۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۶
آیا همسر باید اولویت مطلق باشد؟ نقدی جامعه‌شناختی بر روان‌شناسی عامه‌پسند

در سال‌های اخیر در بخشی از محتوای روان‌شناسی عمومی و شبکه‌های اجتماعی گزاره‌هایی مانند «همسرت باید اولویت اولت باشد»، «آرامش زن مهم‌ترین وظیفه مرد است» یا «خانواده یعنی فقط زن، شوهر و فرزند» بسیار تکرار می‌شود. این گزاره‌ها اگر بدون توجه به بافت فرهنگی، شبکه خویشاوندی، دوستی‌ها و مسئولیت‌های متقابل اجتماعی مطرح شوند، می‌توانند به نوعی فردگرایی زوج‌محور منتهی شوند؛ الگویی که در آن رضایت یک فرد (به‌ویژه زن) به مرکز اخلاق رابطه تبدیل می‌شود و سایر پیوندهای انسانی به حاشیه رانده می‌شوند.

 به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ نوشتار پیش رو به نقدِ جامعه‌شناختیِ گزاره‌های روان‌شناسی عامه‌پسند در ترویج فردگرایی زوج‌محور و لزوم بازتعریف خانواده در قالب شبکه‌های اجتماعی و حمایتی ایران می‌پردازد.

چکیده

در سال‌های اخیر در بخشی از محتوای روان‌شناسی عمومی و شبکه‌های اجتماعی گزاره‌هایی مانند «همسرت باید اولویت اولت باشد»، «آرامش زن مهم‌ترین وظیفه مرد است» یا «خانواده یعنی فقط زن، شوهر و فرزند» بسیار تکرار می‌شود. این گزاره‌ها اگر بدون توجه به بافت فرهنگی، شبکه خویشاوندی، دوستی‌ها و مسئولیت‌های متقابل اجتماعی مطرح شوند، می‌توانند به نوعی فردگرایی زوج‌محور منتهی شوند؛ الگویی که در آن رضایت یک فرد (به‌ویژه زن) به مرکز اخلاق رابطه تبدیل می‌شود و سایر پیوندهای انسانی به حاشیه رانده می‌شوند.

این مقاله استدلال می‌کند که در جامعه ایران خانواده صرفاً یک واحد دونفره نیست، بلکه درون شبکه‌ای از والدین، خویشاوندان، دوستان، همسایگان و حمایت‌های اقتصادی و عاطفی قرار دارد. بنابراین، الگوی سالم نه «زن‌محوری» و نه «مردمحوری»، بلکه عدالت رابطه‌ای مسئولیت‌پذیر و مشارکت همه اعضای شبکه اجتماعی در شادی و دشواری‌های زندگی است.

جمله «همسر اولویت اول است» در ظاهر جمله‌ای اخلاقی و خانوادگی به نظر می‌رسد. مقصود مثبت آن می‌تواند این باشد که فرد پس از ازدواج شریک زندگی خود را رها نکند، نیازهای او را نادیده نگیرد یا در برابر خانواده و دوستان از مسئولیت زناشویی فرار نکند. این بخش از سخن معقول است.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این جمله به یک اصل مطلق تبدیل شود: گویی هر تصمیم، هر خرج، هر زمان، هر شادی و هر رابطه‌ای باید تنها بر مدار رضایت همسر بچرخد. در برخی روایت‌های رایج «خوشحال بودن زن» چنان برجسته می‌شود که به‌طور ضمنی چنین القا می‌گردد که مرد، دوستان، والدین، خویشاوندان و حتی خیر جمعی باید در درجه دوم یا سوم قرار بگیرند. این نگاه به جای تقویت خانواده، ممکن است خانواده را از شبکه زنده اجتماعی جدا کند. انسان نه فقط همسر است، نه فقط فرزند است و نه فقط دوست؛ بلکه هم‌زمان در چندین پیوند اخلاقی زندگی می‌کند. خانواده سالم باید بتواند این پیوندها را تنظیم کند، نه اینکه همه را قربانی یک رابطه کند.

تفاوت مسئولیت زناشویی با اولویت مطلق

ازدواج تعهد ایجاد می‌کند. زن و شوهر نسبت به امنیت، احترام، اقتصاد، سلامت روان، فرزند و آینده مشترک مسئول‌اند. این یک واقعیت اخلاقی و حقوقی است. اما مسئولیت داشتن با «اولویت مطلق بودن در همه‌چیز» یکی نیست. برای مثال طبیعی است که مرد یا زن در تصمیم‌های مهم مالی، درمانی، محل زندگی یا تربیت فرزند، همسر خود را در مرکز مشورت قرار دهد. اما این به آن معنا نیست که:

  • دوست هیچ حقی برای رفاقت و همراهی ندارد؛
  • پدر و مادر در زمان نیاز باید کنار گذاشته شوند؛
  • خویشاوندی که سال‌ها حمایت مالی یا عاطفی کرده بی‌اهمیت شود؛
  • فرد حق نداشته باشد زمانی مستقل برای دوستی، کار جمعی، ورزش یا کمک به دیگران داشته باشد؛
  • تمام منابع مالی و عاطفی فقط باید برای رضایت یک نفر مصرف شوند.

عبارت دقیق‌تر این است: همسر باید یکی از مهم‌ترین تعهدات انسان باشد، نه مالک همه زمان، منابع و روابط او.

روان‌شناسی عمومی و خطر تبدیل رابطه به پروژه رضایت فردی

باید میان روان‌شناسی علمی و محتوای روان‌شناسی رایج در فضای مجازی تفاوت گذاشت. روان‌شناسی حرفه‌ای در بهترین شکل خود درباره سلامت هر دو طرف، گفت‌وگوی مؤثر، مرزهای سالم، کاهش خشونت، حل تعارض و تقسیم مسئولیت بحث می‌کند. اما محتوای عامه‌پسند اغلب پیچیدگی را به چند شعار تقلیل می‌دهد:

«تو همیشه اولویت اولش باید باشی.»

«شریک زندگی‌ات باید تمام نیازهای تو را تأمین کند.»

«اگر همسرت خوشحال نیست، تو شکست خورده‌ای.»

این زبان گاهی به جای ساختن مسئولیت مشترک، رابطه را به پروژه «رضایت شخصی» تبدیل می‌کند. در چنین الگویی هر طرف می‌پرسد: «این رابطه چقدر مرا خوشحال می‌کند؟» نه اینکه: «ما چگونه می‌توانیم زندگی مشترک و محیط اجتماعی عادلانه‌تری بسازیم؟»

وقتی این نگاه به‌صورت نامتوازن درباره زن به کار رود، نتیجه می‌تواند زن‌محوری باشد؛ یعنی آرامش، خواسته‌ها و رضایت زن به معیار اصلی تبدیل شود و مرد عمدتاً در نقش تأمین‌کننده پول، توجه، امنیت و انرژی عاطفی قرار گیرد. این وضعیت حتی به خود زن نیز آسیب می‌زند، زیرا او را به‌جای یک شریک مسئول به «مرکز دائمی دریافت‌کننده» تبدیل می‌کند. رابطه سالم نه زن‌محور است، نه مردمحور؛ بلکه رابطه‌محور و عدالت‌محور است.

فردگرایی زوج‌محور و ریشه‌های اجتماعی آن

این تصور که «زوج باید یک جزیره مستقل باشد» با گسترش شهرنشینی، اقتصاد فردی و فرهنگ مصرفی تقویت شده است. در این مدل زن و شوهر می‌کوشند همه نیازهای عاطفی، تفریحی، اقتصادی و هویتی خود را فقط در درون رابطه دونفره تأمین کنند. اما این انتظار بیش از حد سنگین است. هیچ زن یا مردی نمی‌تواند به تنهایی هم‌زمان دوست صمیمی، مشاور، شریک اقتصادی، همراه خانوادگی و تنها تکیه‌گاه روانی طرف مقابل باشد. تلاش برای ساختن چنین رابطه‌ای اغلب به فشار، کنترل، حسادت و فرسودگی منجر می‌شود.

انسان به چند نوع پیوند نیاز دارد:

  • پیوند زناشویی برای تعهد، محبت و ساختن زندگی مشترک؛
  • پیوند خانوادگی برای تداوم، حمایت و تعلق نسلی؛
  • پیوند دوستانه برای همدلی، هویت جمعی و تجربه‌های مشترک؛
  • پیوند اجتماعی برای همکاری، اعتماد و مسئولیت مدنی.

حذف هرکدام از این‌ها به سود دیگری، تعادل زندگی را به هم می‌زند.

جامعه ایران: خانواده درون شبکه، نه در خلا

ایران با وجود تغییرات شهری و اقتصادی، همچنان جامعه‌ای با پیوندهای گسترده خانوادگی و اجتماعی است. پدر و مادر، خواهر و برادر، اقوام، دوستان، همکاران و آشنایان در بسیاری از مراحل زندگی نقش واقعی دارند:

  • کمک مالی در شروع ازدواج یا خرید خانه؛
  • مراقبت از فرزند؛
  • همراهی در بیماری و بحران؛
  • یافتن کار یا ایجاد فرصت اقتصادی؛
  • حمایت در سوگ، بیکاری، بدهی یا شکست؛
  • ایجاد فضاهای تفریح، آیین، دیدار و تعلق اجتماعی.

بنابراین، درست نیست که خانواده را صرفاً به «دو نفر در برابر جهان» تقلیل دهیم. زوج ایرانی اغلب در شبکه‌ای از روابط زندگی می‌کند و از همان شبکه سود می‌برد. کسی که از کمک والدین، رفاقت‌ها و ارتباطات اجتماعی بهره می‌گیرد، نمی‌تواند در زمان خوشی همه را فراموش کند و در زمان بحران فقط بارش را بر دوش آنان بگذارد. این رفتار نه خانواده‌دوستی است و نه جامعه‌دوستی، بلکه نوعی مصرف‌کردن گزینشی روابط است.

مسئله تقسیم نابرابر شادی و غم

یکی از نشانه‌های رابطه ناسالم با دوستان و جامعه این است که فرد:

  • در روزهای خوشی فقط برای همسر و خانواده اصلی وقت، پول و انرژی می‌گذارد؛
  • اما در روزهای شکست، فشار روانی، دعوا، بدهی یا بی‌کاری، سراغ دوستان و نزدیکان می‌آید؛
  • از رفیق انتظار شنیدن، حمایت و حل مسئله دارد؛
  • ولی او را در شادی‌ها، موفقیت‌ها و فرصت‌های زندگی شریک نمی‌کند.

در اینجا مسئله این نیست که فرد همسرش را دوست دارد یا برای او هزینه می‌کند. مسئله این است که دوستی و پیوند اجتماعی به «اورژانس یک‌طرفه» تبدیل شده است. رفاقت سالم یعنی مشارکت در هر دو سوی زندگی: (سهم در شادی، سهم در رنج، احترام متقابل، مرز مسئولیت).

دوست می‌تواند پشتیبان باشد، اما نباید جای همسر، درمانگر، مشاور مالی یا محل دائمی تخلیه بحران‌های زناشویی را بگیرد. اختلافی که ریشه در رابطه زوج دارد، باید نخست با گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری خود زوج پیگیری شود؛ رفیق می‌تواند کمک فکری بدهد، اما نباید هزینه اصلی آن تعارض را بپردازد.

حق خوشحالی زن، حق خوشحالی مرد و حق جامعه

زن حق دارد محترم باشد، امنیت داشته باشد، شنیده شود، فرصت رشد داشته باشد و از زندگی رضایت بگیرد. این حق نه امتیاز است و نه لطف. مرد نیز همین حقوق را دارد: او حق دارد دوست داشته شود، زمان شخصی داشته باشد، از تحقیر و فشار دائمی دور باشد و فقط به عنوان ابزار تأمین مالی یا تنظیم هیجان دیگران دیده نشود.

اما بحث به زن و مرد محدود نیست. والدین، دوستان، فرزندان، همسایگان و جامعه نیز حق دارند در روابطی عادلانه و انسانی زندگی کنند. اصل متعادل این نیست که «همه باید برای خوشحالی زن باشند» و نه این است که «زن باید نیازهای خود را قربانی مرد یا جامعه کند». بلکه اصل این است: «هیچ‌کس نباید خوشحالی خود را با نادیده‌گرفتن حق و کرامت دیگری بسازد و هرکس در برابر شبکه‌ای که از آن حمایت می‌گیرد، مسئولیت متقابل دارد.»

الگوی جایگزین: خانواده پیوندی و جامعهٔ پویا

الگوی مناسب برای ایران را می‌توان «خانوادهٔ پیوندی» نامید: خانواده‌ای که در آن زن و شوهر متحدند اما از جامعه بریده نیستند. آنان مرز دارند، اما دیوار نمی‌سازند. به والدین احترام می‌گذارند، اما اجازه دخالت بی‌حد نمی‌دهند. دوستی را حفظ می‌کنند، اما تعهد زناشویی را به دوش دوستان نمی‌اندازند.

ویژگی‌های چنین الگویی عبارت‌اند از:

  • زن و شوهر در تصمیم‌های اصلی با هم گفت‌وگو می‌کنند.
  • هر دو حق ارتباط با دوستان و خانواده را حفظ می‌کنند.
  • زمان، پول و توجه به‌صورت عادلانه میان زندگی مشترک، خانواده و روابط اجتماعی تقسیم می‌شود.
  • مشکلات زناشویی ابتدا میان خود زوج مطرح می‌شود.
  • دوستان و خانواده نقش حمایتی دارند، نه نقش جایگزین همسر.
  • شادی‌ها نیز مانند بحران‌ها با شبکه انسانی تقسیم می‌شوند.
  • هیچ‌کدام از دو طرف دیگری را ابزار تأمین رضایت خود نمی‌بیند.

نتیجه‌گیری

شعار «همسر اولویت اول است» اگر به معنای وفاداری، مسئولیت و احترام متقابل باشد، می‌تواند مفید باشد. اما اگر به معنای حذف خانواده، رفیق، جامعه و خواسته‌های مشروع طرف دیگر شود، به فردگرایی زوج‌محور و حتی زن‌محوری یا مردمحوری می‌انجامد.

جامعه ایران هنوز بر شبکه‌های زنده خویشاوندی، رفاقت و همکاری متقابل تکیه دارد. این واقعیت را نمی‌توان با نسخه‌ای ساده که خانواده را فقط دو فرد منزوی می‌بیند، انکار کرد. خانواده خوب خانواده‌ای نیست که فقط زن را خوشحال کند یا فقط مرد را راضی نگه دارد؛ خانواده خوب بخشی از یک جامعه خوب است: جامعه‌ای که در آن زن، مرد، دوست، والدین و خویشاوندان، همگی حق دیده‌شدن، شادی، احترام و مشارکت داشته باشند.

محمود لطفعلی‌خانی

...............

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha