به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ مارس ۲۰۲۶ بود؛ جهان در آستانه یک رمضان دیگر، رمضانی که بر امت مسلمان، همچون مبعثی دوباره طلوع کرد. جهان اسلام هنوز در بهت و اندوه شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران، امام امت حضرت آیتالله خامنهای میسوخت؛ و انتخاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای گویی روح تازهای در کالبد ملتهای مسلمان دمید، در چنین لحظه تاریخی که مرزهای میان ایران، عراق، لبنان و تونس در «درد مشترک» و «آرمان مشترک» حل شده بود، سرود «خذونی للمجتبی الامجد» منتشر شد و تنها در چند روز، مرز چند صدهزار بازدید در یوتیوب را درنوردید و گویا این نوا، ندای «مبعوثشدن» یک امت از دل خاکستر بود. ندایی برخاسته از «بینا فرهنگ» مقاومت.
آنچه این سرود را به پدیدهای بینظیر تبدیل کرد، نخست، کلماتِ سوزناکِ «ریم الوریمی»، شاعر توانای تونسی؛ دوم، آهنگ و صدایی که گرچه از «حنجره هیچ انسانی» برنمیخاست، اما چنان گرمای اشتیاق در آن موج میزد که بسیاری گمان کردند صدای واقعی «جولیا پطرس»، خواننده مطرح لبنانی است. اما حقیقت این بود که «رامز السید»، هنرمند لبنانی، با استفاده از هوش مصنوعی، صدای بازسازیشده جولیا پطرس را بر این شعر نشاند؛ انتخاب هوشمندانهای که هویت مقاومت را از مرزهای ملی به پیوندی فرامذهبی با هنرمندی مسیحی (جولیا پطرس) نیز گره زد و اما شاعر، برخلاف تصور اولیه که او را صرفاً یک نام مجازی میپنداشتند، شخصیتی کاملاً واقعی و تأثیرگذار از دل تونس بود؛ کسی که پس از انتشار این سرود، دیری نپایید که خود در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۴۰۵، در میدان آزادی تهران حاضر شد و شعر «خذونی» را از دل شعارهای انقلاب ایران، زنده و بیواسطه قرائت کرد.
بدینترتیب، آرزوی دیرینهاش - قدمنهادن در خیابانهای تهران و گفتن شعرش در هوای آزادی - تحقق یافت. این سرود، روایت شاعری است که از خود میخواهد او را به خیابانهای تهران ببرند تا از درد استبداد شاد شود و برای مردم ایران سخن بگوید؛ به میدان آزادی برود و تکبیر گوید؛ با خیابان انقلاب سخن بگوید که فریاد تکبیر در این خیابان برای دشمن نوعی عذاب است. سپس روی به ملتهای عرب میکند و از گمشدن هویت عربی و برافراشته شدن پرچم افتخار به دست ایرانیان سخن میگوید. باروح یک صوفی مخلص بیعت کند و رقص مولوی را به رقص آید تا از زمین به آسمان آزادی برسد؛ اما آنچه این ندا را شگفتانگیزتر میکرد، هویت راوی آن بود، شاعری که فریاد میزند: «خذونی بسنیتی، خذونی بعروبیتی» شاعر با مذهب سنی و هویت عربی خود میخواهد بهسوی مرقد امام برود، با شهیدان بیعت کند و دست بهسوی «مجتبی امجد» و «حضرت رضا» (ع) دراز کند، سرود با بیعت در مرقد و دراز کردن دست بهسوی امام و زیارت مشهد پایان مییابد. ترکیبی غریب از احساس انسانی، هوش مصنوعی و یک سفر واقعی؛ امروز بلندگوی رسانهای «مقاومت نرم» شدهاند. این همان «گفتگوی میانفرهنگی و میان مذهبی» در ساحت هنر قدسی است؛ گفتگویی که در آن، هویتهای ملی و فرقهای محو میشوند؛ اما هویت «امت واحده» و «عشق عقلی» زاده میشود؛ عشقی که در فلسفه اسلامی، والاترین مرتبه عشق ارادی و مبتنی بر ادراک عقلی معرفی شده است . در این یادداشت در پی آن هستیم که بدانیم راز اینکه این موسیقی در زمانی کوتاه مرزها را درمینوردد در چیست؟ آیا صرفاً یک هیجان زودگذر رسانهای است؟ یا جذبی از جنس مخاطب قراردادن فطرتهای انسانی؛ آنچه در هنر دینی «جذابیتِ معقول» مینامیم. برای پاسخ، بر اساس مقاله «از حکمت اسلامی تا حکمت هنر اسلامی» (هاشمیان و بزرگ، ۱۳۹۵)، چهار مؤلفه جذابیت هنر دینی را بر این سرود تطبیق میدهیم و به عناصر هنرمند و مخاطب نیز میپردازیم:
1) نگرش آیهای - تسبیحی
در حکمت هنر اسلامی، اثر هنری «آیه و تجلیای از جمال مطلق الهی» است و باید مخاطب را از مشهود به غیب رهنمون شود. مقاله در تبیین این مؤلفه تصریح دارد که «هنر اسلامی مکاشفهای تصویری باهدف بیان حقیقت ماورای واقع است. طبیعت و هرگونه واقعیتی بهعنوان رویهای از واقعیتها وجود و اعتبار دارد و بهمثابه آستانۀ حرکت - نه محملی برای غرقشدن - هنرمند است. در این نگرش، آنچنان شکلی است که در آن سعی میشود واقعیت وجودی مسیر، فرم آیهوار - خواه تصویر خیالی و تمثیلی باشد و خواه تصویر واقعگرایانه - با معنای ماورایی و حقیقی آن تطبیق شود. در واقع، نگرش آیهای تلاش در تطابق تصویری پدیدهها با معنای ماورایی خویش دررابطهبا خداوند است» (هاشمیان و بزرگ، ۱۳۹۵: ۱۷-۱۸). مقاله در ادامه میافزاید: «اگر نگرش آیهای متدولوژی دیدن تلقی شود، نگرش تسبیحی محصول این متدولوژی و مبتنی بر دعوتی قرآنی است»:
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ ۚ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ۗ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا
این نوع نگرش، نمایش تصویری تمامی زندگی باور و سلوک پدیدهها در فرایند نظمی کائناتی و در ارتباط با خالق یگانه است» (همان: ۱۸).
خیابانهای تهران؛ از مسیر مادی تا طریق زیارت: در سرود «خذونی»، این نگرش در معنابخشی به عناصر عینی و تبدیل آنها به نمادهای قدسی رخ میدهد. شاعر، خیابان را انکار نمیکند. در متن شعر، «شوارع طهران»، «ساحة آزادی» و «شارع انقلاب» حضور عینی دارند. اما ندای «خذونی» که از درون همین فضاهای شهری برمیخیزد، به آنها جهتی تازه میبخشد. شاعر میگوید: «خذونی لساحة آزادی اُکبّر» (مرا به میدان آزادی ببرید تا تکبیر بگویم). این ندا، خیابانِ صرفاً مادی را به «مسیر ذکر و تکبیر» و «طریق زیارت» تبدیل میکند. مخاطب دیگر در خیابان «راه نمیرود»، بلکه بهسوی امام «برده میشود». این همان نگاه آیهای است: دیدن پدیدهها نه در خودبودگیشان که بهمثابه آستانهای برای سفر بهسوی حقیقت متعالی. خیابان، آیهای میشود که از «قبله» خبر میدهد و «شارع انقلاب» چنان جان میگیرد که شاعر او را خطاب قرار میدهد: «بان التکبیر فیک للعدو عذاب» (تکبیر در تو برای دشمن عذاب است). همچنین، «تکبیر» در این شعر، صرفاً یک شعار سیاسی یا حماسی نیست، بلکه ذکری است که «برای دشمن عذاب است». این یعنی نگرش آیهای به یک رفتار جمعی دیدن تجمع انسانی نه بهمثابه یک پدیده اجتماعیِ صرف که آیهای از قدرت الهی.
2) متعالی بودن صورت و محتوا
مقاله در توضیح این مؤلفه بیان میدارد که «اثر هنری دینی علاوه بر برخورداری از موضوع دینی باید از صورت و نحوۀ بیان دینی نیز برخوردار باشد» و تأکید میکند که «در فرایند خلق اثر هنری مبتنی بر حکمت اسلامی نهتنها محتوا متعالی است؛ بلکه فرم و صورت نیز متعالیاند، زیرا حقایقی که وجود هنرمند با آنها متحد شده است، با نزول او در مراتب وجود، نخست، در مرتبۀ خیال، صورتی بدون ماده مییابند و هنگامی که هنرمند به عالم حس پا مینهد، با آفرینش آن در عالم خارج آن را با ماده همراه میکند. بهاینترتیب، فرم و محتوا یک حقیقتاند که اولی تمثّلی از دومی است» (همان: ۱۹، به نقل از انصاریان)
در سرود خذونی:
محتوا: سراسر شعر آکنده از مفاهیم عقلی و عرفانی است: بیعت عارفانه با ولایت در «المرقد» («أبایعه بروح صوفی مرید»)، شهادتطلبی («أمدّ یدی لفرحة الشهید»)، و زیارت («خذونی للرضا خذونی مشهد»). اینها همگی از سنخ زیباییهای معقولاند و مخاطب را بهمراتب بالای ادراک فرامیخوانند.
صورت:
چالش و موفقیت: صورت اثر در اینجا «دوگانه» و خلاقانه است. از یک سو، لحن و توزیع موسیقایی (کار رامز السید) با بهکارگیری هوش مصنوعی، وزنی حماسی - عرفانی آفریده که ریتم آن یادآور راهپیماییهای عظیم اربعین است. این وزن، مخاطب را به حرکت وامیدارد.
هوش مصنوعی بهمثابه «تسبیح» فنّاوری: استفاده از هوش مصنوعی که مظهر فن مدرن است، برای تولید ذکر و مدح اهلبیت، نشان میدهد که مادّۀ سرکش فنّاوری میتواند به خدمت بیان حقیقت درآید و بهجای آنکه انسان را به وهم و سرگرمی فروبَرد، او را به ذکر و تسبیح وادارد. ممکن است این پرسش پیش آید که آیا حنجرۀ مصنوعی، فاقد «روح» است؟ مقاله پاسخ میدهد: «صناعت از دیدگاه ملاصدرا عبارت است از وجود صورت مصنوع در نفس بهصورت ملکۀ راسخی که بدون هیچ زحمتی، صورتی خارجی از آن صادر میشود» (همان: ۱۵، به نقل از صدرالدین شیرازی).
اما پیش از هر چیز، باید به یک ابهام اساسی پاسخ داد: حنجره مصنوعیِ بهکاررفته در این سرود، نه یکصدای تصادفی، بلکه شبیهسازی دقیق از صدای «جولیا پطرس»، خواننده سرشناس مسیحی لبنانی است. انتخاب او - که پیشتر با سرودهای مقاومت در دفاع از فلسطین شهرت یافته - از سوی «رامز السید»، یک پیام فرهنگی چندلایه دارد: اینکه فنّاوری میتواند صدای یک هنرمند مسیحی را در مدح پیشوای شیعیان به کار گیرد، بدون آنکه نسبتی با «تقلبی» یا «بیروحی» داشته باشد. برعکس، این همان «تسبیحِ فنّاوری» است. استفاده از هوش مصنوعی برای شبیهسازی صدای یک انسان واقعی، پرسشهای تازهای را در باب اصالت هنر قدسی برمیانگیزد. اما از منظر حکمت اسلامی، آنچه اصالت دارد «ملکۀ راسخ» هنر در نفس هنرمند است، نه ابزار مادی آن. وقتی هنرمند مسلمان با «خیال ممدوح» و در چارچوب سنت الهی دست به آفرینش میزند، حتی صوتِ بازسازیشده باهوش مصنوعی - که اینجا یادآور صدای پراحساس جولیا پطرس است - نیز میتواند آینهای برای تجلی زیبایی معقول شود؛ مونتاژ تصویر و ویدئو توسط گروه محمدیون نیز با ترکیب تصاویر حرم و پرچم، یک «تمثّل» مدرن از مفاهیم دیرین دینی ارائه میدهد.
3) واقعیت بهعنوان بستر وصول به حقیقت
مؤلفه سوم جذابیت در اثر هنری واقعیت بستر وصول به حقیقت است. منظور از مؤلفه آن است که از منظر اندیشمندانی چون بوکهارت، بیان رمزی و نمادین، ذات و طبیعت هنر مقدس به شمار میآید. به همین دلیل، هنر مقدس هرگز طبیعتگرا (رئالیسم صرف) نیست، بلکه میکوشد «طبیعت الهی اشیا» را به همانگونه که هستند آشکار سازد و این مهم جز از طریق رمز و سمبل میسر نمیشود (همان: ۲۰). همچنین در این رویکرد، اشیا و رویدادها بهگونهای همزمان دیده میشوند که هم چهرهای عینی و واقعی دارند و هم چهرهای معنادار و اشارتکننده؛ و اعتبار شکل ظاهری آنها نیز دقیقاً به سبب همین امکانِ بیانگریِ «ذات حقیقی اشیا» است (همان: ۲۲، به نقل از رهنورد)
تونس، لبنان، عراق، ایران: جغرافیای واقعیِ یک مدینۀ فاضلۀ فرامرزی و میان مذهبی: در سرود «خذونی»، شاعر (اهل تونس)، آهنگساز (اهل لبنان) و نمادهای ایرانی (تهران، مشهد، آزادی)، همگی واقعیتهای عینیِ «جهان مقاومت» اند. این سرود از این واقعیتها بهعنوان پلهایی برای وصول به «حقیقت امت واحده» استفاده میکند. مرزهای سیاسیِ ساختگی (قرارداد استعماری سایکس - پیکو) در این اثر فرومیریزند و حقیقتِ «ولایت» و «تشیع فرامرزی» جای آنها را میگیرد. اما شگفتتر آنکه شاعر، هویت مذهبی - قومی خود را نیز در این مسیر ذوب نمیکند، بلکه آن را به مثابۀ «رهآوردی برای بیعت» به صحنه میآورد: «خذونی بسُنّیتی، خذونی بعروبتی». او «سنی» و «عرب» بودن خود را نه مانعی برای تقرب که نشانهای برای ورود به مدینۀ فاضله میداند؛ مدینهای که دروازههایش به روی هر عاشق اهل بیتی، فارغ از زبان و مذهب، گشوده است.
رسانه اشتراکی (Social media) بهمثابه «طریق»: این مؤلفه میگوید عناصر عینی (مکان، تاریخ، جامعه) آستانهای برای اشاره به حقیقت برترند، نه خودِ هدف. پلتفرم یوتیوب نیز، یک واقعیت دیجیتال و شاید در نگاه اول «مدینۀ جاهلۀ» مدرن است. اما اینجا همین پلتفرم، بستر وصول به حقیقت میشود؛ «طریقی» که مخاطب سرگردان در فضای مجازی را از پراکندگی وب به «مرقد» امام (علیهالسلام) میرساند. این گذر از واقعیت مجازی به حقیقت زیارت، دقیقاً مصداق این مؤلفه است.
4) تصویرگری مدینۀ فاضله و بینافرهنگ مقاومت
مقاله در تبیین مدینه فاضله، بهعنوان غایت هنر دینی، به دیدگاه صفایی حائری اشاره میکند که «یکی از راههای اثرگذار و جذاب در نشاندادن چگونگی آفریدن دنیایی دیگر و رسیدن به آن با امکانات واقعیِ موجود، تصویرگری مدینۀ فاضله به مثابۀ جامعۀ متجلیکنندۀ زیباییهای حقیقی در بستر تصویرگری دوگانۀ انسان - شیطان یا زیبا - زشت است» (همان: ۲۳). همچنین مقاله با ارجاع به فارابی توضیح میدهد که «مدینۀ فاضله جامعهای است که به سبب اجتماع و اقبال افراد آن به معانی و زیباییهای عقلانی، از نظام معنایی عقلانی برخوردار است» (همان: ۵) . در سرود «خذونی»، مدینۀ فاضله ذیل پارادایم توحیدی و با شکستن مرزهای خردهفرهنگها، راه رسیدن به جهان آرمانی را فرهنگ مقاومت در برابر جبهه باطل تصویر میکند. این مدینه، صرفاً یک آرمان دور نیست، بلکه «در حال وقوع» است:
نفی وضع موجود: شعر صریحاً از «تاهَت عروبتُنا» (عربیت ما گم شده است) میگوید؛ بحرانی هویتی که جهان عرب را گرفتار کرده است. این همان نقد «مدینۀ غیر فاضله» و نظامهای معناییِ گمگشته است.
ستایشِ کنشگرِ تاریخی: شاعر بیدرنگ دست بهسوی ایرانِ انقلابی دراز میکند: «و رفعت رایة الشرف أیاد فارسیة» (و دستان ایرانی پرچم افتخار را برافراشت). در نگاه او، ایران امروز، حاملِ پرچمِ افتخارِ بر زمینمانده در جهان عرب است. این ستایش، از سرِ قومیتپرستی نیست، بلکه قدردانی از ملتی است که علمِ «مقاومت» و «عزت» را بر دوش میکشد.
شکستن مرزهای مذهبی و قومی: شگفتترین وجه این مدینه، عبور از مرزهای فرقهای است. شاعر، هویت مذهبی - قومی خود را در این مسیر ذوب نمیکند، بلکه آن را به مثابۀ «رهآوردی برای بیعت» به صحنه میآورد: «خذونی بسُنّیتی، خذونی بعروبتی». او «سنی» و «عرب» بودن خود را نه مانعی برای تقرب که نشانهای برای ورود به مدینۀ فاضله میداند؛ مدینهای که دروازههایش به روی هر عاشق اهل بیتی، فارغ از زبان و مذهب، گشوده است.
ترسیم آرمان فراملی و فرامذهبی: آرمان، «بیعت» است آن هم نه در یک فضای انتزاعی که در «مشهد» و در «المرقد»: «خذونی أبایع عند المرقد / أمُدُّ یدی للمجتبی الأمجد». این بیعت عاشقانه و عارفانه، تحت لوای «شمشیر حیدری» (نماد قدرت الهی) و با «رقصة مولویة» (نماد سماع عارفانه) رخ میدهد.
مدینهای که او ترسیم میکند، مدینهای است که در آن «سنی» و «شیعه»، «عرب» و «عجم»، همگی در سایۀ شمشیر «حیدر» و در آستان «ولایت سید مجتبی» و «حضرت رضا (ع)» جمع میشوند و مرزها در «عشق عقلی» به اهلبیت محو میشوند؛ این «عشق عقلی» در فلسفۀ اسلامی، بهویژه در نظام ابن سینا، شریفترین مرتبۀ عشق ارادی است که مبتنی بر ادراک و شناخت عقلی است و با عشق حیوانی و احساسیِ صرف تفاوت بنیادین دارد؛ ازاینرو، در مدینۀ فاضلۀ موردنظر این سرود، عشق به امام نه یک شیفتگی احساسیِ زودگذر، بلکه «انتخابی عاقلانه» و «بیعتی آگاهانه» از سوی امتی است که به درک حقیقت ولایت نائل آمده است. این تصویر، عین عقلانیت است. استفاده از خیال ممدوح و رساندن مخاطب به مرتبه انسانی و جذابیت معقول، اگر چه این تصویر باش و احساس همراه است، اما از رهگذر خیال ممدوح، مخاطب را از مرتبه احساسی صرف به مرتبه انسانی و عقلانی سوق میدهد و او را برای درک «جذابیت معقول» و «عشق عقلی» به امام (علیهالسلام) آماده میسازد.
دو عنصر تکمیلی: هنرمند و مخاطب
هر فرایند هنری بر مبنای سه عنصر ارتباطی اصلی شکل میگیرد: هنرمند (خالق اثر)، اثر (رسانه)، و مخاطب (گیرنده)، در این سرود هر سه عنصر در افق فراملی و میانفرهنگی معنا مییابند.
هنرمند (خالق اثر): اینجا با یک «هنرمند جمعیِ فراملی و میان مذهبی» مواجهیم. «ریام الوریمی» (شاعر تونسی) و «رامز السید» (تنظیمکننده لبنانی)، هر دو در بستر «مدینۀ فاضلۀ مقاومت» تنفس میکنند. نکته شگفت آنکه هنرمند با «صناعت» مدرن (هوش مصنوعی)، نشان داد که ابزارِ مدرنیته لزوماً به «خیال مذموم» و هنر دنیوی نمیانجامد، بلکه میتواند در چارچوب «سنت» و در خدمت «خیال ممدوح» به کار گرفته شود. اما جنبۀ ممتاز هنرمند، «موقعیت وجودی» اوست. شاعری که خود را «سنی» و «عرب» معرفی میکند و درعینحال برای بیعت با «مجتبی امجد» سر از مشهد درمیآورد، خود نماد زندۀ عبور از مدینههای غیر فاضله متفرق بهسوی مدینۀ فاضلۀ واحد است. هنرمند اینجا به تعبیر حکمت اسلامی، «خلیفه» است که نهفقط به فنّاوری که به هویت ازهمگسیختۀ قومی - مذهبی نیز روح معنا میدمد و از آن برای ابراز عشق عقلی مبتنی بر ادراک به ولایت بهره میگیرد.
مخاطب (مدرک امر جذاب): مخاطب این اثر، تکتکِّ شیعیان، اهلسنت و آزادگانِ دلسپرده به آرمان مقاومت در سراسر جهاناند که در این «مدینۀ فاضلۀ مجازی» گردآمدهاند. در نگاه این یادداشت، سعۀ وجودی این مخاطب، به دلیل ایمان و درگیری با مفاهیمی چون جهاد و شهادت و ولایت، تحت مدیریت عقل و نفس انسانی است و میتواند از زیباییهای معقول این نوا (شهادت، بیعت، زیارت) لذت ببرد. برای مخاطبی که در «مدینۀ غیر فاضله» مصرفگرای رسانهای یا فرقهگرای متعصب غرق است، این نوا برای این دسته از مخاطبان هم میتواند راهگشا باشد و با فطرت آنها ارتباط برقرار کند؛ اما برای مخاطب جبهۀ فرهنگی و «شنونده»، «ندای بیعت» و «اعلامیۀ وحدت» بر محور عشق عقلی به ولایت است.
افق تمدنی؛ فراتر از یک سرود
تحلیل سرود «خذونی للمجتبی الامجد» نشان داد که جذابیت اصیل در هنر دینی، نسبتی مستقیم با «متعالی بودنِ» صورت و محتوا و «کارکرد آیینی» و «وحدتآفرینی» آن دارد. این اثر، نمونهای تأملبرانگیز از «هنر دینی در عصر هوش مصنوعی» است که با بهرهگیری از فنّاوری و هویتهای میانفرهنگی، بهجای غرقکردن مخاطب در توهم و تفرقه، او را به «حضور» در محضر ولایت و «وحدت» با دیگر عاشقان فرامیخواند. بااینهمه، اگر همین اثر بهجای «بیان تمثیلی» و «شورِ خطابی»، اندکی بیشتر به «رمز و ایجاز» هنر سنتی و تبیین عقلانی ساختارهای آن مدینه نزدیک میشد، شاید جذابیت آن از مرتبۀ خیالی فراتر رفته و به جذابیت عقلی ناب نزدیکتر میگشت. اتفاقی که با این اثر در مارس ۲۰۲۶ در بستر یوتیوب رخ داد، یک «مقاومت فرهنگی جمعی و جهانی» بود. در شرایطی که رسانههای سلطه و استکبار با تفرقۀ فرقهای و قومی، در پی محو آرمان «مقاومت» و «وحدت» هستند، آثاری اینچنین، «مدینۀ فاضله» ای را تصویر میکنند که در آن، یک شاعر سنیِ عرب از تونس، با هنرمندی لبنانی، برای مخاطب از هر آیین و زبان از این امت واحده و در رثای رهبرِ شیعیان، ندای بیعت با ولایت را سر میدهد. این نوا، روح آن چیزی نیست جز «اشتیاق به وصال» و «جستجوی عشق عقلی»؛ همان عشقی که مرزهای سیاسی، زبانی، مذهبی و قومی را در هم مینوردد و به ما یادآوری میکند که «خذونی» یک بیانیه تمدنی برای فردای جهان اسلام و نقشۀ راهی برای «مقاومت فرهنگی» در عصر تفرقههاست.
صدرالدین دیردار قمی دانشجوی ارشد فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم (ع)
.......
پایان پیام/ 218
نظر شما