۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۱
بحران «ما» بودن در ترکیه؛ چرا آنکارا با گذشته تمدنی خود در جنگ است؟

جامعه ترکیه با بحران فقدان ریشه مواجه نیست؛ بلکه میدان نبرد میان روایت‌های متخاصم بر سر تصاحب کانون هویت ملی است. تقلیل این منازعه به دوقطبی سنتی «شرق و غرب» یا «کمالیسم و اسلام‌گرایی»، پرده‌پوشی بر گسست عمیق‌تری است: تبدیل میراث مشترک به سلاح احزاب برای حذف رقیب. مادامی‌که عثمانی‌گرایی، علوی‌گری، سکولاریسم و ملی‌گرایی به‌جای پیوستار تمدنی، نماد جبهه‌بندی سیاسی باشند، آنکارا از تثبیت یک «عادت‌واره ملی» پایدار و احساس «ما» بودن ناتوان خواهد ماند.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: اخیراً در مباحث جامعه شناسی سیاسی و فرهنگی ترکیه، سخن از «دوپارگی فرهنگی و هویتی» ترکیه مطرح می‏شد و گزاره اصلی آن این بود که «جامعه ترکیه از منابع فرهنگی خود فاصله گرفته» است. هرچند منتقدین این فرضیه بر این نظر هستند که بهتر است این موضوع را به‌عنوان فرضیه تحلیلی در نظر گرفت، نه یک واقعیت مطلق؛ زیرا پژوهش‌های متعدد دیگری نشان می‌دهند رابطه ترکیه با گذشته عثمانی، اسلامی و پیشامدرن، همواره پیچیده‌تر از یک گسست کامل بوده است. حتی جریان جمهوری‌خواه نیز بخش‌هایی از گذشته عثمانی را بازتعریف و در روایت ملی خود ادغام کرده است.

بنابراین برای فهم ترکیه معاصر، شاید مناسب‌تر باشد به جای مفهوم رایج «دوپارگی فرهنگی و هویتی»، از مفهوم «پیکربندی‌های رقیب» استفاده کنیم. جامعه ترکیه در دو قرن اخیر مجموعه‌ای از لایه‌های تاریخی را هم‌زمان در خود حفظ کرده است: میراث ترکِ پیشااسلامی، میراث اسلامی و تمدن سلجوقی، میراث عثمانی، سنت‌های اسلامی ـ صوفیانه، میراث علوی ـ بکتاشی، تجربه چندقومیتی و چنددینی عثمانی، مدرنیته اروپایی، جمهوری‌خواهی و کمالیسم، ملی‌گرایی ترک، اسلام سیاسی و در دهه‌های اخیر، ناسیونالیسم جدید، نئوعثمانی‌گرایی و اوراسیانیسم.

بنابراین مشکل اصلی را نمی‌توان صرفاً «فقدان هویت» دانست؛ مسئله بنیادی‌تر، ناتوانی تاریخی در ایجاد یک سلسله‌مراتب توافق‌شده میان این منابع هویتی است. از این منظر، مسئله ترکیه را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد: «ترکیه از فقدان منابع تمدنی رنج نمی‌برد؛ بلکه از رقابت میان روایت‌های مختلف درباره اینکه کدام‌یک از این منابع باید «مرکز» هویت ملی را تشکیل دهند، رنج می‌برد».

برای تحلیل این وضعیت، یادداشت حاضر از پنج مفهوم اصلی نوربرت الیاس جامعه‏شناس آلمانی بهره می‌گیرد: فرایند متمدن‌شدن، پیکربندی، توازن قدرت، عادت‏واره ملی و رابطه گروه تثبیت شده و حاشیه نشین.

 از نگاه الیاس، تمدن یک وضعیت ثابت نیست، بلکه نتیجه فرایندی تاریخی در تغییر روابط اجتماعی، نهادها، کنترل خشونت و کنترل نفس است. بر این اساس، مدرنیزاسیون ترکیه نباید صرفاً انتقال از سنت به مدرنیته تلقی شود، بلکه باید بررسی کرد چه گروه‌هایی و با چه توازن قدرتی، الگوی «انسان مدرن ترکی» را شکل داده‌اند. همچنین هویت ترکیه حاصل تعامل دولت، ارتش، بوروکراسی، روشنفکران، علما، نخبگان اقتصادی، شهر و روستا، اقوام، گروه‌های مذهبی، احزاب و رسانه‌هاست. در این چارچوب، قدرت ویژگی ثابت یک گروه نیست، بلکه رابطه‌ای متغیر است و تغییر توازن قدرت میان پیکربندی‌های اجتماعی، تعریف «ترکی بودن» را نیز دگرگون کرده است.

«عادت‏واره ملی» نیز از مفاهیم کلیدی الیاس است. جامعه ترکیه از طریق خانواده، آموزش، نهادها و تجربه تاریخی، مجموعه‌ای از احساسات، قضاوت‌ها و شیوه‌های تعریف «ما» را درونی کرده است. عادت‏واره ملی امروزین ترکیه ترکیبی از عثمانی، اسلام، ترک‌گرایی، جمهوری‌خواهی، غرب‌گرایی، تجربه جنگ و فروپاشی، امنیت‌گرایی و ملی‌گرایی است؛ ترکیبی که الزاماً کاملاً منسجم نیست، اما طی زمان در ذهن و رفتار اجتماعی نهادینه شده است.

از منظر تاریخی، نقطه آغاز این تحول را نباید صرفاً سال ۱۹۲۳ دانست. ریشه‌های آن به اصلاحات عثمانی در قرن نوزدهم، به‌ویژه دوره تنظیمات، بازمی‌گردد؛ زمانی که دولت برای مقابله با قدرت فزاینده اروپا به تمرکز دولت، اصلاح ارتش، ایجاد بوروکراسی جدید، آموزش نوین، قانون‌گذاری جدید و الگوبرداری از اروپا روی آورد. بنابراین جمهوری بیشتر تغییر رژیم و تشدید فرایندی بود که پیش‌تر آغاز شده بود. پس از تأسیس جمهوری نیز پروژه دولت جدید تنها ایجاد نهادهای سیاسی نبود، بلکه بازسازی عادت‏واره اجتماعی را دنبال می‌کرد. مدرسه، زبان، تاریخ، قانون، پوشش، تقویم، الفبا و نهادهای عمومی در ساختن شهروند مطلوبی با ویژگی‌های ترک، جمهوریخواه، سکولار، مدرن و ملی‌گرا نقش داشتند. بااین‌حال، تغییر نهادی سریع‌تر از تغییر حافظه، احساس تعلق و عادت‌های فرهنگی جامعه پیش رفت و همین امر شکاف مهمی ایجاد کرد.

مفهوم کاربردی دیگر الیاس «جبهه‌بندی کاذب» است. تعارض‌های تاریخی ترکیه واقعی بوده‌اند، اما در بسیاری موارد در قالب دوگانه‌های ساده سیاسی بازنمایی شده‌اند؛ مانند عثمانی/جمهوری، اسلام/سکولاریسم، ترک/کرد، شرق/غرب، سنت/مدرنیته و کمالیست/اسلامگرا. درحالی‌که واقعیت اجتماعی بسیار پیچیده‌تر است و میان این قطب‌ها همپوشانی‌ها و تداوم‌های فراوان وجود دارد. نخبگان سیاسی، رسانه‌ها و نهادهای قدرت گاه این تعارض‌های چندلایه را به دوگانه‌هایی برای بسیج سیاسی تبدیل کرده‌اند. در نتیجه، مفهوم «دیگری داخلی» نیز شکل گرفته است؛ گروه‌هایی همچون اسلامگرا، سکولار، علوی، کرد، چپ، غیرترک، غربگرا یا ملیگرا در دوره‌های مختلف در موقعیت «دیگری» قرار گرفته‌اند. مسئله در اینجا صرفاً حذف گروه‌ها نیست، بلکه تعیین «مرکز» و «حاشیه» در درون ملت است.

پیامد مهم این فرایند، «تکه‌تکه‌شدن حافظه تمدنی» است. ترکیه از منابع تمدنی گسترده‌ای برخوردار است: میراث ترک، اسلامی، سلجوقی، عثمانی، تصوف و علوی ـ بکتاشی، جمهوری‌خواهی و مدرنیته جهانی. مشکل زمانی ایجاد می‌شود که این منابع، به‌جای آنکه لایه‌های مختلف یک تاریخ مشترک تلقی شوند، به پرچم اردوگاه‌های سیاسی تبدیل شوند. در چنین شرایطی، عثمانی به نماد اسلامگرایی، جمهوری به نماد سکولاریسم، ترک‌گرایی به نماد ملی‌گرایی، کرد به نماد مخالفت و علوی‌گری به نماد چپ تبدیل می‌شود و تاریخ مشترک به میدان منازعه سیاسی بدل می‌گردد.

در این چارچوب، سیاست هویتی دوره حزب عدالت و توسعه را می‌توان بخشی از بازتنظیم توازن قدرت میان پیکربندی‌های اجتماعی دانست؛ یعنی جابه‌جایی مرکز ثقل از جمهوری‌خواهی سکولار نخبگان دولتی به ترکیبی از محافظه‌کاری اجتماعی، اسلام، ملی‌گرایی و بازخوانی میراث عثمانی. بااین‌حال، این فرایند به معنای بازگشت کامل به عثمانی نیست، بلکه نوعی «ترکیه‌سازی مجدد میراث عثمانی» است. مسئله ترکیه امروز نیز تداوم گذار از یک پیکربندی تاریخی به پیکربندی دیگر و نرسیدن لایه‌های مختلف عادت‏واره ملی به تعادل پایدار است؛ ازاین‌رو موضوعاتی مانند علویان، کردها، سکولاریسم، آتاتورکیسم، دین در عرصه عمومی، مهاجران و رابطه با غرب همچنان حساسیت بالایی دارند.

راهکار پیشنهادی عبور از این مسئله/ بحران در چارچوب خوانش الیاسی، «گذار از جنگ هویتی به ادغام تمدنی» است. هدف نباید ساختن یک هویت کاملاً جدید، بلکه بازسازی رابطه میان هویت‌های موجود باشد؛ یعنی حرکت از پیکربندی مبتنی بر رقابت حذف‌گرایانه به سمت وابستگی متقابل و توازن قدرت. برای این منظور، پنج جهت‌گیری مطرح می‌شود: بازتعریف میراث به‌عنوان تاریخ مشترک و نه انحصار یک گروه؛ عبور از «هویت انحصاری» به «هویت چندلایه»؛ بازسازی حافظه تاریخی در قالب یک پیوستار از آناتولی تا ترکیه معاصر؛ ایجاد «فضای سوم» برای همزیستی گروه‌های مذهبی، سکولار، ترک، کرد، علوی و جمهوریخواه؛ و گسترش احساس تعلق مشترک یا احساس ما بودن.

در مجموع مسئله ترکیه را نباید به گرفتارشدن میان «شرق و غرب» یا صرفاً «فاصله‌گیری از منابع فرهنگی» تقلیل داد. مسئله عمیق‌تر، فرایند طولانی بازتنظیم عادت‏واره ملی در پی تغییر پیکربندی‌های اجتماعی، توازن قدرت و رابطه دولت و جامعه است. آنچه در ظاهر جنگ فرهنگی میان سکولارها و محافظه‌کاران دیده می‌شود، در سطح عمیق‌تر، مذاکره بر سر تعریف ملت، حافظه تاریخی و منابع مشروعیت فرهنگی است. بنابراین راه خروج، بازگشت ساده به گذشته نیست؛ بلکه تبدیل گذشته‌های رقیب به حافظه‌ای تاریخی مشترک و تبدیل هویت‌های رقیب به اجزای یک عادت‏واره ملی چندلایه است.

دکتر حسن صادقیان – استاد دانشگاه تهران و دبیر میز ترکیه اندیشکده زاویه

..........................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha