به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ پیروزی هفت نامزد مسلمان در انتخابات میاندورهای آمریکا، از جمله راهیابی عبدالسید به مجلس سنای این کشور بهعنوان نخستین سناتور مسلمان، بار دیگر توجهها را به حضور و نقشآفرینی مسلمانان در ساختار سیاسی ایالات متحده جلب کرده است. این موفقیت انتخاباتی، بهویژه در شرایطی که ادبیات اسلامهراسانه توسط مقامات کاخ سفید از جمله ترامپ اوج گرفته، بازتاب گستردهای داشته است؛ اما ورای هیاهوی انتخاباتی و تیترهای پرطمطراق، مسئله مهمتری وجود دارد که نمیتوان از کنار آن بهسادگی گذشت: نسبت میان هویت اسلامی، حضور در ساختار قدرت آمریکا و پایبندی به اصولی که اسلام بر آنها تأکید دارد.
برای فهم دقیقتر این مسئله، ابتدا به مفهوم «اسلام آمریکایی» در منظومه فکری رهبر شهید انقلاب میپردازیم؛ مفهومی که گاه بهاشتباه با جغرافیا و تابعیت پیروان یک دین خلط میشود. مقصود از اسلام آمریکایی، اسلامی نیست که پیروانش در آمریکا زندگی میکنند یا شهروند این کشورند؛ بلکه سخن از قرائتی از دین است که در برابر ظلم و سلطه سکوت میکند، با زیادهخواهی قدرتها کنار میآید و بهجای دفاع از محرومان و مظلومان، در خدمت زورگویان قرار میگیرد. رهبر شهید انقلاب در ۱۴ خرداد ۱۳۸۹، این مفهوم را با تعابیری چون «اسلام تشریفاتی»، «اسلام بیتفاوت در مقابل ظلم و زیادهخواهی» و «اسلام کمک به زورگویان» توضیح دادند. ایشان همچنین از دو چهره متحجر و سکولار بهعنوان جلوههایی از اسلام آمریکایی یاد کردند؛ دو رویکرد متفاوت در ظاهر که میتوانند در فاصلهگرفتن از حقیقت اسلام و بیتفاوتی در برابر سلطه و استکبار به یک نقطه مشترک برسند. بنابراین، مرز اسلام ناب و اسلام آمریکایی را نه محل زندگی مسلمانان، بلکه موضع آنان در برابر قدرت، عدالت و حقوق مظلومان مشخص میکند.
با چنین معیاری، نه میتوان صرفاً به دلیل حضور یک مسلمان در کنگره آمریکا او را نماینده اسلام ناب دانست و نه میتوان زندگی در آمریکا یا فعالیت در ساختار سیاسی این کشور را نشانه آمریکاییشدن اسلام تلقی کرد. آنچه اهمیت دارد، مواضع و عملکرد سیاسی افراد است. از همین زاویه بود که پیش از این، مواضع انتقادی برخی نامزدهای مسلمان، از جمله عبدالسید، رشیده طلیب و آدام حموی، درباره حمایت نظامی واشنگتن از رژیم صهیونیستی و جنگ غزه مورد توجه قرار گرفت. این مواضع، بهویژه در فضای سیاسی آمریکا، تصویری از این چهرهها بهعنوان منتقدان سیاستهای رسمی واشنگتن و حامیان حقوق فلسطینیان ایجاد کرد. اما آیا مخالفت با بخشی از سیاستهای دولت آمریکا و انتقاد از اسرائیل، بهتنهایی برای شناخت جهتگیری فکری و سیاسی یک چهره کافی است؟ پاسخ به این پرسش، با اتفاقی که اخیراً درباره عبدالسید رخ داده، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اخیراً کلیپی مربوط به ماه گذشته در فضای مجازی منتشر شده که در آن عبدالسید، در گفتوگو با مجری شبکه فاکسنیوز، به ترور رهبر شهید انقلاب واکنشی نشان میدهد که قطعا در نگاه اول نامطلوب است. طبیعی است مخاطبانی که با تیترهای پرطمطراق درباره پیروزی این چهره آمریکایی ــ بهعنوان نخستین سناتور مسلمان سنای آمریکا ــ روبهرو شدهاند، اکنون از شنیدن چنین اظهاراتی متأثر و خشمگین شوند؛ بهویژه کسانی که شاید ماهها اخبار مربوط به پولپاشی لابی صهیونیستی برای شکست عبدالسید را دنبال کرده باشند. تقابلهای او با ترامپ، رئیسجمهور تروریست آمریکا، و اظهارات ضداسرائیلیاش، عبدالسید را در نگاه بخشی از افکار عمومی ایران به چهرهای محبوب تبدیل کرده بود؛ تا آنجا که ناخودآگاه، ما نیز در ورطه طرفداری از او قرار گرفتیم. اما حالا با اظهاراتی مواجهیم که دستکم در نگاه نخست، با آن تصویر پیشین فاصله دارد و همسو با سیاستهای تروریستی واشنگتن به نظر میرسد. البته در این نوشتار قصد نداریم به واکاوی جزئیات این کلیپ بپردازیم؛ اینکه عبدالسید، که زیر شدیدترین کارزار اسلامهراسانه برای شکست در رقابت با مایک راجرز جمهوریخواه قرار داشت، اساساً چه گزینه دیگری برای پاسخگویی پیش روی خود میدید؟ اینکه آگاهانه مسیر بحث را تغییر میدهد تا از پاسخ مستقیم به موضوع ترور رهبر شهید عبور کند و بر اشتباهبودن جنگ با ایران تأکید کند؟ پرسشها و تحلیلهایی که مسئلۀ اصلی را نباید به حاشیه ببرد؛ به این موضوع هم مطلقا کار نداریم که عبدالسید در زمرۀ اسلام آمریکایی قرار میگیرد یا خیر!
مسئله اصلی، فراتر از یک مصاحبه یا واکنش رسانهای، همان معیاری است که رهبر شهید انقلاب در تبیین مفهوم اسلام آمریکایی بر آن تأکید داشتند: نسبت دین با حقیقت، عدالت و سلطه. پیروزی یک نامزد مسلمان در انتخابات آمریکا، هرچند از منظر مشارکت سیاسی جامعه مسلمانان رویدادی مهم است، اما بهخودیخود نه نشانه نمایندگی اسلام ناب است و نه تضمینی برای ایستادگی در برابر سیاستهای سلطهگرانه. همانطور که مخالفت با اسرائیل یا تقابل با ترامپ نیز نباید بدون بررسی دیگر مواضع و عملکردها، به معیاری قطعی برای قضاوت درباره یک چهره تبدیل شود.
و اما معیار نهایی، موضع افراد در لحظههای سرنوشتساز است؛ آنجا که باید میان مصلحت سیاسی و دفاع از حق، میان همراهی با قدرت و حمایت از مظلوم، یکی را انتخاب کنند. این همان نقطهای است که مرز میان اسلام ناب و اسلام آمریکایی آشکار میشود.
............
پایان پیام
نظر شما