۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۵
شعرخوانی زیبای محمد رسولی در محضر رهبر انقلاب اسلامی + ویدیو

روز گذشته همزمان با سالروز میلاد حضرت علی(ع) و ششمین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی رهبر انقلاب اسلامی با جمعی از خانواده‌های شهدا دیدار کردند و در ابتدای این دیدار محمد رسولی شاعر جوان و انقلابی کشور اشعاری زیبا را متناسب با حال و هوای این روزها خواند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ روز گذشته رهبر انقلاب اسلامی ایران میزبان خانواده های شهدا از سراسر کشور بودند. در این مراسم «محمد رسولی» شاعر آیینی کشورمان، اشعار زیبایی درباره آغاز خلقت، ولادت در کعبه و مقام حضرت علی(ع) و کفویت آن حضرت با فاطمه زهرا(س) قرائت کرد.

این شاعر اهل‌بیت(ع) همچنین اشعاری با موضوع شخصیت شهید سردار سلیمانی، سفارش‌های حاج قاسم به پیروی از رهبر انقلاب اسلامی، جنگ ۱۲ روزه و توطئه دشمن در ایجاد آشوب در کشور و امید به ظهور حضرت صاحب زمان و بازگشت شهدا به همراه حضرت را خواند.

در ادامه فیلم کامل و منتخبی از قصیده بلند این شاعر مومن و انقلابی تقدیم می‌شود:

.

.

عشق علی سرمایه این سرزمین است

این کشور مولا امیرالمومنین(ع) است

باید به آجر آجر این خانه دل بست

باید به این پرچم وفادارانه دل بست

ماندن آنها که به پایش جان سپردند

مانند سرداری که سرباز وطن شد

آخر همین پرچم برای او کفن شد

آنها هنوز از خون پاکت می هراسند

رفتی ولی حتی ز خاکت می هراسند

.

.

آیا خبرداری که بعد از تو چه ها شد

هر روز عاشورا هر جا کربلا شد

باغ شهادت را دوباره بازکردند

یاران یکایک بعد از تو پرواز کردند

دل داغ ها دیده شد و تبش پایین نیامد

 سید حسن رفت و صفی الدین نیامد

زخمی عمیق افتاد بر لبخندهامان از داغ سرداران و دانشمندهامان

این خاک از خون شهیدان محترم شد جمهوری اسلامی ایران حرم شد

اما بدان ما گریه ماتم نکردیم ما جنگ را دیدیدم و قامت خم نکردیم

گفتی که با هم یک دل و هم درد باشیم

گفتی به ما دل بسته این مرد باشیم

چون او کسی از راه فردا با خبر نیست

والله از این مرد ایران دوست تر نیست

در این جهان بی بخار و بی اراده

او روبروی زورگویان ایستاده

دلسوزتر از او در این کشور نداریم

پس دست از این مرد هرگز برنداریم

.

.

مردم شما کوهید پس محکم بمانید

هر آنچه پیش آمد کنار هم بمانید

آنها که از این راز آگاهند مردم،  ما را کنار هم نمی خواهند مردم

آنها نمی خواهند پیمانی بماند، دیگر نه ایرانی نه ایرانی بماند

آنها چه می خواهند؛ از خود خسته باشیم

دعوا سر این است ما وابسته باشیم

ما زیر بار زورگویی ها نرفتیم

دعوا سر تاریکی و نور است مردم

پا پس از کشیدن از شما دور است مردم

هیهات در آغوش نامحرم بیفتیم دشمن چه می خواهد؟ به جان هم بیفتیم

فردای ما جز حاصل امروز ما نیست

غیر از خود ما هیچ کس دلسوز ما نیست

این پرچم ایران، سر دوشش بگیرید مانند جان خود در آغوشش بگیرید

آوازه تاریخ ایران را  ببینید هر جا که ره گم شد شهیدان را ببینید

از خونشان سنگ محک داریم مردم، ما دشمنانی مشترک داریم مردم

کودک کشان غزه در فکر شکارند مزدورهای بی وطن مشغول کارند

آن ها که روز جنگ از ایران نگفتند

چیزی ز معصومیت رایان نگفتند

ساکت شدند آنگونه که انگار مردند

یک لحظه حتی غصه ایران نخوردند

حالا زبان واکردند این بی وطن ها

دنیا دریا نیاشوبد زجولان لجن ها

بازار گرمی شان از آه سرد مردم، یاللعجب بی دردر ها و درد مردم

عمری شنیده گوش ما این زوزوه ها را

دیدیم کاسه لیسی دریوزه ها را

ای هم وطن فردای ایران را بغل کن

بیگانه هر چه گفت بر عکسش عمل کن

مردم میان شعله ها راه نفس نیست

آشوب در کشور به نفع هیچ کس نیست

.

.

...........

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha