۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۰
تشنگی و استقامت؛ عظمت کربلا

«الناز موسوی یکتا» پژوهشگر جنگ شناختی و رسانه در یادداشتی با اشاره به شب هفتم محرم نوشت کربلا به ما آموخت که می‌توان تشنه بود، اما سرافراز ماند؛ می‌توان در محاصره بود، اما شکست نخورد؛ می‌توان همه چیز را از دست داد، اما عزت را حفظ کرد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ هر نهضت بزرگی لحظه‌ای دارد که حقیقت آن آشکار می‌شود؛ لحظه‌ای که شعارها کنار می‌روند و انسان‌ها با واقعیت روبه‌رو می‌شوند. در کربلا، یکی از این لحظات هنگامی فرا رسید که تشنگی بر خیمه‌های اهل‌بیت(ع) سایه افکند و آب، که ابتدایی‌ترین نیاز انسان است، به ابزاری برای فشار و تحقیر تبدیل شد.

تا پیش از آن، سخن از محاصره بود؛ اما اکنون آثار آن محاصره آشکار شده بود. کودکان لب‌های خشکیده داشتند. زنان صدای عطش فرزندان خود را می‌شنیدند. مردان با بدنی تشنه برای دفاع آماده می‌شدند. فرات در چند قدمی خیمه‌ها جاری بود، اما میان آب و خاندان رسول خدا(ص)، دیواری از قساوت و دنیاپرستی کشیده شده بود.

در اینجاست که عظمت کربلا آغاز می‌شود.

زیرا ارزش انسان زمانی شناخته نمی‌شود که همه امکانات در اختیار او باشد. عظمت انسان در شرایطی آشکار می‌شود که همه چیز از او گرفته شود و با این حال از آرمان خود دست نکشد.

سپاه عمر بن سعد تصور می‌کرد تشنگی می‌تواند اراده حسین بن علی(ع) را در هم بشکند. آنان جامعه‌ای را می‌شناختند که بسیاری از افرادش برای اندکی مال، مقام یا امنیت، حق را رها کرده بودند. گمان می‌کردند اهل‌بیت(ع) نیز در برابر فشارها تسلیم خواهند شد.

اما آنان امام حسین(ع) را نشناخته بودند.

آنان فرزند امیرالمؤمنین علی(ع) را نمی‌شناختند؛ مردی که در خانه وحی پرورش یافته بود و همه زندگی خود را وقف احیای حق کرده بود. آنان نمی‌دانستند در این خیمه‌ها انسان‌هایی حضور دارند که حقیقت را از آب و نان عزیزتر می‌دانند.

هر چه تشنگی بیشتر می‌شد، شکوه روحی کاروان حسینی بیشتر آشکار می‌گردید.

یکی از دردناک‌ترین صحنه‌های این روزها، نگاه کودکان به فرات بود. کودکانی که معنای سیاست و حکومت را نمی‌فهمیدند. آنان فقط آب می‌خواستند. فقط جرعه‌ای برای فرو نشاندن عطش.

در میان آنان، حضرت سکینه(س) جایگاهی ویژه داشت. دختری که در دامان نبوت و ولایت پرورش یافته بود و در سخت‌ترین روزهای زندگی، شاهد رنج پدر، خانواده و کودکان خیمه‌ها بود. تاریخ، سکینه(س) را تنها به عنوان دختری داغدیده نمی‌شناسد؛ او نماد نسلی است که در دل سختی‌ها رشد کرد و در اوج مصیبت، کرامت خود را حفظ نمود.

در کنار او، حضرت رباب(س) ایستاده بود؛ مادری که تشنگی فرزند شیرخوارش را می‌دید اما از مسیر حق فاصله نمی‌گرفت. در تاریخ، مادران بسیاری فرزندان خود را دوست داشته‌اند، اما همه آنان در معرض چنین آزمونی قرار نگرفته‌اند. رباب(س) میان دو حقیقت بزرگ قرار داشت؛ عشق مادری و وفاداری به امام زمان خویش. عظمت او در این بود که هر دو را با هم حفظ کرد.

او نه از مادری دست کشید و نه از ایمان.

اما کربلا فقط میدان صبر نبود؛ میدان عزت نیز بود.

یکی از اشتباهات بزرگ دشمن این بود که گمان می‌کرد محرومیت می‌تواند کرامت انسان را از بین ببرد. آنان تصور می‌کردند اگر آب را ببندند، اگر فشار را افزایش دهند و اگر راه‌ها را مسدود کنند، اهل‌بیت(ع) ناچار به تسلیم خواهند شد.

