۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۵
تبر پهلوی بر پیکر میراث ملی؛ مرثیه‌ای تازه از روزگار احترام غارتگران

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر یعقوب‌زاده با حضور در خبرگزاری ابنا مرثیه‌ای تلخ و بیدارکننده از ناگفته‌های عصر پهلوی روایت کرد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ نشست تحلیل مبانی هویتی و میراثی دوره پهلوی با تمرکز بر سیاست‌های این رژیم علیه آثار فرهنگی و اسلامی ایران با سخنرانی حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر یعقوب‌زاده عضو هیئت علمی دانشگاه هنر ایران در خبرگزاری ابنا برگزار شد.

مثلث شوم؛ «باستان‌گرایی»، «اسلام‌ستیزی» و «غرب‌گرایی»

حجت‌الاسلام دکتر هادی یعقوب‌زاده در این نشست با تبیین دقیق ابعاد «فاجعه ملی» در دوره پهلوی، تأکید کرد که میراث فرهنگی ایران در این دوران با مثلث شوم «باستان‌گرایی افراطی»، «اسلام‌ستیزی» و «غرب‌گرایی» سلاخی شد. او خاطرنشان کرد که برخلاف ادعاهای تبلیغاتی، پهلوی‌ها نه تنها پاسدار میراث باستان نبودند، بلکه از این عنوان به عنوان پوششی برای غارت اموال ملی و زدودن هویت اسلامی جامعه استفاده کردند.

تبر پهلوی بر پیکر میراث ملی؛ مرثیه‌ای تازه از روزگار احترام غارتگران
حجت‌الاسلام دکتر یعقوب‌زاده

دکتر یعقوب‌زاده تصریح کرد که باستان‌گرایی پهلوی، یک «دروغ بزرگ» و ابزاری برای قطع کردن پیوند ۱۳۰۰ ساله مردم با تاریخ اسلامی‌شان بود. وی با استناد به اسناد تاریخی و کتاب «تاراج بزرگ» اثر دکتر محمدقلی مجد، فاش کرد که در این دوره، موزه‌های آمریکا، انگلیس و فرانسه از آثار اصیل ایرانی پر شد، در حالی که در داخل کشور، هویت ملی در تمام حوزه‌ها به مسلخ برده می‌شد.

تبر رضاخانی بر پیکره دروازه‌های تهران؛ کینه شخصی یا تجدد؟

تبر پهلوی بر پیکر میراث ملی؛ مرثیه‌ای تازه از روزگار احترام غارتگران
دروازه خانی‌آباد پیش از تخریب

در بخش نخست این واکاوی، دکتر یعقوب‌زاده به تخریب «میراث نزدیک» یعنی ابنیه دوره‌های قاجار و صفوی پرداخت. وی اظهار داشت که تهران دارای ۱۲ دروازه باشکوه با معماری و کاشی‌کاری‌های خیره‌کننده بود که نماد هویت پایتخت محسوب می‌شدند. اما رضاخان به بهانه مدرنیزاسیون، دستور تخریب کامل آن‌ها را صادر کرد. امروزه تنها نام‌هایی چون «دروازه غار» و «دروازه دولت» باقی مانده است، بدون آنکه اثری از آن شکوه معماری باقی باشد.

تبر پهلوی بر پیکر میراث ملی؛ مرثیه‌ای تازه از روزگار احترام غارتگران
دروازه دولت پیش از تخریب

نکته تکان‌دهنده در خاطرات ملکه مادر نهفته است؛ وقتی او به تخریب آثار باستانی دوره فتحعلی‌شاه و باغ‌های بهارستان اعتراض می‌کند، رضاخان با بغض و نفرت پاسخ می‌دهد: «من نمی‌خواهم هیچ ردی و نشانه‌ای از قاجارها بر جای بماند». این کینه شخصی باعث شد کاخ دادگستری دقیقاً بر روی ویرانه‌های بناهای باشکوه قاجاری ساخته شود. در حالی که در فرهنگ اسلامی، بناها تغییر کاربری می‌یافتند، پهلوی‌ها سیاست «زمین سوخته» را در قبال آثار پیش از خود اجرا کردند.

از عالی‌قاپوی تبریز تا اصفهان؛ میراث صفوی در تیررس پهلوی

تهاجم به آثار تاریخی تنها به پایتخت محدود نشد. دکتر یعقوب‌زاده به تخریب کاخ عالی‌قاپوی تبریز اشاره کرد. او تأکید کرد که برخی از بناهای ۳۰۰ ساله صفوی به بهانه احداث ساختمان‌های جدید یا خیابان‌کشی‌های ناشیانه تخریب شدند. این در حالی است که پهلوی‌ها مدعی تقلید از غرب بودند، اما در غرب بناهای کهن مثل دانشگاه آکسفورد یا کلیساهای باستانی با وسواس حفظ می‌شوند.

وی افزود که رژیم پهلوی از فرهنگ غرب تنها جنبه‌های مخرب و هویت‌زدا را گرفت. او از تناقض آشکار سخن گفت؛ پهلوی‌ها از یک سو شعار «روشن‌فکری» و «خودآگاهی تاریخی» سر می‌دادند و از سوی دیگر، تیشه به ریشه گذشته نزدیک و میان‌مدت ایران می‌زدند تا حافظه تاریخی ملت را پاک کنند.

شمشیر برنده علیه حجاب؛ مبارزه با فرهنگ ایرانی به نام باستان‌گرایی

بخش دیگر سخنان دکتر یعقوب‌زاده به سیاست اسلام‌ستیزی رژیم اختصاص داشت. او فاش کرد که رضاخان پس از ظاهرسازی‌های اولیه دینی، از سال ۱۳۱۴ شمشیر را علیه هویت بومی از رو بست. کشف حجاب و مبارزه با لباس روحانیت به بهانه «مدرن شدن» انجام شد، اما واقعیت این است که هر دوی این پوشش‌ها ریشه در ایران پیش از اسلام داشتند.

تحقیقات نشان می‌دهد که چادر و پوشش کامل زنان در کتیبه‌ها و نگاره‌های ایران باستان کاملاً مشهود است. حتی لباس روحانیت شامل عمامه (دستار) و عبا (جبه) افزون بر پیشینه دینی، ریشه در تاریخ کهن ایران داشته و از دوره پیش از اسلام در میان ایرانیان مرسوم بوده است. بنابراین، رضاخان با تخریب این نمادها، در واقع با «اصالت ایرانی» مبارزه می‌کرد تا جامعه را به یک مقلد محض فرهنگ غربی تبدیل کند.

مرثیه‌ای برای «تکیه دولت»؛ تخریب بزرگترین نمایش‌خانه آیینی ایران

دکتر یعقوب‌زاده با اشاره به فریبکاری رضاخان در اوایل قدرت که با پای برهنه در عزاداری شرکت می‌کرد، گفت: «پس از تثبیت قدرت، او عزاداری محرم را چنان قدغن کرد که مردم در پستوها و با نگهبان مخفیانه عزاداری می‌کردند». در این میان، یکی از بزرگترین خیانت‌های معماری، تخریب «تکیه دولت» بود؛ نمایش‌خانه‌ای عظیم و پیشرفته که شاهکار معماری ایرانی برای تعزیه و نمایش‌های آیینی بود که از دورۀ قاجار برجای مانده بود.

تبر پهلوی بر پیکر میراث ملی؛ مرثیه‌ای تازه از روزگار احترام غارتگران
حضور مردم در مراسم تعزیه تکیه دولت (سال‌های پایانی قاجار)

این بنای چندطبقه که غربی‌ها حسرت داشتن نمونه‌ای از آن را می‌خوردند، به بهانه مدرنیته با خاک یکسان شد. یعقوب‌زاده تأکید کرد که هدف، نابودی هر مکانی بود که مردم را حول محور ارزش‌های اسلامی و ملی جمع می‌کرد. او این اقدامات را یک «پاکسازی فرهنگی» سیستماتیک نامید که ردپای آن هنوز در برخی ناهنجاری‌های هویتی امروز دیده می‌شود.

سازمان پرورش افکار؛ ماشین شست‌وشوی مغزی و تولید «مقلد غربی»

در حوزه اندیشه، رژیم پهلوی با تأسیس «سازمان پرورش افکار» در سال ۱۳۱۷، دیکتاتوری فکری را به اوج رساند. در این دوره، کمترین میزان نشر آثار مرتبط با پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) ثبت شده است. دکتر یعقوب‌زاده فاش کرد که این سازمان مأموریت داشت افکار مسموم پهلوی را جایگزین هویت اصیل ایرانی کند و اجازه عرضه هیچ محتوای مستقلی را ندهد.

وی یکی از بزرگترین تخریب‌های هویتی را تئوریزه کردن فرهنگ «ما نمی‌توانیم» دانست. روشنفکرانی چون حسن تقی‌زاده با شعار «غربی شدن از فرق سر تا نوک پا»، روحیه ناتوانی را در کالبد ملت دمیدند. این جریان به جای پرورش تفکر، «تقلید محض» را ترویج کرد تا جایی که حتی برای حسابداری ساده یا امور نظامی، مستشاران غربی را بر جان و مال ملت مسلط کردند.

توطئه آمریکایی در تخت‌جمشید؛ وقتی غارتگر ماهرتر جایگزین شد

دکتر یعقوب‌زاده در بخشی دیگر از سخنانش به «کودتای باستان‌شناسی» اشاره کرد.وی اظهار داشت که با روی کار آمدن آمریکایی‌ها، دست غارتگران فرانسوی کوتاه شد تا موسسه شرق‌شناسی شیکاگو با همدستی محمدعلی فروغی و پسرش محسن، تاراج میراث ایران را آغاز کنند. شعار آن‌ها «مرمت تخت‌جمشید» بود، اما خروجی کار، پر شدن موزه‌های آمریکا از آثار ناب ایرانی بود!

وی به نقش ننگین «آرتور اپهام پوپ» مشاور موسسه شیکاگو و دلالان داخلی چون تیمورتاش اشاره کرد که معاهده ۱۹۰۰ فرانسه را لغو کردند تا قانونی به مراتب فاجعه‌بارتر را تصویب کنند؛ معاهده ۱۹۰۰ که خود ننگین بوده اما لغو آن نه برای خدمت به ایران، بلکه برای جایگزینی یک غارتگر با غارتگر ماهرتر دیگری انجام گرفته است. این قانون که با سعه‌صدر و ترجمه شخص فروغی به تصویب رسید، راه را برای خروج قانونی نیمی از میراث کشف شده ایران هموار کرد!

قانون ۱۳۰۹؛ میراث ملی ایران زیر چوب حراج فروغی

طبق قانون میراث باستانی که در دوره پهلوی اول تصویب شد، دولت ایران اجازه داد در مورد کشفیاتی که نتیجۀ عملیات دیگران باشد، دولت می‌تواند ده قطعه از اشیایی را که ویژگی تاریخی یا هنری دارند انتخاب و تصرف کند و نیمی از باقی ماندۀ کشفیات را به صورت مجانی به کاشف واگذار نماید و نیم دیگری را به تصرف خود در بیاورد. از آن بدتر، ماده ۱۸ این قانون بود که خروج این سهم را از تمام هزینه‌های گمرکی و مالیاتی معاف می‌کرد!

دکتر یعقوب‌زاده با مقایسه این قانون با کشورهای دیگر، تأکید کرد که در تمام دنیا آثار زیرخاکی ملک قطعی دولت است، اما در ایرانِ پهلوی، این ثروت ملی با «سماحت و بخشش» به بیگانگان واگذار شد! وی افزود در منابع اشمیت، باستان‌شناس آمریکایی را یک «هیتلر سنگدل» توصیف کردند که با کارگران ایرانی بدترین رفتارها را داشت و میراث کشور را به غارت می‌برد.

۳۰ هزار لوح گلی و محراب ۱۳۰۰ ساله؛ غنیمتی که هرگز بازنگشت

ابعاد این غارت زمانی روشن می‌شود که بدانیم تنها در یک نوبت، ۳۰ هزار لوح گلی دوره عیلامی و دو جفت لوح طلا و نقره تخت‌جمشید که قیمت‌گذاری آن‌ها غیرممکن است، به دست آمریکایی‌ها افتاد. موسسه شیکاگو حتی با وقاحت تمام، دولت ایران را تهدید کرد که اگر اجازه غارت کامل داده نشود، آبروی ایران را در مطبوعات غرب می‌برد و فروغی با بزدلی تمام، در برابر این تهدید تسلیم شد.

نتیجه این وادادگی، خروج کامیون‌کامیون آثار باستانی از تخت‌جمشید به مقصد بوشهر و سپس آمریکا بود. حتی به بهانه مطالعات مذهبی، محراب ۱۳۰۰ ساله مدرسه امامیه اصفهان نیز از کشور خارج و به موزه‌های آمریکا منتقل شد. یعقوب‌زاده تأکید کرد که کل هزینه مرمت آمریکایی‌ها تنها ۷۱۰ هزار دلار بود، در حالی که ارزش آثار برده شده میلیاردها دلار برآورد می‌شود.

ردپای اشرف پهلوی در قاچاق عتیقه و میراث‌خواری خاندان سلطنتی

در پایان نشست، دکتر یعقوب‌زاده پرده از فساد مستقیم خاندان پهلوی برداشت. وی بیان داشت که اشرف پهلوی و پسرش شخصاً در قاچاق عتیقه‌جات و میراث باستانی و اسلامی نقش داشتند و حجم خروج اموال توسط این خاندان اصلاً قابل تخمین نیست. او این جریان را یک «شبیخون فرهنگی» نامید که توسط جریان‌های فراماسونری، بهاییت و صهیونیسم هدایت می‌شد.

وی در جمع‌بندی نهایی، میراث شوم پهلوی را ایجاد یک دوگانگی کاذب بین «ایرانیت» و «اسلامیت» دانست. یعقوب‌زاده تأکید کرد که پهلوی‌ها باستان‌گرایی را لازم و ملزوم اسلام‌ستیزی قرار دادند تا مردم را بین دین و ملیت مجبور به انتخاب کنند. او خاطرنشان کرد که این سیاست خائنانه، بزرگترین ضربه را به هویت یکپارچه ملت ایران زد که آثار مخرب آن هنوز در ذهن‌های غرب‌زده باقی مانده است.

تبر پهلوی بر پیکر میراث ملی؛ مرثیه‌ای تازه از روزگار احترام غارتگران

............

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha