیس کردهاند، از داکار تا لاگوس نامهایی شناختهشده دارند. حضوری اقتصادی که در کشورهای محل استقرارشان همواره با بحث و اختلافنظر همراه بوده است.
«مارا لیختمان» پژوهشگر و استاد انسانشناسی دانشگاه میشیگان در پژوهشی که سال ۲۰۱۰ میلادی در «مجله بینالمللی مطالعات خاورمیانه» منتشر کرد، میگوید مهاجرانی از دهه ۱۸۸۰ میلادی به دلیل مشکلات اقتصادی لبنان را ترک کردند. این مهاجرت در دهه ۱۹۲۰ میلادی شدت بیشتری گرفت و مهاجران ابتدا به بندر مارسی فرانسه میرفتند تا از آنجا سفر خود را به آمریکا یا آمریکای جنوبی ادامه دهند.
واسطههایی میان شرکتها و بازارهای آفریقا
«اکیامپونگ» در پژوهشی که سال ۲۰۰۶ میلادی در مجله «آفریقا» منتشر کرد، میگوید که لبنانیها در فاصله سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۵ میلادی، نقش واسطه را در تجارت غرب آفریقا ایفا کردند. آنان جایگاهی راهبردی میان واردکنندگان و صادرکنندگان بزرگ اروپایی از یک سو و مصرفکنندگان و تولیدکنندگان محصولات کشاورزی در غرب آفریقا از سوی دیگر به دست آوردند.
اوریگان معتقد است که پاریس، لبنانیها را بازیگران مناسبی برای سازماندهی تجارت از بادامزمینی گرفته تا مواد خام، میدانست. آنان همچنین مسئولیت اداره مراکز تجاری و ایجاد شبکهای از بازرگانان و واسطهها را در آفریقای غربیِ تحت استعمار فرانسه بر عهده گرفتند.
اما این رابطه چندان دوام نیاورد. به گفته لیختمان، فرانسویها از افزایش شمار مهاجران عرب نگران شدند و بهتدریج لبنانیها را تهدیدی برای خود تلقی کردند. در همین راستا، مدیران استعمارگر در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی، کارزارهایی علیه آنان به راه انداختند. این اقدامات شامل سیاست جداسازی لبنانیها از آفریقاییها بود تا از گسترش اندیشههای وحدت اسلامی، ملیگرایی عربی و احساسات ضد استعماری جلوگیری شود.
در سیرالئون که تحت حاکمیت بریتانیا بود، لبنانیها پس از کشف الماس در منطقه کونو در سال ۱۹۳۰ میلادی به تجارت این سنگ گرانبها روی آوردند. مطالعات تاریخی درباره جامعه لبنانیهای سیرالئون نشان میدهد که در دهه ۱۹۵۰ میلادی، احتمالاً تا ۲۰ درصد الماس معاملهشده در بازار جهانی از دست بازرگانان لبنانی و تاجران قوم «ماندینگو» در سیرالئون و لیبریا عبور میکرد.
اوریگان ساختار جغرافیایی استقرار این جوامع را مبتنی بر قلمروهای خانوادگی توصیف میکند. به این معنا که خانواده، نه دولت، واحد اصلی گسترش و استقرار آنان بود.
لیختمان نیز میگوید تبدیل شدن به اقلیتی که از نظر اجتماعی و سیاسی کمتر دیده میشد، یکی از عوامل موفقیت اقتصادی لبنانیها بود. روابط حمایتی و پنهانی برای بازرگانان لبنانی مناسب بود و در عین حال، برخی سیاستمداران سنگالی نیز از حمایت مالی آنان بهره میبردند، بیآنکه تمایلی به علنی کردن این روابط داشته باشند.

از دکانهای کوچک تا کارخانهها و شرکتهای بزرگ
پس از استقلال کشورهای غرب آفریقا از استعمارگران غربی، شرایط دیگر مانند گذشته نبود. لیختمان میگوید در سنگال، برخی لبنانیها پس از استقلال این کشور در روز ۲۰ ژوئن سال ۱۹۶۰ میلادیدر ازای نقش خود تابعیت سنگالی دریافت کردند. با این حال، ادغام اقتصادی آنان در دوران استعمار فرانسه آسانتر بود.
پس از استقلال، از آنان خواسته شد شمار بیشتری از آفریقاییها را در شرکتهای خانوادگی خود استخدام کنند. بسیاری نیز ناچار شدند تجارت بادامزمینی را کنار بگذارند و از مناطق داخلی به شهر داکار نقل مکان کنند. در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی نیز واردکنندگان بزرگ لبنانی منسوجات در شهر داکار بهتدریج از این تجارت عقبنشینی کردند.
در غنا، دولت «کوفی بوسیا» نخستوزیر وقت در ماه نوامبر سال ۱۹۶۹ میلادی، فرمان تمکین اتباع خارجی را صادر کرد که بر اساس آن، اتباع خارجی فاقد اقامت قانونی باید کشور را ترک میکردند. به گفته اکیامپونگ، در پی این فرمان، دو سوم از ۱۲ هزار لبنانی ساکن غنا به کشورهای همسایه، منطقه خلیج فارس و عربستان سعودی مهاجرت کردند.
او اضافه میکند که کشورهای غرب آفریقا پس از استقلال، همگی تابعیت دوگانه را رد کردند و در کنار آن، سیاستهایی برای آفریقاییسازی فعالیتهای تجاری به اجرا گذاشتند. سیاستهایی که هدفشان انتقال مالکیت و مدیریت کسبوکارها به شهروندان بومی بود. این تحولات بسیاری از لبنانیها را به درخواست تابعیت کشورهای میزبان سوق داد.
اوریگان میگوید در شهر داکار پس از دوره تجارت بادامزمینی، فعالیتهای لبنانیها به حوزههای متنوعتری گسترش یافت و مشاغل آزاد و تخصصی از جمله پزشکی، مهندسی، ساختمانسازی، واردات و صادرات و صنایع تبدیلی را دربر گرفت.
فهرستی که مجله «ذی آفریقا ریپورت» از ۳۰ خانواده برجسته لبنانی در آفریقا منتشر کرده، ابعاد این تحول را نشان میدهد. گروه «شاغوری» در نیجریه که برادران «ژیلبر» و «رولان» شاغوری در سال ۱۹۷۱ میلادی تأسیس کردند، در حوزههای ساختمانسازی، املاک، آسیابهای صنعتی، بیمه، هتلداری و ارتباطات فعالیت دارد.
شرکت «باتیسن» در سنگال نیز که «یوسف عمیص» در سال ۱۹۸۱ میلادی، آن را تأسیس کرد، محصولات خود را به حدود ۴۰ کشور صادر میکند.
همچنین این مجله میگوید که «شرکت معدنکاری بوکی» در گینه که «فادی وزنی» در سال ۲۰۱۵ میلادی در راهاندازی آن مشارکت داشت، ۹ هزار نفر را استخدام کرده که ۹۴ درصد آنان شهروندان گینه هستند.
نقشهای مبهم از جمعیت لبنانیهای غرب آفریقا
آمار رسمی و دقیقی درباره شمار لبنانیهای ساکن غرب آفریقا وجود ندارد. اوریگان یکی از دلایل این مسئله را آن میداند که سرشماریها معمولاً لبنانیهایی را که تابعیت کشورهای میزبان را گرفتهاند، در آمار جداگانهای محاسبه نمیکنند. او شمار این جمعیت را در سال ۲۰۱۱ میلادی حدود ۴۰۰ هزار نفر برآورد کرده است.
خبرگزاری فرانسه نیز در ماه اکتبر سال ۲۰۲۴ میلادی گزارش داد که جامعه لبنانیهای غرب آفریقا، صدها هزار نفر را دربر میگیرد.
ساحل عاج بزرگترین مقصد لبنانیها در این منطقه به شمار میرود. بر اساس برآورد اوریگان، شمار لبنانیهای ساکن شهر آبیجان در سال ۱۹۷۰ میلادی حدود ۱۰ هزار نفر بود که در سال ۱۹۷۹ میلادی به ۲۰ هزار نفر و در سال ۱۹۸۷ میلادی به ۶۰ هزار نفر رسید.
وبسایت لبنانی «اینجا بیروت» (Ici Beyrouth) میگوید برآوردهای رایج کنونی، جمعیت لبنانیهای ساحل عاج را بین ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر میدانند، هرچند شمار واقعی ممکن است به حدود ۲۰۰ هزار نفر برسد.
لیختمان شمار لبنانیهای ساکن سنگال را در حال حاضر حدود ۲۵ هزار نفر برآورد میکند. اوریگان نیز شمار آنان را در هر یک از کشورهای سیرالئون و نیجریه حدود ۱۵ هزار نفر میداند.

رسانههای آفریقایی و فرانسوی بارها گزارش دادهاند که لبنانیها، کنترل ۴۰ درصد اقتصاد ساحل عاج را در اختیار دارند. بر اساس گزارش مجله لبنانی «تجارت شام» در سال ۲۰۱۴ میلادی، منبع این رقم اتاق بازرگانی و صنایع لبنان در ساحل عاج بوده است.
این اتاق همچنین اعلام کرده است که لبنانیها مالک ۸۰ درصد املاک خصوصی و ۹۰ درصد تجارت خردهفروشی این کشور هستند، حدود ۳۰۰ هزار فرصت شغلی ایجاد کردهاند و نزدیک به ۱۵ درصد درآمدهای مالیاتی دولت ساحلعاج را تأمین میکنند.
در مقابل، اوریگان نقل میکند که اتحادیه ملی بازرگانان ساحل عاج از نبود شفافیت در فعالیت تجار لبنانی انتقاد کرده است. این اتحادیه میگوید آنان صورتحسابهای خود را به زبان عربی یا به شکلی ناخوانا تنظیم میکنند، ترجیح میدهند عضو انجمنهای اختصاصی خود باشند و به اختلاس، فساد و فرار مالیاتی متهم شدهاند.
تابعیت در سیرالئون؛ مانع قانونی بر سر راه ادغام
در سیرالئون، قانون تابعیت مصوب سال ۱۹۷۳ میلادی برای دریافت تابعیت از طریق تولد مقرر میکند که فرد باید از پدری یا پدربزرگی متولد سیرالئون به دنیا آمده و از تبار آفریقایی سیاهپوست باشد. شرطی که در متن قانون منتشرشده از سوی ابتکار حقوق شهروندی در آفریقا، آمده است.
این ابتکار اعلام کرده است که اصلاحات سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۱۷ میلادی تبعیض جنسیتی در قانون را حذف کردند، اما شرط مربوط به تبار نژادی همچنان پابرجا ماند.
بر اساس اصلاحیه سال ۱۹۷۶ میلادی، افرادی که تبار آفریقایی ندارند نیز میتوانند پس از دستکم ۱۵ سال اقامت در این کشور تابعیت بگیرند، البته به شرط آنکه به یکی از زبانهای محلی تسلط کافی داشته باشند.
منابع حقوقی میگویند شرط نژادی در قانون گنجانده شد، با این استدلال که این مستعمره بهعنوان پناهگاهی برای بردگان آزادشده تأسیس شده بود و باید از دسترسی گروههای دارای قدرت اقتصادی به قدرت سیاسی جلوگیری میشد.
بازتاب جامعه آفریقایی در آینه حضور لبنانیها
نگاه همسایگان آفریقایی به لبنانیها یکسان نبوده است. در سیرالئون، در سال ۱۹۱۹ میلادی، کمبود برنج به آنان نسبت داده شد و در پی آن، شورشهایی علیه لبنانیها شکل گرفت که طی آن فروشگاههایشان غارت شد. مقامهای استعمارگر نهتنها برای حفاظت از آنان مداخله نکردند، بلکه دو تاجر لبنانی را که مسئول این وضعیت معرفی شده بودند، از کشور اخراج کردند.
در غنا، اکیامپونگ از روایت یک بحث عمومی درباره جامعه لبنانیها میگوید که در آن، برخی شرکتکنندگان غنایی از آنچه تکبر لبنانیها میخواندند، شکایت کردند. آنان همچنین به ازدواج غالب لبنانیها با زنان لبنانی، یاد نگرفتن زبانهای محلی از سوی کسانی که در غنا متولد نشدهاند، فعالیتهای تجاری مشکوک و حمایت همزمان لبنانیها از همه احزاب سیاسی اعتراض داشتند. رفتاری که از نظر شرکتکنندگان نشانه دورویی بود.
در سنگال نیز لیختمان میگوید پس از استقلال، روزنامهها و مجلات مقالاتی منتشر کردند که عمدتاً منفی بودند. از جمله مقالهای با عنوان «لبنانیها در آفریقا؛ انگل یا عامل توسعه؟» که این جامعه را مانعی در برابر ملیسازی اقتصاد سنگال یعنی انتقال مالکیت اقتصاد به شهروندان این کشور، معرفی میکرد.
او اضافه میکند لبنانیهایی که تابعیت سنگالی دارند، از این شکایت میکنند که همچنان با آنان مانند خارجیها رفتار میشود و بهعنوان قربانیان مقصرسازی معرفی میشوند. برخی از آنان نیز میگویند هرگز در سنگال احساس نخواهند کرد که واقعاً در وطن خود هستند.

در ساحل عاج، «فلیکس هوفویه بوانی» رئیسجمهور بنیانگذار این کشور، لبنانیها را هفتادودومین قومیت ملت ساحل عاج توصیف میکرد؛ تعبیری که وبسایت «اینجا بیروت» نقل کرده است.
با این حال، جنگ رژیم صهیونیستی علیه لبنان در سال ۲۰۲۴ میلادی، تنشها را آشکار کرد. وبسایت فرانسوی «موند آفریک» در نوامبر همان سال از حمله برخی وبلاگنویسان ساحل عاج به جامعه لبنانیها خبر داد. آنان لبنانیها را متهم میکردند که خود را بیش از شهروندان بومی، اهل ساحل عاج میدانند و درباره مهاجرت گسترده لبنانیها به این کشور برای فرار از بمبارانها هشدار میدادند.
یکی از این وبلاگنویسان در واکنش به ویدئوهایی که بدرفتاری با خدمتکاران خانگی اهل ساحل عاج در خانه خانوادههای لبنانی را نشان میداد، نوشت این رفتارها، نشان میدهد که ما برادر شما نیستیم.
در مقابل، وبلاگنویسان لبنانیتبار پاسخ دادند که شهروندان ساحل عاج، نخستین بهرهمندان از فروشگاهها و شرکتهای لبنانی هستند.
اوریگان میگوید که کارزارهای تخریب وجهه لبنانیها در شرایط نامساعد برای حکومتها بارها تکرار میشود. اتهامات علیه آنان نیز متنوع است و از قاچاق و فساد تا انزواطلبی و نژادپرستی را دربر میگیرد. با این حال، او اضافه میکند که وزن اقتصادی، سرمایهگذاریها و مشارکت لبنانیها در جوامع محلی، همزمان احساساتی از دوستی و مدارا را در میان ساکنان این کشورها برمیانگیزد.
رقبای تازه در بازار و نسلی که بیروت را نمیشناسد
لبنانیها دیگر تنها بازیگران بازارهای غرب آفریقا نیستند. به گفته اوریگان، بازرگانان لبنانی در اعتصابهای سال ۲۰۰۴ میلادی در داکار و سال ۲۰۰۷ میلادی در آبیجان شرکت کردند. اعتراضهایی که در واکنش به آنچه رقابت ناعادلانه بازرگانان چینی خوانده میشد، شکل گرفت.
مجله «فوربس آفریقا» نیز در سال ۲۰۲۴ میلادی نوشت بازرگانان هندی، چینی، ترک، مراکشی و تونسی در سنگال در حال رقابت با لبنانیها و فرانسویهایی هستند که بهطور سنتی در این بازار حضور تثبیتشدهای داشتهاند.
از نظر هویتی نیز نسلهای جدید لبنانیهای آفریقا، پیوند متفاوتی با سرزمین اجدادی خود دارند.
«تاتیانا موسلی نوری» از نسل چهارم لبنانیهایی که در نیجریه بزرگ شدهاند، در گفتوگو با شبکه الجزیره در سال ۲۰۱۷ میلادی گفت: شاید از نظر خون لبنانی باشم، اگر بتوانم از این واژه استفاده کنم. وقتی مردم از من میپرسند اهل کجا هستی، میگویم نیجریهای. چون چیزی که میشناسم همین است. اینجا بزرگ شدهام و خاطراتم متعلق به اینجاست.
او افزود: از نگاه بعضیها ما نیجریهای واقعی نیستیم. وقتی کسی به من میگوید تو نیجریهای نیستی، میتوانم بیش از هر کس دیگری از ریشههای نیجریهای خودم دفاع کنم. با این حال، معمولاً با استقبال روبهرو میشویم.
در آبیجان، «طارق» که اصالت لبنانی دارد، در سنگال متولد شده و در ساحل عاج بزرگ شده است، به وبسایت «اینجا بیروت» گفت که دو گذرنامه من، دو عشق من هستند. او اضافه کرد که وقتی به بیروت میروم، بعد از ۱۵ روز حوصلهام سر میرود. تمام زندگی من اینجاست.
او همچنین میگوید که ازدواجها تا ۲۰ سال پیش تقریباً به دختران روستاهای لبنان محدود بود، اما امروز شرایط تغییر کرده و ازدواجهای میانفرهنگی افزایش یافته است.
اکیامپونگ نیز همین وضعیت را در غنا مشاهده میکند. به گفته او، لبنانیهای غنایی وابستگی زیادی به غنا دارند و هنگام دیدار با خویشاوندان خود در لبنان به دلیل عربی شکسته، رژیم غذایی متفاوت و عادتهای فرهنگی متمایزشان، احساس راحتی نمیکنند.

در مقابل، لیختمان از افزایش ازدواج میان مردان لبنانی ساکن سنگال و زنان روستاهای جنوب لبنان خبر میدهد. روندی که بهویژه پس از جنگ داخلی لبنان شدت گرفت، زیرا فرزندان جامعه مهاجر امکان بیشتری برای سفر به لبنان پیدا کردند.
در ماه اکتبر سال ۲۰۲۴ میلادی، «زهیر زیدان» فعال اقتصادی در حوزه ارتباطات در داکار در گفتوگو با خبرگزاری فرانسه روایت کرد که یکی از دوستان دوران کودکیاش، که همراه او در داکار بزرگ شده بود، در نخستین روز حمله رژیم صهیونیستی به لبنان، همراه مادر و برادرش در بمباران خانهشان شهید شد.
«زارا میرزا برانجیه» فروشنده یک فروشگاه پوشاک در آبیجان نیز درباره پیوند میان لبنان و ساحل عاج گفت که والدینش از بمبارانها در شهر صور به بیروت گریختهاند. او این پیوند را چنین توصیف کرد: اگر در لبنان باران ببارد، ساحل عاج خیس میشود.
پرونده حزبالله و اتهامهای آمریکا علیه بازرگانان لبنانی
با وجود آنکه عنوان بازرگان طی سالها به یکی از ویژگیهای شناختهشده لبنانیها در آفریقا تبدیل شده، برخی گزارشهای آمریکایی میان بازرگانان لبنانی و حزبالله ارتباط برقرار کرده و شماری از آنان را هدف تحریم قرار دادهاند.
در ماه ژوئن سال ۲۰۱۳ میلادی، وزارت خزانهداری آمریکا نام چهار لبنانی را در فهرست تحریمها قرار داد و مدعی شد آنان مسئول فعالیتهای حزبالله در کشورهای سیرالئون، سنگال، ساحل عاج و گامبیا هستند. به ادعای این وزارتخانه، این افراد کارزارهای جمعآوری کمک مالی سازماندهی کرده، اعضایی جذب کرده و برخی از آنان خود را سفیران اداره روابط خارجی حزبالله معرفی کرده بودند.
در ماه مارس سال ۲۰۲۲ میلادی نیز این وزارتخانه دو تاجر لبنانی به نامهای «علی سعاده» و «ابراهیم طاهر» را در گینه تحریم کرد. آمریکا مدعی شد سعاده انتقالهای مالی از گینه به حزبالله را آغاز کرده و طاهر یکی از مهمترین حامیان مالی این جنبش در گینه بوده است.
وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد هدف این اقدام، مقابله با شبکه تجاری حزبالله در غرب آفریقاست. شبکهای که به گفته این وزارتخانه برای دور زدن حاکمیت قانون به رشوه و نفوذ متکی است.
در مقابل، لیختمان با آنچه تعمیمهای آسیبزا و بزرگنمایی فعالیتهای اقتصادی غیرقانونی مینامد، مخالفت میکند.
او در مقالهای که ماه نوامبر سال ۲۰۲۴ میلادی در مجله «میدان» منتشر کرد، به مصاحبهای از شبکه فرانسوی «تیوی۵ موند» واکنش نشان داد که این تصور را ایجاد میکرد شیعیان لبنانی در دهه ۱۹۸۰ میلادی و همزمان با تأسیس حزبالله وارد غرب آفریقا شدهاند.
لیختمان در پاسخ گفت این موضوع ممکن است درباره شمار اندکی از افراد صدق کند، اما بیشتر لبنانیهای سنگال از نسل دوم و سوم هستند و اکنون نسل چهارم و پنجم آنان نیز حضور دارند.
او اضافه میکند که بیشتر لبنانیهای آفریقا ارتباط خود را با لبنان از دست دادهاند. بسیاری از آنان با وجود دلبستگی فرهنگی و عاطفی به این کشور، تابعیت لبنان را ندارند و حتی هرگز به آن سفر نکردهاند.
حزبالله نیز بهطور قاطع وجود هرگونه هسته توسعهای یا تجاری، شبکه انتقال یا پولشویی وابسته به خود را در آفریقا یا هر نقطه دیگری از جهان رد میکند. این جنبش تأکید دارد که ساختار مالیاش به داخل لبنان محدود است و بر فعالیتهای سرمایهگذاری در خارج از کشور متکی نیست.
حزبالله همچنین تحریمها و اتهامهای آمریکا علیه بازرگانان یا شرکتهایی در کشورهایی مانند ساحل عاج، گینه و سنگال را تلاشهایی برای اخاذی و نابود کردن موفقیت اقتصادی مهاجران شیعه لبنانی در آفریقا میداند. از نگاه این جنبش، واشنگتن عمداً میان همدلی سیاسی یا مذهبی طبیعی برخی مهاجران با حزبالله و عضویت سازمانی یا تأمین مالی نظامی آن تفاوتی قائل نمیشود.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما