خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ در روزگاری که بسیاری از جوامع بشری، زن را موجودی فروتر و در حاشیه میپنداشتند، تمدن ایرانی-اسلامی با تکیه بر آموزههای غنی دینی و فرهنگی خود، جایگاهی رفیع و ارزشمند برای زن قائل بود. این نگاه والا را نمیتوان در قالب شعارهای کلی و کلیشههای سیاسی خلاصه کرد؛ بلکه برای درک عمق آن، باید به لابهلای تاریخ، در رفتار و سیرهی اندیشمندان بزرگی سفر کرد که برای علم و دانش، فارغ از جنسیت، ارزشی یکسان قائل بودند. یکی از درخشانترین و مستندترین نمونههای این نگاه، روایت تقدیم کتابی ارزشمند و بنیادین از سوی دانشمند نامدار ایرانی، ابوریحان بیرونی، به بانویی دانشدوست به نام «ریحانه» است. (۱)
این روایت تاریخی که در آن یک اثر علمی بزرگ و بنیادین به درخواست یک زن نگاشته و به او تقدیم میشود، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه گویای عمق و اصالت نگاه والای این تمدن به زن است؛ نگاهی که در نقطهی مقابل نگرش تحقیرآمیز و ابزاری به زن در همان اعصار در غرب قرار دارد و تفاوتی آشکار و ریشهدار را به نمایش میگذارد. بازخوانی این روایتها، نه برای افسوس بر گذشته، بلکه برای بازیابی هویت خودبنیاد و رویارویی با روایتهای یکسویهای است که امروز از غرب به شرق سرازیر میشود.
در قرن چهارم و پنجم هجری قمری، ابوریحان بیرونی، یکی از بزرگترین دانشمندان جهان اسلام، کتابی به نام «التفهیم لِأَوائلِ صناعةِ التَّنجیم» (آموزش عناصر هنر ستارهشناسی) را به زبان فارسی پدید آورد. آنچه این کتاب را از سایر آثار علمی آن دوران متمایز میکند، نه فقط محتوای عمیق و روش نوین آموزشی آن، بلکه انگیزهی نگارش و شخصیتی است که کتاب به او تقدیم شده است. این کتاب، بر اساس شواهد تاریخی، برای یک زبانآموز دختر، یعنی ریحانه، نوشته شده است.
بیرونی در مقدمهی کتاب به صراحت اشاره میکند که این اثر را به درخواست «ریحانه بنت الحسین خوارزمی» (دختر حسین خوارزمی) نوشته است. او میگوید: «و این یادگار همچنین کردم مر ریحانه بنت الحسین الخوارزمی را که خواهنده او بود». این تقدیمنامه، سندی تاریخی بر این مدعاست که زنی در آن دوران، نه تنها حق یادگیری داشته، بلکه دانشمندی به بزرگی بیرونی، درخواست او را برای نگارش کتابی تخصصی در زمینهی نجوم و ریاضیات اجابت کرده و اثر خود را به او تقدیم نموده است. گمان میرود ریحانه دختر حسین (حسن) خوارزمی از علمای منطقه خوارزم بوده و خود زنی باسواد و بادانش به شمار میرفته است. (۲)
اهمیت این رویداد زمانی آشکارتر میشود که بدانیم کتاب «التفهیم» کهنترین متن فارسی موجود در زمینهی ریاضیات و نجوم است و به عنوان یک اثر علمی کمنظیر، در فهرست میراث مستند برنامه حافظه جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. این کتاب، که با روش پرسش و پاسخ نوشته شده، به مبانی مقدماتی هندسه، حساب، نجوم و احکام نجوم پرداخته و گنجینهای از اصیلترین واژگان و اصطلاحات علمی فارسی است. تقدیم چنین اثری به یک زن، نشانگر جایگاه والای علمآموزی برای زنان در فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی است.
البته دربارهی هویت واقعی ریحانه، میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. برخی، مانند جلالالدین همایی، او را شخصیتی واقعی میدانند. در مقابل، جعفر آقایانی چاووشی، استاد تاریخ علم، معتقد است که ریحانه ممکن است شخصیتی «خیالی» باشد و بیرونی با تقدیم کتاب به یک دختر (و نه یک پسر) خواسته است علیه تعصبات رایج و محرومیت دختران از تحصیل علم، موضعگیری کند. اما فارغ از واقعی یا نمادین بودن این شخصیت، نکتهی کلیدی این است که تقدیم یک کتاب علمی بنیادین به یک زن، در هر دو حالت، گواهی بر ارجمندی و اهمیت جایگاه زن در عرصهی دانش در آن تمدن است. حتی اگر ریحانه یک شخصیت خیالی باشد، این رویکرد نشان میدهد که فضای فکری و فرهنگی تمدن اسلامی چنان بود که میتوانست یک زن را به عنوان نماد دانشپذیری و شکوفایی علمی معرفی کند.
نگاه والا به زن در تمدن ایرانی-اسلامی، ریشه در دو منبع اصیل دارد: آموزههای دین اسلام و فرهنگ غنی ایرانی. از منظر دینی، اسلام از همان آغاز، فراگیری علم را بر هر مسلمانی، فارغ از جنسیت، واجب شمرده است. در سیرهی پیامبر اسلام (ص)، نمونههای متعددی از توجه ویژه به آموزش زنان وجود دارد. حضرت زینب (س) که لقب عقیله بنی هاشم را دارند در علم تفسیر سرآمد زنان عصر خود بودند و به برپایی مجالس تعلیم قرآن و تفسیر در مدینه می پرداختند. همچنین حضرت سکینه دختر امام حسین (ع) نیز از مفسران بزرگ صدر اسلام است. در تاریخ اسلام زنان بسیاری در جایگاههای علمی چون محدث، فقیه، شاعر و حتی فیلسوف ظاهر شدهاند. (۳)
از سوی دیگر، فرهنگ کهن ایرانی نیز همواره برای زن و مادر مقام و منزلتی ویژه قائل بوده است. ایران به عنوان یکی از تمدنهای بزرگ تاریخ، پس از ورود اسلام، با تلفیق این میراث غنی با آموزههای اسلامی، جایگاه جدید و متعالیتری برای زن رقم زد. در این تمدن، زنانی صاحب نظر، عالمه، شاعره، فیلسوف و حتی سیاستمدار ظهور کردند. این تلفیق فرهنگی-دینی بود که فضایی را ایجاد کرد تا دانشمندی چون ابوریحان بیرونی، بیهیچ تردیدی، کتابی ارزشمند را به یک زن تقدیم کند و این امری عادی و محترم به شمار آید.
نگاه پستتر به زن در غرب همعصر
در مقابل این نگاه ارجمند و ریشهدار، اگر به جوامع غربی در دوران مشابه (قرون وسطی و حتی پیش از آن) بنگریم، تصویر کاملاً متفاوتی از زن مشاهده میشود. نگاه به جایگاه زن در اندیشهی غرب، از یونان باستان با بدبینی نسبت به زنان همراه بوده است . فلاسفهای چون افلاطون و ارسطو، که پایهگذاران تفکر فلسفی غرب محسوب میشوند، نگاهی سرشار از تردید و تحقیر نسبت به زنان داشتند. ارسطو، مرد را رئیس خانه میدانست و اطاعت زن از مرد را امری طبیعی به حساب میآورد. او زنان را نه فقط به طور رسمی از دستیابی به بالاترین سودمندیها محروم میدانست، بلکه آنان را فطرتاً و ذاتاً ناکارآمد و ناتوان ارزیابی میکرد. (۴)
این نگاه تحقیرآمیز برای قرنها در غرب تداوم یافت. در آتن کلاسیک، زنان از حقوق اولیهای چون رأی دادن، مالکیت زمین و مشارکت در حیات سیاسی محروم بودند. حتی پس از رنسانس اروپایی نیز این معادله تغییر نکرد. فیلسوفانی چون هابز، با وجود اعتقاد به برابری افراد بشر، خانواده را نهادی پدرسالار میدانستند و لاک، با وجود مخالفت با ولایت مطلقه سیاسی، از برتری مردان در نهاد خانواده دفاع میکرد. ژان ژاک روسو، فیلسوف نامدار عصر روشنگری، نیز زنان را صرفاً برای خدمترسانی و خانه داری مناسب میدانست و معتقد بود تحصیلات حداقلی آنان نیز باید در همین راستا باشد.
حتی نگاه شکسپیر، نمایشنامهنویس بزرگ انگلیسی، به زنان در آثاری چون هملت و مکبث، چندان مثبت نبود و آنان را موجوداتی دسیسهگر و فریبنده به تصویر میکشید . ایمانوئل کانت نیز با وجود سخن از عقلانیت همگانی، در توجیه باورهای خود، همواره از معیاری دوگانه برای موضوع جنسیت استفاده میکرد.
به طور خلاصه، در فرهنگ غرب تا قرن نوزدهم، زن چهرهای مثبت در فلسفه نداشت و به عنوان فردی برابر با مرد شناخته نمیشد. «گوستاو لوبون» جامعهشناس فرانسوی نیز به صراحت اعتراف کرده است که زن غربی تا نیم قرن پیش، از بدبختترین زنان جهان بود و در قرون وسطی، سرداران مسیحی پاس احترام زن را نگه نمیداشتند. این تفاوت آشکار میان نگاه تمدن ایرانی-اسلامی و غرب همعصر، نشاندهندهی یک برتری تمدنی ریشهدار است.
با این پیشینهی تاریخی که در آن زن غربی قرنها در پایینترین مرتبهی انسانی نگه داشته شده بود، امروز شاهد ادعاهای بلند غرب در زمینهی آزادی زنان و دفاع از حقوق آنان هستیم. رسانههای غربی با طبلهای رسانهای خود، چنان فضا را القا میکنند که گویی تنها راه رهایی و پیشرفت زنان، تبعیت از الگوی غربی است. این روایت یکسویه و پرطمطراق، گاه چنان بر جوان شرقی تأثیر میگذارد که او را به خودباختگی و نادیده گرفتن تاریخ درخشان سرزمین خود میکشاند. در این فضای رسانهای، گویی غرب برای اولین بار دغدغهی زنان را پیدا کرده است و شرق، در این زمینه، همواره وامدار اوست.
اینجاست که نقش و وظیفهی خطیر «رسانهپژوهی» آشکار میشود. رسانهای که وظیفهی خود را در بازنمایی حقیقت و تاریخ میداند، با واکاوی در تاریخ و استخراج روایتهای مستند و اصیل، میتواند این ابهامات و تحریفها را برطرف سازد. بازنمایی هوشمندانه و مستند رویدادهایی همچون تقدیم کتاب «التفهیم» به ریحانه، میتواند به نسل جوان نشان دهد که تمدن ایرانی-اسلامی، قرنها پیش از آنکه غرب به فکر حقوق زنان بیفتد، برای زنان خود ارزش و منزلتی والا قائل بوده است.
معرفی این الگوهای بومی و بازتعریف هویت اصیل بر مبنای حقیقت، نه تنها موجب تقویت غرور ملی و هویت دینی میشود، بلکه جوان ایرانی را از خودباختگی در برابر روایتهای رسانهای یکجانبه و مغرضانه رهایی میبخشد و به او نشان میدهد که چه میراث درخشان و چه اندیشمندان بلندمرتبهای در تاریخ داشته است که برای زن، مقامی رفیع قائل بودهاند. این بازیابی هویت، نه از روی کینه یا دشمنی، بلکه بر پایهی شناخت حقایق تاریخی و عزت نفس ملی شکل میگیرد و میتواند پادزهری باشد برای سم تبلیغاتی که به دنبال تخریب خودباوری ایرانیان است.
نتیجهگیری
داستان ریحانه و ابوریحان بیرونی، تنها یک روایت تاریخی در میان هزاران روایت مشابه نیست؛ بلکه سندی زنده و گویا بر اصالت و عمق نگاه تمدن ایرانی-اسلامی به زن است. این نگاه که ریشه در آموزههای دینی اسلام و فرهنگ غنی و کهن ایرانی دارد، در تقابل آشکار با نگرش تحقیرآمیز و ابزاری رایج در غرب همعصر، نشانگر یک برتری تمدنی تاریخی و انکارناپذیر است. تمدنی که برای دانش و جایگاه یک زن، کتابی به این مهمی را وقف میکند، بیگمان در عرصهی کرامت انسانی و عدالت جنسیتی، الگویی شایسته و پیشرو بوده است.
امروز، وظیفهی رسانهها، اندیشمندان و هر آگاهی است که با انتشار این روایتهای اصیل و بلکه فراموششده، به نسل جوان در شناخت هویت و تاریخ خود یاری رسانند و او را از چنگال تبلیغات فریبندهای که تنها در پی تضعیف خودباوری اوست، نجات دهند. بازشناسی مقام زن در فرهنگ خودی، نه یک عقبگردی یا انزوای فرهنگی، که پلی است به سوی آیندهای که در آن، زنان جامعهی ایرانی، با اتکا به این میراث درخشان، در عین حفظ هویت خود، به جایگاه واقعی و شایستهی خود در عرصههای علم، فرهنگ و سیاست دست خواهند یافت.
زهرا صالحی فر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث و مدیریت رسانه
منابع
۱. فرخزاد، پوران (۱۳۸۱)، کارنمای زنان کارای ایران (از دیروز تا امروز)، تهران: نشر قطره، ص. ۳۹۵.
۲. کتابی برای ریحانه، گفتگو با جعفرآقایانی چاوشی، ضمیمه خردنامه همشهری (شماره ۵۴؛ تیر ۱۳۸۴)
۳. نقش زنان در بنای تمدن، عقیله حسین، مترجم: خ ـ م.
۴. مشکات، عبدالرسول (۱۳۹۰)، درآمدی بر اندیشههای معاصر، نشر سمت.
۵. ن.ک زن از دیدگاه فلسفه سیاسی غرب، نوشته سوزان مولر آکین، ترجمه:ن.نوری زاد.
نظر شما