۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۷:۱۸
میراث استعمار پس از لغو برده‌داری/ تداوم سلطه ساختاری غرب بر جوامع آفرو-کارائیبی/ استقلال سیاسی، وابستگی پنهان

تحلیل‌ها نشان می‌دهد با وجود استقلال رسمی کشورهای کارائیب، الگوهای سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب همچنان بازتولید می‌شود و مانع تحقق خودمختاری واقعی جوامع آفرو-کارائیبی است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ گزارش‌ها و تحلیل‌های تاریخی نشان می‌دهد اگرچه برده‌داری به‌طور رسمی در اروپا و آمریکا لغو شده است، اما آثار آن همچنان در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع آفریقایی و آفرو-کارائیبی بازتولید می‌شود؛ آثاری که منتقدان از آن به‌عنوان «برده‌داری مدرن در قالب ارزش‌ها و مناسبات قدرت» یاد می‌کنند.

به گفته ناظران، مردم آفریقا و فرزندان آنان در سایر نقاط جهان، به‌ویژه در حوزه کارائیب، هر روزه با اشکال متنوعی از تبعیض و فشار مواجه‌اند؛ فشارهایی که نه‌تنها یادآور گذشته استعماری، بلکه نشان‌دهنده تداوم نابرابری‌های ساختاری در نظام جهانی کنونی است.

استقلال رسمی، وابستگی واقعی

پیش از جنگ جهانی دوم، تنها سه کشور در منطقه هند غربی از استقلال برخوردار بودند: هائیتی، جمهوری دومینیکن و کوبا. پس از سال ۱۹۴۵، موج استعمارزدایی بخش بزرگی از کارائیب را دربر گرفت و کشورهایی که پیش‌تر تحت سلطه بریتانیا، فرانسه و هلند بودند، به استقلال سیاسی دست یافتند.

در نگاه نخست، این تحولات می‌توانست نقطه پایانی بر قرن‌ها بهره‌کشی از جمعیت عمدتا سیاه‌پوست منطقه تلقی شود؛ جمعیتی که از دوران برده‌داری، نیروی کار اصلی برای منافع قدرت‌های سفیدپوست استعمارگر بود. با این حال، منتقدان تأکید می‌کنند که استقلال سیاسی لزوماً به معنای رهایی از سازوکارهای کنترل و نفوذ غربی نبوده است.

هائیتی؛ از انقلاب بردگان تا فقر ساختاری

نمونه برجسته این وضعیت، هائیتی است؛ کشوری که در سال ۱۸۰۴ و پس از ۱۳ سال انقلاب بردگان علیه استعمارگران، به‌عنوان نخستین دولت مستقل برخاسته از قیام برده‌ها در جهان شناخته شد. با این حال، اشغال نظامی این کشور توسط ایالات متحده در اوایل قرن بیستم و سپس حاکمیت رژیم‌های استبدادی خاندان دووالیه، مسیر توسعه آن را به‌شدت مختل کرد.

امروز هائیتی به‌عنوان فقیرترین کشور نیمکره غربی شناخته می‌شود؛ وضعیتی که از دید تحلیلگران، نتیجه ترکیبی از مداخلات خارجی، ساختارهای وابسته و استمرار الگوهای نابرابر قدرت در نظام بین‌الملل است.

جوامع سیاه‌پوست، حاکمیت‌های محدود

در دیگر کشورهای کارائیب مانند جامائیکا و ترینیداد و توباگو نیز، با وجود آنکه دولت‌ها ظاهراً توسط نخبگان سیاه‌پوست اداره می‌شوند، گزارش‌ها از تداوم شرایط سرکوبگرانه و محدودیت‌های ساختاری حکایت دارد. منتقدان معتقدند بخشی از این بحران‌ها ریشه در جایگزینی نخبگان جدیدی دارد که همچنان با ذهنیت و ارزش‌های استعماری حکمرانی می‌کنند.

به باور تحلیلگران، مسئله اصلی در «عدم تقارن قدرت» میان کشورهای کوچک پیرامونی و قدرت‌های بزرگ تثبیت‌شده‌ای چون آمریکا، بریتانیا و فرانسه نهفته است؛ قدرت‌هایی که از طریق شبکه‌های نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، همچنان توان اعمال فشار و کنترل دارند.

بازخوانی سلطه سفیدپوستان

در همین چارچوب، با بازخوانی وضعیت جوامع آفرو-کارائیبی مشخص می‌شود که چگونه امید به احیای واقعی، هم در میان مردم جزایر هند غربی و هم در جوامع مهاجر، به‌ویژه در کانادا، قابل پیگیری است؛ جوامعی که به گفته منتقدان، ناخواسته در تداوم برتری‌طلبی سفیدپوستان در مقاصد گردشگری محبوب خود نقش داشته‌اند.

یک پژوهشگری جامائیکایی با اشاره به ناکامی کشورهای سیاه‌پوست در دستیابی به خودمختاری واقعی، از جایگزینی یک طبقه مدیریتی با طبقه‌ای دیگر سخن می‌گوید؛ طبقه‌ای که همچنان ریشه در ارزش‌ها و منطق استعمار دارد. او همچنین برنامه‌های توسعه بین‌المللی کانادا را به‌عنوان بازتولید «بار سنگین مرد سفیدپوست» مورد انتقاد قرار می‌دهد.

همچنین یک فعال کانادایی-هائیتیایی با یادآوری بیستمین سالگرد کودتا علیه ژان-برتران آریستید، این رویداد را با تهدیدهای جدید مداخله نظامی آمریکا مقایسه کرده و خواستار پایان دادن به آنچه «جرائم مستمر برتری‌طلبی سفیدپوستان» می‌نامد، می‌شود.

چشم‌انداز پیش‌رو

ناظران بر این باورند که بدون بازنگری بنیادین در مناسبات قدرت جهانی و رهایی واقعی از الگوهای ذهنی و ساختاری استعمار، استقلال سیاسی کشورهای کارائیب همچنان ناقص باقی خواهد ماند. از این منظر، چالش اصلی نه فقط در گذشته، بلکه در شیوه مواجهه جهان با میراث استعمار در زمان حال و آینده نهفته است.

**************
End/ 345A

برچسب‌ها