اما در کربلا اتفاقی برعکس رخ داد.

هر چه فشار بیشتر شد، عزت اهل‌بیت(ع) آشکارتر شد.

هر چه تشنگی شدیدتر شد، استقامت آنان بیشتر درخشید.

این یکی از مهم‌ترین درس‌های عاشوراست؛ عزت از امکانات به دست نمی‌آید. عزت از ایمان سرچشمه می‌گیرد.

انسانی که حقیقت را شناخته باشد، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز شکست نمی‌خورد.

به همین دلیل است که در روزهای تشنگی، خیمه‌های حسین بن علی(ع) محل ناامیدی نبود. نگرانی وجود داشت، رنج وجود داشت، اشک وجود داشت، اما تسلیم وجود نداشت.

این تفاوت بزرگی است.

گاهی انسان رنج می‌برد اما می‌ایستد.

گاهی اشک می‌ریزد اما عقب‌نشینی نمی‌کند.

گاهی تشنه می‌ماند اما کرامت خود را نمی‌فروشد.

کربلا مدرسه همین انسان‌هاست.

در این میان، بانوان اهل‌بیت(ع) نقشی کمتر دیده شده اما بسیار بزرگ بر عهده داشتند. آنان فقط شاهد حوادث نبودند. آنان حافظان روحیه کاروان بودند. اگر کودکی از تشنگی بی‌تاب می‌شد، این زنان بودند که او را آرام می‌کردند. اگر اضطرابی در دل‌ها شکل می‌گرفت، این زنان بودند که صبر را به خیمه‌ها بازمی‌گرداندند.

در واقع، بخشی از مقاومت کربلا در میدان نبرد شکل گرفت و بخشی دیگر در درون خیمه‌ها.

همان‌گونه که حضرت عباس(ع) برای آوردن آب تلاش می‌کرد، بانوان اهل‌بیت(ع) نیز برای حفظ آرامش و امید می‌کوشیدند. هر دو جهاد بود؛ یکی در بیرون خیمه و دیگری در درون آن.

شب هفتم محرم، شب تأمل در همین حقیقت است.

بسیاری از مردم کوفه پیش از این، نامه نوشته بودند. بسیاری ادعای محبت اهل‌بیت(ع) داشتند. اما هنگامی که زمان هزینه دادن فرا رسید، میدان خالی شد.

در مقابل، خاندان پیامبر(ص) و یاران اندک ایشان ایستادند؛ تشنه، محاصره‌شده و تنها، اما استوار.

اینجاست که تفاوت میان ادعا و ایمان روشن می‌شود.

ادعا در روزهای آسایش شکل می‌گیرد.

ایمان در روزهای سختی آشکار می‌شود.

اگر عاشورا تا امروز زنده مانده، به خاطر همین صحنه‌هاست. به خاطر کودکانی که تشنه بودند اما کرامت خود را از دست ندادند. به خاطر مادرانی که دلشان می‌سوخت اما زبان به شکایت نگشودند. به خاطر مردانی که راه حق را با آسایش معامله نکردند.

سپاه دشمن آب را در اختیار داشت، اما حقیقت را در اختیار نداشت.

قدرت را در اختیار داشت، اما مشروعیت را در اختیار نداشت.

تعداد را در اختیار داشت، اما ایمان را در اختیار نداشت.

و همین سبب شد که با وجود همه امکانات، در تاریخ شکست بخورد.

امروز پس از قرن‌ها، کسی برای یادآوری نام فرماندهان محاصره فرات گرد هم نمی‌آید. اما میلیون‌ها انسان در سراسر جهان نام حسین بن علی(ع)، عباس بن علی(ع)، رباب(س)، سکینه(س) و دیگر استقامت‌کنندگان کربلا را با احترام و عشق بر زبان می‌آورند.

این همان پیروزی بزرگی است که در روزهای تشنگی رقم خورد.

شب هفتم محرم یادآور این حقیقت جاودانه است که گاهی بزرگ‌ترین پیروزی‌ها نه در لحظه غلبه بر دشمن، بلکه در لحظه تسلیم نشدن در برابر فشارها به دست می‌آید. کربلا به ما آموخت که می‌توان تشنه بود، اما سرافراز ماند؛ می‌توان در محاصره بود، اما شکست نخورد؛ می‌توان همه چیز را از دست داد، اما عزت را حفظ کرد.

و این همان میراثی است که فرزند رسول خدا(ص) و خاندان مطهرش برای همیشه در تاریخ به یادگار گذاشتند.

الناز موسوی یکتا / پژوهشگر جنگ شناختی و رسانه

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha