خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: در اسلام، جنگ و صلح تابع یک حکم ثابت و یکسان در همه شرایط نیست، بلکه هر یک بر اساس مقتضیات، اهداف و شرایط جامعه اسلامی معنا پیدا میکند. اسلام در شرایطی که دفاع و مقابله با تجاوز ضرورت داشته باشد، فرمان به جنگ میدهد و در موقعیتی که ادامه نبرد، تأمینکننده مصلحت جامعه اسلامی نباشد، صلح را به رسمیت میشناسد.
قرآن، از یک سو، در برابر تجاوز و جنگ تحمیلی، دستور به دفاع داده و میفرماید:
«وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا؛ با کسانی که با شما میجنگند در راه خدا بجنگید، ولی تجاوز نکنید». (سوره بقره/ آیه۱۹۰)
از سوی دیگر، هنگامی که طرف مقابل به صلح گرایش نشان دهد، دستور صلح میدهد: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا؛ اگر به صلح گرایش یافتند، تو نیز به آن گرایش پیدا کن». (سوره انفال/ آیه۶۱)
سیره پیامبر اکرم(ص) نیز نشان میدهد که سیاست آن حضرت در برابر دشمنان، تابع شرایط و اهداف جامعه اسلامی بود و به یک الگوی ثابت محدود نمیشد. چنانچه جنگهای بدر، احد، احزاب و حنین در شرایطی رخ داد که رویارویی نظامی ضرورت یافت؛ در مقابل، پیمان با بنیضمره و بنیاشجع و بهویژه صلح حدیبیه، نشاندهنده بهرهگیری پیامبر(ص) از صلح و پیمان در شرایط مقتضی بود.
صلح حدیبیه نمونه برجسته این رویکرد است. پیامبر(ص) در سال ششم هجری برای انجام عمره به سوی مکه رفت، اما قریش مانع ورود مسلمانان شد و سرانجام بین مسلمانان و قریش پیمانی منعقد شد که تحت این پیمان، جنگ بین طرفین به مدت ده سال متوقف شد. طبق برخی از تفاسیر، قرآن کریم این پیمان را «فَتْحًا مُبِینًا» خواند. (سوره فتح/ آیه۱)
همین منطق را در صلح امام حسن مجتبی(ع) نیز میتوان مشاهده کرد. پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع) به خلافت رسید. ازاینرو معاویه با سپاهی به سوی عراق حرکت کرد و امام حسن(ع) نیز سپاهی را برای مقابله با او فراهم کرد؛ اما در ادامه، شرایط داخلی سپاه و جامعه اسلامی بهگونهای شد که ادامه جنگ، اهداف مورد نظر امام را تأمین نمیکرد و امام صلح را پذیرفتند. در روایتی که در علل الشرایع آمده، از امام حسن(ع) درباره چرایی صلح با معاویه پرسیده شده است: «ابوسعید عقیصا میگوید: به حسن بن علی بن ابیطالب(ع) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا(ص)، چرا با معاویه مدارا کردی و با او صلح نمودی، با اینکه میدانستی حق از آنِ توست نه او و میدانستی معاویه گمراه و ستمگر است؟حضرت فرمود: ای ابوسعید، آیا من حجت خداوند بر بندگانش و پس از پدرم، امام آنان نیستم؟ گفتم: بله. فرمود: آیا من همان کسی نیستم که رسول خدا(ص) درباره من و برادرم فرمود: «حسن(ع) و حسین(ع)، هر دو اماماند؛ چه قیام کنند و چه بنشینند»؟ گفتم: بله. حضرت فرمود: بنابراین، من اگر قیام کنم امامم و اگر بنشینم نیز امامم. ای ابوسعید، علت صلح من با معاویه همان علت صلح رسول خدا(ص) با بنیضمره، بنیاشجع و مردم مکه هنگام بازگشت از حدیبیه است. آنان کافران به اصلِ تنزیل بودند و معاویه و یارانش کافران به تأویل. ای ابوسعید، هنگامی که من امامی از جانب خداوند هستم، نباید تصمیم مرا در آنچه از صلح یا جنگ انجام دادهام، نادرست شمرد؛ هرچند حکمت آنچه انجام دادهام برای انسان روشن نباشد. آیا خضر(ع) را نمیبینی هنگامی که کشتی را سوراخ کرد، پسری را کشت و دیواری را برپا داشت، موسی(ع) به سبب آنکه حکمت کار برایش روشن نبود، از اعمال او خشمگین شد؛ تا اینکه خضر(ع) حقیقت را برای او بیان کرد و موسی(ع) آن را پذیرفت؟ من نیز چنین هستم؛ شما به دلیل ناآگاهی از حکمت این تصمیم، از من خشمگین شدید و اگر آنچه را انجام دادم، انجام نمیدادم (صلح نمیکردم)، از شیعیان ما هیچکس بر روی زمین باقی نمیماند، مگر آنکه کشته میشد. (علل الشرائع، ج۱، ص۲۱۱)
در این روایت امام حسن(ع) درباره مصالحه با معاویه، ضمن تأکید بر جایگاه امامت خویش، با سخنی از پیامبر اکرم(ص) درباره امامت خود و برادرشان امام حسین(ع)، علت صلح را چنین بیان کرد: «عِلَّةُ مُصَالَحَتِی لِمُعَاوِیَةَ عِلَّةُ مُصَالَحَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِبَنِی ضَمْرَةَ وَبَنِی أَشْجَعَ وَلِأَهْلِ مَکَّةَ حِینَ انْصَرَفَ مِنَ الْحُدَیْبِیَةِ؛ علت صلح من با معاویه، همان علتی است که پیامبر(ص) بر اساس آن با بنیضمره، بنیاشجع و اهل مکه در ماجرای حدیبیه صلح کرد». امام(ع) در ادامه، با اشاره به ماجرای حضرت موسی(ع) و خضر(ع)، توضیح میدهند که ممکن است حکمت یک تصمیم برای دیگران روشن نباشد؛ ولی باید به امر امام گردن نهاد و از آن سرپیچی نگرد؛ ایشان در پایان روایت برای بیان علت صلح، تصریح میکنند: «وَلَوْلَا مَا أَتَیْتُ لَمَا تُرِکَ مِنْ شِیعَتِنَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ»؛ اگر این اقدام را انجام نمیدادم، از شیعیان ما کسی بر روی زمین باقی نمیماند مگر آنکه کشته میشد.
از سوی دیگر، مفاد صلحنامه نیز در تحلیل این تصمیم اهمیت دارد. در گزارشهای تاریخی، برای این پیمان شروطی ذکر شده است؛ از جمله اینکه معاویه به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) عمل کند، پس از خود کسی را به عنوان جانشین تعیین نکند و به شیعیان و یاران علی(ع) تعرض نکند. (بحار الأنوار ، ج44، ص65). هرچند معاویه به هیچیک از بندهای پیماننامه پایبند نماند و آنها را نقض کرد، اما همین رفتار، ماهیت واقعی حکومت اموی و اهداف آن را بیش از پیش آشکار ساخت.
بنابراین، صلح امام حسن(ع) نه نشانه ضعف و عدول از آرمانهای اسلامی بود و نه میتوان آن را صرفاً چشمپوشی از حکومت یا سازشی شخصی دانست؛ بلکه تصمیمی حکیمانه و مسئولانه، هماهنگ با منطق قرآن و سیره پیامبر(ص) و متناسب با شرایط سیاسی و اجتماعی آن روزگار بود که با هدف حفظ اسلام، جلوگیری از خونریزی و صیانت از جان شیعیان اتخاذ شد و در نهایت، با آشکار شدن رفتار و عملکرد حکومت اموی، چهره واقعی آنان و اهدافشان را برای تاریخ روشن ساخت.
منابع:
قران کریم.
علل الشرائع، شیخ صدوق، منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها فی النجف، بی تا.
بحارالأنوار، مجلسی، محمّد باقر، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 ق.
نگارنده: طاهره ندیمی تهرانی؛ دکتری قرآن و حدیث، محقق و پژوهشگر
نظر شما