۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۸
حفظ وحدت و انسجام جامعه اسلامی حول ولایت فقیه

وحدت و انسجام اجتماعی از بنیادی‌ترین نیازهای هر جامعه و از مهم‌ترین آموزه‌های اسلام به شمار می‌آید. در اندیشه اسلامی، حفظ همبستگی امت تنها با تکیه بر ارزش‌های مشترک امکان‌پذیر نیست، بلکه نیازمند وجود مرجعیتی مشروع برای هدایت، مدیریت اختلافات و صیانت از مصالح عمومی جامعه نیز هست. از این‌رو، بررسی مبانی قرآنی، روایی و علویِ وحدت و تبیین جایگاه ولایت فقیه در تحقق و استمرار آن، از مباحث مهم اندیشه سیاسی اسلام محسوب می‌شود.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: وحدت و انسجام اجتماعی از بنیادی‌ترین نیازهای هر جامعه و از مهم‌ترین آموزه‌های اسلام به شمار می‌آید. در اندیشه اسلامی، حفظ همبستگی امت تنها با تکیه بر ارزش‌های مشترک امکان‌پذیر نیست، بلکه نیازمند وجود مرجعیتی مشروع برای هدایت، مدیریت اختلافات و صیانت از مصالح عمومی جامعه نیز هست. از این‌رو، بررسی مبانی قرآنی، روایی و علویِ وحدت و تبیین جایگاه ولایت فقیه در تحقق و استمرار آن، از مباحث مهم اندیشه سیاسی اسلام محسوب می‌شود. 

تکامل اتحاد در فرایند تبدیل وفاق انقلابی به وفاق سیاسی

وفاق و اتحاد ملی و اجتماعی همواره بر یک مبنای واحد شکل نمی‌گیرد. در بسیاری از تحولات سیاسی، گروه‌ها و جریان‌های اجتماعی حول یک عامل مشترک سلبی متحد می‌شوند؛ بدین معنا که همگان برای مقابله با یک تهدید یا مبارزه با یک دشمن مشترک، اتفاق نظر پیدا می‌کنند. این نوع همبستگی را می‌توان به‌روشنی در انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی مشاهده کرد. در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز مخالفت با نظام پهلوی و مقابله با سلطه قدرت‌های بیگانه، عامل  وفاق انقلابی و گردآمدن گروه‌ها و جریان‌های مختلف در کنار یکدیگر بود

با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که وحدت مبتنی بر دشمن مشترک، هرچند در شکل‌گیری یک حرکت اجتماعی نقش مؤثری ایفا می‌کند، اما برای اداره جامعه و حفظ انسجام پس از استقرار نظام سیاسی کافی نیست. جامعه پس از عبور از مرحله مبارزه، نیازمند مبنایی ایجابی برای استمرار وحدت در سایه وفاق سیاسی است. این مبنا در قالب پذیرش اصول مشترک، التزام به قانون و قبول مرجعیت مشروع برای حل اختلافات و هدایت جامعه تحقق می‌یابد. از این‌رو، اختلاف دیدگاه‌ها و سلیقه‌های سیاسی لزوماً تهدیدی برای وحدت محسوب نمی‌شود؛ بلکه آنچه انسجام اجتماعی را حفظ می‌کند، توافق بر اصول بنیادین و پذیرش یک محور مشترک برای اداره جامعه است.

وحدت در منظومه فکری قرآن کریم

قرآن کریم وحدت را صرفاً یک راهبرد سیاسی یا اجتماعی نمی‌داند، بلکه آن را اصلی برخاسته از جهان‌بینی توحیدی معرفی می‌کند. خداوند می‌فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا؛ و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اهل بیت (ع)] چنگ زنید، و پراکنده نشوید» (آل‌عمران/ ۱۰۳). همچنین در آیه‌ای دیگر هشدار می‌دهد: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ؛ و با یکدیگر نزاع و اختلاف مکنید، که سست و بد دل می شوید، و قدرت و شوکتتان از میان می رود.» (انفال/ ۴۶)

بر اساس این آیات، انسجام جامعه اسلامی نه یک امر تشریفاتی، بلکه ضرورتی برای حفظ قدرت، عزت و کارآمدی امت اسلامی است. قرآن کریم در عین پذیرش تنوع‌های قومی، زبانی و فرهنگی، این تفاوت‌ها را زمینه‌ای برای شناخت متقابل معرفی می‌کند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَیٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ۚ ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.» (حجرات/ ۱۳).

از منظر قرآن، وحدت به معنای حذف تفاوت‌ها نیست؛ بلکه به معنای ساماندهی این تفاوت‌ها در چارچوب ارزش‌های مشترک الهی است. تقوا، اخوت اسلامی، عدالت و تعاون اجتماعی مهم‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده این وحدت به شمار می‌روند (حجرات/۱۰؛ مائده/ ۲؛ نساء/ ۱۳۵). در مقابل، قرآن عواملی همچون تعصب جاهلی، پیروی از هواهای نفسانی، نزاع‌های فرساینده، ظلم و تفرقه را از مهم‌ترین تهدیدهای وفاق اجتماعی معرفی می‌کند (فتح/ ۲۶؛ جاثیه/ ۲۳؛ روم/۳۲)

وحدت اسلامی در اندیشه علوی

اگر قرآن وحدت را در قالب یک اصل اعتقادی و الهی مطرح می‌کند، نهج‌البلاغه آن را به عنوان ضرورتی سیاسی، اجتماعی و تمدنی برای حفظ موجودیت جامعه اسلامی تبیین می‌نماید. امام علی(علیه‌السلام) در شرایطی رهبری جامعه اسلامی را بر عهده داشت که اختلافات سیاسی و اجتماعی، کیان امت اسلامی را تهدید می‌کرد. از این‌رو، در بسیاری از خطبه‌ها و نامه‌های خود بر ضرورت حفظ همبستگی و ترجیح مصالح عمومی بر منافع فردی و گروهی تأکید کرده است

در خطبه قاصعه، امام علی(علیه‌السلام) اتحاد امت‌های الهی در سایه بعثت پیامبر (ص) را منشأ قدرت آنان دانسته و می‌فرماید: «فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیْهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رَسُولًا فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَی دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ کَیْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَیْهِمْ جَنَاحَ کَرَامَتِهَا وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِیمِهَا وَ الْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِی عَوَائِدِ بَرَکَتِهَا ...؛ پس بنگرید به نعمتهای خداوند بر ایشان زمانیکه بسوی آنان پیغمبری (حضرت خاتم الأنبیاء صلی اللَّه علیه و آله) را فرستاد و آنها را فرمانبر شریعت او گردانید، و بر دعوت او ایشان را گرد آورده با هم مهربانشان ساخت، چگونه نعمت و آسایش بال بزرگواری خود را به روی آنها گسترد، و نهرهای خوشگذرانی را برای آنان روان کرد، و ...» از منظر امام علی(ع)، قدرت جامعه اسلامی نه صرفاً در امکانات مادی، بلکه در وحدت و انسجام آنها حول محور ولایت نهفته است

ولایت فقیه در امتداد رهبری دینی جامعه

بعثت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) علت محدثه حکومت اسلامی و وجود امامان معصوم(علیهم‌السلام) و حضور آنان علت بقای دین و ضامن اجرای احکام الهی بوده است. با آغاز عصر غیبت، این پرسش اساسی مطرح شد که مرجع اداره جامعه اسلامی و حفظ نظم دینی و اجتماعی بر عهده چه کسی خواهد بود؟

فقهای امامیه با استناد به روایات معتقدند که این مسئولیت در عصر غیبت بر عهده فقیه جامع‌الشرایط قرار گرفته است؛ زیرا تعطیلی حکومت و اجرای احکام اجتماعی اسلام با فلسفه تشریع دین سازگار نیست. از این منظر، ولایت فقیه استمرار منطقی ولایت معصومان(علیهم‌السلام) در حوزه اداره جامعه محسوب می‌شود. مهم‌ترین ادله روایی بر وجوب رجوع به فقهای واجد شرایط عبارت است از:

۱- توقیع شریف امام عصر(عج)

یکی از مهم‌ترین ادله روایی ولایت فقیه، توقیع مشهور امام مهدی (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) خطاب به اسحاق بن یعقوب است. در این توقیع آمده است:

«وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ أَحَادِیثِنَا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ؛ اما در حکم پیشآمدهای تازه براویان حدیث ما رجوع کنید زیرا آن‌ها حجت بر شمایند و من حجت بر آنهایم.» (شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج۲، ص۴۸۳؛ شیخ طوسی، الغیبة، ج۱، ص۲۹۰؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج۵۳، ص۱۸۰)

دلالت این روایت از چند جهت قابل توجه است. نخست آنکه فعل امر «فَارْجِعُوا» و رجوع به فقهای واجد شرایط را واجب و به عنوان یک تکلیف شرعی مطرح می‌سازد. دوم آنکه تعبیر «الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ» شامل همه مسائل و رخدادهای زندگی اجتماعی می‌شود و اختصاصی به احکام فردی ندارد. سوم آنکه معرفی فقها به عنوان «حجتِ» امام، صرفاً بیانگر مرجعیت علمی آنان نیست، بلکه بر لزوم تبعیت از احکام و تصمیمات آنان نیز دلالت می‌کند؛ زیرا حجیت بدون الزام به پیروی، مفهومی ناقص خواهد داشت

۲- مقبوله عمر بن حنظله و نصب فقیه به‌عنوان حاکم

دلیل مهم دیگر، روایت مشهور عمر بن حنظله از امام صادق(علیه‌السلام) است. آن حضرت پس از نهی از مراجعه به حاکمان جور،  فقیهی را که آگاه به احکام الهی و برخوردار از صلاحیت علمی است، به عنوان «حاکم» معرفی می‌کند و می‌فرماید:

«...یَنْظُرَانِ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلاَلِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَیَا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمٍ وَ لَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُکْمِ اَللَّهِ اِسْتَخَفَّ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ اَلرَّادُّ عَلَیْنَا کَافِرٌ وَ رَادٌّ عَلَی اَللَّهِ وَ هُوَ عَلَی حَدٍّ مِنَ اَلشِّرْکِ بِاللَّهِ ...؛ ... نظر کنند به شخصی از خود شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد، به حکمیت او راضی شوند همانا من او را حاکم شما قرار دادم، اگر طبق دستور ما حکم داد و یکی از آنان او را نپذیرفت همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را ردّ کرده است و آن که ما ردّ کند خدا را ردّ کرده و این در مرز شرک به خدا است...». (الاحتجاج، ج۲، ص۳۵۵؛ بحار الأنوار، ج۲، ص۲۲۰؛ عوالم العلوم، ج۲۰، ص۶۰۳)

در این روایت، تعبیر «جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِمًا» فراتر از منصب قضاوت بوده و نوعی نصب برای اداره امور جامعه را می‌رساند. افزون بر این، تأکید شدید روایت بر لزوم پذیرش حکم فقیه و تشبیه ردّ آن به ردّ حکم خداوند، نشان‌دهنده جایگاه ویژه این منصب در نظام فکری شیعه است

ولایت فقیه و حفظ وحدت جامعه اسلامی

بر اساس آموزه‌های قرآنی و روایی، وحدت پایدار جامعه اسلامی بدون وجود مرجعیت مشروع و مورد قبول همگان تحقق نخواهد یافت. همان‌گونه که قرآن مسلمانان را به تمسک به «حبل الله؛ ریسمان خدا [قرآن و اهل بیت (ع)] » فرا می‌خواند، روایات نیز در عصر غیبت، فقهای جامع‌الشرایط را مرجع حل اختلافات و اداره امور جامعه معرفی می‌کنند.

در چنین چارچوبی، ولایت فقیه صرفاً یک نظریه فقهی درباره قضاوت یا افتاء نیست؛ بلکه نهادی برای حفظ انسجام اجتماعی، جلوگیری از تشتت سیاسی و صیانت از مصالح عمومی امت اسلامی است. پذیرش یک مرجع مشروع برای تصمیم‌گیری‌های کلان، امکان مدیریت اختلافات درون جامعه را فراهم می‌سازد و مانع تبدیل تنوع دیدگاه‌ها به بحران و گسست اجتماعی می‌شود.

ازاین‌رو، همان‌گونه که وحدت در قرآن بر محور ارزش‌های الهی شکل می‌گیرد و در نهج‌البلاغه با حفظ مصالح کلان امت معنا می‌یابد، در عصر غیبت نیز تحقق عینی این انسجام در گرو محوریت ولایت فقیه است؛ زیرا ولایت فقیه استمرار رهبری دینی جامعه، ضامن اجرای احکام الهی و مهم‌ترین سازوکار حفظ وحدت و همبستگی امت اسلامی در برابر عوامل تفرقه و واگرایی به شمار می‌آید.


منابع:

  • قرآن کریم.
  • شریف رضی، نهج‌البلاغه، قم، دارالهجرة.
  • طبرسی، احمد بن علی و موسوی خرسان، محمدباقر. ۱۴۰۳. الاحتجاج. ۲ ج. مشهد مقدس - ایران: نشر المرتضی.
  • ابن‌بابویه، محمد بن علی و غفاری، علی‌ اکبر. ۱۳۹۵–۱۳۵۴. کمال الدین و تمام النعمة. ۲ ج. تهران - ایران: دار الکتب الإسلامیة.
  • طوسی، محمد بن حسن، آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، ناصح، علی احمد، و طهرانی، عبادالله. ۱۴۲۵–۱۳۸۳. الغیبة. ۱ ج. قم - ایران: بنیاد معارف اسلامی.
  • طبرسی، احمد بن علی و موسوی خرسان، محمدباقر. ۱۴۰۳. الاحتجاج. ۲ ج. مشهد مقدس - ایران: نشر المرتضی.
  • مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، مسترحمی، هدایت‌ الله، غفاری، علی‌ اکبر، بهبودی، محمدباقر، مصباح یزدی، محمد تقی، محمودی، محمدباقر، خرسان، محمدمهدی، و همکاران. ۱۴۰۳. بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. ۱۱۱ ج. بیروت - لبنان: دار إحیاء التراث العربی.
  • بحرانی، عبد الله بن نور الله، موحد ابطحی اصفهانی، محمدباقر، و مدرسه الامام المهدی علیه السلام. ۱۳۷۵. عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال. ۱۱ ج. قم - ایران: مدرسة الإمام المهدی علیه‌السلام.

..........................

پایان پیام

 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha