به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ به نقل از ایراف، محمدکاظم کاظمی، شاعر برجسته و از چهرههای مطرح ادبیات فارسی در میان مهاجران افغانستانی، شعری تازه با عنوان «بمباران» سروده است.
این شعر که در مشهد و در روزهای پایانی سال ۱۴۰۴ سروده شده، بازتابی از رنج، اندوه و نگرانی انسانی در سایه جنگ و خشونت است.
کاظمی در این شعر با زبانی عاطفی و تصویرپردازیهای تلخ، از رنج انسانهای بیدفاع در برابر خشونت جنگ سخن میگوید و با روایتهایی شاعرانه از خانواده، کودکی و زندگی روزمره، تصویری انسانی از پیامدهای ویرانگر بمباران ارائه میکند.
متن کامل این شعر در ادامه آمده است:
ابر بارانی بیاید، آسمان باران بگیرد
بلکه این بغضی که پرپر میشود، پایان بگیرد
رفته بودی مشق آب و نان و بابا را بخوانی
فکر میکردی که این مشق از تو شاید جان بگیرد؟
با خودت گفتی که مادر در مسیر روضه باشد
با خودت گفتی که بابا رفته باشد نان بگیرد
رفته باشد از دکانی میوهٔ ارزان بچیند
تا از آن دکان دیگر پرچم ایران بگیرد
پرچم ایران به دستش… بر تن سرد خیابان
باید اینجا آسمان ابری شود، باران بگیرد
یک نفر حتی نشد پشت سرش آبی بریزد
یک نفر حتی نشد آیینه و قرآن بگیرد…
فکر کن سقای این دشت عطش، ناچار باشد
مشک آبی را که آورده است، با دندان بگیرد
فکر کن سرنیزهٔ وحشی، جگرها را بسوزد
یک جگرخوار آن طرف جشن حنابندان بگیرد
فکر میکردی که در قانون جنگل هم ببینی
بمب یک حیوان بیاید جان صد انسان بگیرد؟
مشهد، ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
...............
پایان پیام/
نظر شما