۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۲
آسیاتایمز: واشنگتن در آستانه تکرار اشتباه راهبردی بریتانیا و شوروی/  ایران با بازدارندگی ژئوپلیتیکی، معادلات جدید را رقم می‌زند

نشریه آسیاتایمز در تحلیلی هشدار داد که ایالات متحده در منطقه خلیج فارس در معرض خطر تکرار اشتباهات راهبردی بریتانیا پس از بحران سوئز و شوروی در افغانستان قرار دارد. به نوشته این تحلیل، کاهش برتری آمریکا ناشی از دگرگونی سریع ساختار قدرت جهانی و «تکبر دیپلماتیک» واشنگتن است که مذاکره با دشمنان را به دیکته کردن خواسته‌ها تبدیل کرده است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ در تحلیل نشریه آسیاتایمز آمده است: کاهش نسبی نفوذ آمریکا به معنای ضعیف شدن ناگهانی این کشور نیست، بلکه ناشی از دگرگونی ساختار قدرت جهانی با سرعتی فراتر از تصور راهبردی واشنگتن است.

این گزارش می‌افزاید: اشتباهاتی که امپراتوری بریتانیا پس از بحران سوئز (۱۹۵۶) و اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان آموخت، اکنون ایالات متحده در معرض خطر یادگیری همان درس‌ها در منطقه خلیج فارس قرار دارد.

فشار بی‌پایان و بازده نزولی
به نوشته آسیاتایمز، سیاست واشنگتن در قبال ایران بین اجبار و خیال‌پردازی در نوسان بوده است. یک دولت توافقات را پاره می‌کند، دیگری دیپلماسی جزئی را با حفظ تحریم‌ها امتحان می‌کند، سپس دور تازه‌ای از تهدیدات نظامی، عملیات سایبری و محدودیت‌های اقتصادی آغاز می‌شود؛ اما فرض اساسی واشنگتن مبنی بر تحمیل خواسته‌ها به تهران هرگز تغییر نمی‌کند.

تنگه هرمز به تنهایی محل عبور حدود یک‌پنجم مصرف نفت جهان است و حتی بی‌ثباتی محدود در آن می‌تواند بازارهای جهانی را شوکه کند. این امر اهرمی برای تهران ایجاد می‌کند که هیچ بسته تحریمی قادر به حذف کامل آن نیست.

استراتژیست‌های آمریکایی اغلب گمان می‌کنند قدرت فقط از ناوهای هواپیمابر و تولید ناخالص داخلی نشأت می‌گیرد، در حالی که اهرم ژئوپلیتیکی می‌تواند از اختلال ناشی شود و یک بازیگر ضعیف‌تر که قادر به ایجاد عدم قطعیت در اقتصاد جهانی است، نوعی بازدارندگی خاص خود را دارد.

چندقطبی بودن دیگر یک نظریه نیست
این تحلیل تأکید می‌کند: سال‌ها بحث درباره «جهان چندقطبی» انتزاعی و آکادمیک به نظر می‌رسید، اما امروز دیگر وجود ندارد. ظهور چین صرفاً نتیجه برنامه‌ریزی اقتصادی یا ظرفیت صنعتی پکن نیست؛ بلکه با زیاده‌روی‌های مداوم راهبردی آمریکا تسریع شده است. جنگ عراق به تنهایی تریلیون‌ها دلار هزینه داشت و در همان دهه‌هایی که چین سلطه تولیدی، رشد فناوری و نفوذ زیرساخت‌های جهانی خود را تحکیم می‌کرد، توجه آمریکا را از آسیا منحرف کرد.

ایالات متحده تا حدودی به این دلیل در جنگ سرد پیروز شد که اتحاد جماهیر شوروی خود را در رقابت ژئوپلیتیکی ناپایدار فرسوده کرد. اما اکنون واشنگتن با تعهدات نظامی دائمی و رویارویی‌های بی‌پایان، همان اشتباه را تکرار می‌کند.

در همین حال، سایر کشورها خود را با شرایط وفق می‌دهند: عربستان سعودی روابط میان واشنگتن و پکن را متعادل می‌کند، هند نفت روسیه را می‌خرد و همزمان روابط خود را با آمریکا عمیق‌تر می‌سازد، ترکیه علی‌رغم عضویت در ناتو سیاست منطقه‌ای مستقل و تهاجمی را دنبال می‌کند و حتی متحدان قدیمی آمریکا به‌جای همراهی خودکار، از مواضع خود فاصله می‌گیرند. این همان چیزی است که در عمل به نظر می‌رسد: کاهش برتری - نه فروپاشی چشمگیر، بلکه تنوع تدریجی.

جایگزین‌های هسته‌ای و توهم بازدارندگی
یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای بی‌ثباتی طولانی‌مدت، این باور فزاینده است که سلاح‌های هسته‌ای تنها تضمین قابل اعتماد برای حاکمیت هستند. این استدلال نه تنها در ایران، بلکه در سطح جهانی مورد توجه قرار گرفته است. رژیم هسته‌ای کره شمالی پابرجا مانده، لیبی خلع سلاح و فروپاشید، اوکراین توانایی‌های هسته‌ای خود را تسلیم کرد و بعداً با تهاجم مواجه شد. درسی که بسیاری از کشورها می‌گیرند، به طرز بی‌رحمانه‌ای ساده است: «ضعف، مداخله خارجی را آسان‌تر می‌کند».

با این حال، بازدارندگی هسته‌ای بیمه‌نامه جهانی نیست. پاکستان و هند هر دو زرادخانه هسته‌ای دارند اما همچنان با بی‌ثباتی مزمن مواجه‌اند. توانایی هسته‌ای اعلام‌نشده اسرائیل مانع از درگیری‌های مکرر منطقه‌ای نشده است. سلاح‌های هسته‌ای ممکن است مانع از تهاجم کامل شوند، اما ناامنی، جنگ نیابتی، رکود اقتصادی یا اختلال عملکرد سیاسی داخلی را از بین نمی‌برند.

دیپلماسی نیازمند فروتنی است، نه شعار
قابل‌توجه‌ترین نقطه ضعف در سیاست خارجی مدرن آمریکا، «تکبر دیپلماتیک» است. واشنگتن اغلب به مذاکره با دشمنان به عنوان تمرین دیکته‌کردن نگاه می‌کند، در حالی که توافق‌های پایدار نیازمند امتیازدهی متقابل هستند. برجام دقیقاً به این دلیل موفق بود که این واقعیت را پذیرفت؛ ناقص بود، اما سازوکارهای راستی‌آزمایی ایجاد کرد، تنش‌ها را کاهش داد و از تشدید فوری جلوگیری کرد. فروپاشی آن نشان داد که وقتی نمایش‌های سیاسی داخلی بر تداوم راهبردی غلبه می‌کنند، دیپلماسی چقدر شکننده می‌شود.

این تحلیل در پایان خاطرنشان می‌کند: بزرگترین چالش راهبردی آمریکا دیگر شکست دادن دشمنان در خارج از کشور نیست، بلکه سازگاری روانی با جهانی است که در آن سلطه محدودیت‌هایی دارد. تاریخ نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگی که این محدودیت‌ها را تشخیص می‌دهند، با موفقیت سازگار می‌شوند و کسانی که آنها را انکار می‌کنند، معمولاً به سختی درس می‌گیرند.

..........................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha