به گزارش خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ نشست «خدمات شهید مزاری به جامعه تشیع افغانستان» با ارائه حجت الاسلام و المسلمین فیاض ارزگانی و حجت الاسلام و المسلمین شیوا روز سه شنبه (۲۱ اسفند) در خبرگزاری ابنا برگزار شد.
اولین دیدار با شهید مزاری
حجت الاسلام فیاض در ابتدا از آشنایی خود با شهید مزاری و اولین ملاقات خود با این شهید بزرگوار در نجف گفت و سپس به بیان برخی از ویژگیهای شخصیتی او پرداخت:
اولین دیدار بنده با شهید مزاری مربوط به زمانی است که در نجف اشرف مشغول به تحصیل بودم و شهید مزاری در قم طلبه بود. ایشان سفری به نجف اشرف آمد و دقیقاً در خاطر دارم که همراه ایشان جناب آقای صادقی لوخک جاغوری هم بود. چندین جلسه با ایشان در نجف اشرف داشتم و به حجرهی من هم میآمد.
آن زمان، بحث سیاسی که در افغانستان مطرح بود، مسأله عدالتخواهی یا مبارزه علیه تبعیض بود. البته اینگونه مسائل در حوزه خیلی مطرح نبود، مشغولیت و اهتمام طلبهها همان درس خواندن فقه و اصول بود. در آن ایام کلمهی روشنفکر در حوزه و در نزد علما کلمهای نفرتانگیز بود. یعنی آن زمان گمان میرفت که روشنفکر با نوعی فاصله گرفتن از دین و به اصطلاح امروزی لائیک بودن ارتباط دارد.
اهتمام شهید مزاری به تاریخ و سرگذشت هزارهها
شهید مزاری در همان زمان درک و معلوماتی از تاریخ و سرگذشت هزارهها داشت. این را میفهمید و میدانست که قتلعام و نسلکشی نسبت به این قوم صورت گرفته، اموال منقول و غیرمنقول اینها به تاراج رفته، سرزمینهاشان تصرف شده است.
در همان سفر که به نجف آمد، دیدم که کتاب آقای «سید مهدی فرخ» که در زمان عبدالرحمان سفیر کابل بود همراهش بود. فرخ کتابی با عنوان «تاریخ سیاسی افغانستان» نوشته است و در آن کتاب بخشی از فجایع و مظالمی که علیه هزارهها صورت گرفته را بیان کرده است. از اسارت هم در آن کتاب بحث شده است، از جمله اینکه ۳ هزار دختر هزاره در جلالآباد فروخته شد که او این عدد را از مالیاتی که دولت از فروش این دخترها میگرفت بدست آورده بود. همچنین در آن کتاب گفته اشاره شده است که؛ یکی از عوامل شکست هزارهها این بود که وقتی سران و رؤسای اینها با هم مینشستند، آنچه که با هم میگفتند افشا میشد و دشمن از جلسات اینها معلوماتی به دست میآورد و جهت خنثی کردن نقشهها اقدام میکرد.
شهید مزاری خیلی علاقه داشت کتابهایی که در ارتباط با تاریخ افغانستان و به خصوص هزارهها باشد، در کتابخانههای نجف جستجو شود و به دست او برسد.
نکتهی دوم اینکه ایشان از اوضاع جاری آن زمان، یعنی دورهای که ظاهرشاه و بعد هم داوود بود، معلومات کافی داشت. این را میدانست که مردم ما و جامعهی شیعه در افغانستان با اینکه ساکت و آرام هستند، اما این سکوت و آرامشی که دارند بخاطر محرومیت است و فرصت یا جرأت اینکه مسائل را مطرح کنند، از محرومیت خود سخن بگویند، از تبعیض بنالند و خواهان حقوق شوند، ندارند.
شهید مزاری به دنبال ایجاد تحول در افغانستان بود
نکتهی سوم این است که حرف ایشان این بود که یک تحول در افغانستان لازم است که آن تحول حداقل این فرصت را فراهم کند که مردم ما بتوانند حرف بزنند، بتوانند از محرومیت و از تبعیض و این مسائل شکایت کنند و بتوانند حقوقشان را مطرح کنند و دنیا در جریان وضعیت زندگی این مردم قرار بگیرد. ولی این بحث هم بود که منشأ این تحول چه قدرتی خواهد بود؟ آیا ما در این شرایط میتوانیم منشأ یک تحول در افغانستان شویم که این کار سختی بود. یعنی تقریباً باور بر این بود که ما ابتدا به ساکن نمیتوانیم کاری کنیم. این مسائل را از وضعیت موجود میدانست و همان زمان هم به دنبال این موضوع بود که باید یک حرکتی ایجاد شود، یک تحرکی صورت بگیرد، یک تکانی در افکار مردم ما به وجود بیاید تا بتوانند از این وضعیت بیرون بیایند و وضعیت دنیا و فضای حاکم بر جهان هم خیلی مناسب است برای اینکه از این حرفها پیش بیاید.
روحانیون آزاد باید ایجاد تحول کنند
ایشان عقیده داشت که در شرایط فعلی غیر از علما و روحانیون حوزه، کسی نمیتواند منشأ چنین تحول یا تحرکی شود. چرا؟ به خاطر اینکه در آن زمان بر اساس تبلیغات گستردهای که وجود داشت، حرکتها در جوامع به دو دسته تقسیم میشد: یا حرکتها وابسته به شوروی بود، حرکتهایی که به اصطلاح علیه تبعیض میشد، از محرومیت سخن گفته میشد، از حکومتهای خودکامه و استبدادی شکایت میشد، معمولاً وابسته به اتحاد جماهیر شوروی بود. دسته دوم نیروها و مجموعههایی بودند که از وضع موجود حمایت میکردند و طرفدار حفظ وضع موجود بودند که معمولاً وابسته به سیاست حاکم آمریکا بودند.
در این شرایط ایشان میگفتند که ما باید یک حرکتی راه بیاندازیم که برچسب وابستگی به این طرف و آن طرف نخورد، یعنی یک حرکت خالص اسلامی باشد و مبتنی بر اساس و اصول اسلامی باشد آن زمان حرکت اسلامی مورد اطمینان و تأکید ایشان، حرکت امام خمینی(ره) بود و این حرکت در افکار عموم جوانان و به خصوص شیعیان در جهان اسلام و طبعاً در افکار علما، طلاب و روحانیون هم اثرگذار بود و حوزه و جامعه افغانستان هم مؤثر از این حرکت امام بود.
بنابراین اینطوری نبود که شهید مزاری با شروع جهاد به میدان آمده باشد و بعد این فکرها برای او ایجاد شده باشد. یعنی قبل از آنکه جهاد شروع شود، ایشان دارای این اندیشهها بود و زمانی که جهاد شروع شد، این زمینه و بستر پیدا شد که این اندیشه توسعه و رشد پیدا کند و در افکار عمومی برای خودش جا باز کند.
شهید مزاری از چهارکنت تا نجف
حجت الاسلام و المسلمین شیوا هم در ابتدا به بیان بیوگرافی مختصری از شهید مزاری پرداخت:
شهید مزاری در سال ۱۳۲۶ هجری شمسی در ولسوالی(شهرستان) چهارکنت، منطقهی نانوایی به دنیا آمد، چند سالی در چهارکنت و بعد در مزار شریف تا سطح معالم و حاشیه درس خواند. اواخر سال ۱۳۵۰ همراه با چند تن از علما جهت ادامهی تحصیل عازم ایران شد. ایشان اوایل سال ۵۱ همراه برادرش حاج نبی سفری به عراق داشت. منظور از این سفر این بود که به مکه مشرف شود. در هر صورت ویزای عربستان سعودی را به دست نمیآورد و مقیم نجف هم نمیشود و جهت ادامهی تحصیل و پیگیری درسها به ایران و حوزهی علمیهی قم برمیگردد.
ایشان ۴ سال در قم درس خواند و سطوح عالیه را در اینجا به اتمام رساند. از جمله اساتید ایشان مرحوم آیتالله منتظری، مرحوم آیتالله مشکینی بودند و درس فلسفه را هم از محضر آیتالله جوادی آملی تلمذ کرده و بهرهمند شده است. ایشان باز اواخر سال ۵۴ سفری به عراق و دیداری با حضرت امام(ره) و سایر علمایی که از افغانستان در نجف اشرف مشغول به تحصیل بودند، انجام داد. از آنجا با مقداری کتاب از جمله کتاب حضرت امام که همان کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه ایشان بود، به طرف افغانستان برمیگردد که در مرز ایلام مورد شناسایی ساواک قرار میگیرد و بعد ایشان در قم دستگیر میشود و مدت ۴ ماه و ۲۰ روز در زندان ساواک مورد شکنجه و اذیت قرار میگیرد. بعد از آن ظاهرا پدر ایشان از افغانستان خدمت مراجع تقلید و از جمله خدمت آیتالله خوانساری(ره) آمدند و از ایشان تقاضا میکنند که؛ راجع به آزادی پسرم کمک کنید. آیتالله خوانساری کمک و مکاتبه میکند. بعد از جمله عوامل آزادی ایشان همین مکاتبهی آقای خوانساری بوده که از زندان آزاد میشود و بعد ایشان ردّ مرز و به افغانستان برگشت داده میشود.
شهید مزاری قبل از انقلاب اسلامی
ما یک شهید مزاری قبل از انقلاب داریم، یعنی زمانی که خود ایشان میگوید من با شهید سید اسماعیل بلخی ملاقات داشتم، سالهای ۴۶ یا ۴۷ بود که در مزار ملاقات داشت که ظاهراً شهید اسماعیل بلخی سفری هم به چارکنت داشته و میهمان پدر ایشان یا میهمان یکی از بزرگان بوده است. مزاری میگوید که من در آنجا با شهید بلخی آشنا شدم و از او خیلی چیزها را آموخته است. از جمله سوالی که شهید علامه بلخی از من کرد این بود که: به سربازی رفتهای یا نه؟ گفتم: نه. به من توصیه کرد که؛ حتماً عسگری و سربازی برو. در حالی که در آن زمان زمینه بود که من با دادن یک امتحان طلبگی یا ملایی مجلّا شوم، یعنی عسگری من بخشیده شود، ولی من به توصیهی شهید اسماعیل بلخی به سربازی رفتم و خیلی چیزها را در سربازی آموختم. یعنی من در سربازی و عسگری شاهد بیعدالتیها، ظلمها، ستمها و تبعیض ناروایی که حتی در درون اردو نسبت به اقوام محروم و مخصوصاً هزارهها وجود داشت با چشم سر دیدم و تجربه کردم. او بعد از سربازی، حدود سالهای ۵۰ به ایران آمد. این شهید مزاری قبل از انقلاب است، که به عنوان یک روحانی انقلابی مبارز، مؤمن و پیروِ خط امام خمینی(ره) است و امام را به عنوان مرجع کل شیعیان قبول داشت و به امام خمینی بسیار عقیده و باور داشت.
بنابراین مبنای ایشان در دوستیها و ارتباطاتی که با علما یا با چهرهها و نیروهای انسانی در داخل افغانستان و بعد در قم و ایران داشت همین بود که کسانی که طرفدار امام خمینی و طرفدار نهضت جهانی اسلام و مقلد امام خمینی بودند، با آنها دوستی و رابطه برقرار میکرد.
شهید مزاری بعد از انقلاب اسلامی
ما یک مزاری هم بعد از انقلاب اسلامی داریم. مزاری بعد از انقلاب باز هم همان مزاری روشنفکر، مبارز، مؤمن، متعهد و خط امامی و طرفدار مبارزهی مکتبی است. ایشان در خاطراتی که دارد که آقای «مصطفی محمدی» به چاپ رساند، همیشه حرف از مبارزهی مکتبی میزند. یعنی همراهی با کسانی که در خط امام و در خط تشیع علوی باشند، طرفدار اسلام ناب و اصیل باشند و طرفدار نهضت جهانی اسلام باشند.
ایشان در سالهای ۶۱-۶۲ در ایران با جمعی از رهبران جنبشهای آزادیبخش در تماس و ارتباط بود و پیشنهاد تشکیل یک جبههی واحد اسلامی را در ایران ارائه داد.
افرادی که ایشان با آنها در تماس بود و پیشنهاد تشکیل یک حزب جهانی انقلاب اسلامی را میدهد، افرادی از کشورهای مختلف هستند، از جمله؛ «هادی فحص» از فلسطین، شیخ «حسن صفار» از عربستان، «صلاح الدین ایوبی» از ترکیه، «سید هادی مدرسی» از عراق، «مسعود» مسئول جبههی آزادیبخش بحرین، «عاشق حسین» از کشمیر هند، نمایندهی عارف حسین، رهبر شیعیان پاکستان، «ابوشریف» و «سید مهدی هاشمی» و «بهزاد نبوی» از ایران و در نهایت خود ایشان و مرحوم آقای عاقلی از افغانستان. این جبهه در تهران شکل میگیرد، منتها خیلی دوام نمیآورد.
مزاری در رابطه با تشکیل گروههای شیعی افغانستان در ایران هم تلاشهای زیادی داشت. در همان سالهای ۶۱-۶۲ در تهران یک ائتلافی از ۴ گروه به وجود آمد که ایشان در ایجاد آن ائتلاف نقش اساسی و کلیدی داشت. گروهها عبارت بودند از: سازمان نصر افغانستان، پاسداران جهاد، نهضت اسلامی و اسلام مکتب توحید یا نیروی اسلامی به رهبری مرحوم سید محمدظاهر محقق بهسودی. این ائتلاف هم به وجود آمد، در حدود ۶ ماه یا ۱ سال دوام پیدا کرد و بعد این هم متلاشی شد.
بنابراین شهید مزاری بعد از انقلاب اسلامی باز هم یک روحانی مبارز، خط امامی و انقلابی است و طرفدار نهضت جهانی اسلام و تشکیل امت واحده در سطح امت اسلامی بود.
آغاز فعالیتهای شهید مزاری در داخل افغانستان
مزاری وقتی به یکسری واقعیتها پی میبرد، دیدگاهش تا حدودی تغییر میکند و بیشتر بر داخل افغانستان متمرکز میشود و به ایجاد هماهنگی و همسویی در درون جامعه و در دل سنگرها و در دل جبههها معطوف میشود. لذا مرحوم شهید مزاری(ره) همراه مرحوم استاد عرفانی و آقای محمد ناطقی و جمعی از مجاهدان در جوزا(خرداد) سال ۶۵ ایران را به مقصد افغانستان ترک میکند. در طول این سفر متأسفانه در بادغیس با مشکلی برمیخورد و تمامی امکانات فرهنگی که داشته، وسایل و امکانات به غارت میرود. خودش هم یک مقداری از ناحیهی دست دچار آسیب شد که وقتی به منطقه پنجاب (در استان بامیان افغانستان) آمد مرتب دست خود را باز و بسته میکرد و میگفت که این بخش آسیب دیده است.
بعد رویکرد یا فکر و اندیشهی شهید مزاری متمرکز در داخل میشود. در داخل افغانستان ایشان ابتدا از دایکندی فعالیت سیاسی و فکری را در کنار سایر همرزمان و یاران بزرگش مثل استاد عرفانی و امثال ایشان آغاز کرد. سیاست شهید مزاری در آن زمان این بود که حداقل ما بتوانیم جنگ داخلی را در مناطق مرکزی مهار کنیم، چون جنگ داخلی در آن زمان خودش به یک فاجعه در بین احزاب و گروههای شیعی در مناطق مختلف تبدیل شده بود. ایشان شروع به ایجاد هماهنگی و یا مهار جنگ بین سازمان نصر افغانستان و پاسداران جهاد از مناطق دایکندی کرد.
بعد وارد فاز حزب وحدت میشود. خوب است علاقهمندان کتاب استاد عرفانی با عنوان «حزب وحدت اسلامی افغانستان، از کنگره تا کنگره» را بخوانند. در این کتاب سیر تطور، تحول و رویکرد رهبران گروههای جهادی، مخصوصاً سازمان نصر آن زمان و پاسداران جهاد، کاملاً ثبت شده است. ما کتابی بهتر از این درباره تشکیل و تکوین حزب وحدت تا امروز نداریم.
بعد ایشان در کنار سایر رهبران و بزرگان جهت تمدید و زمینهسازی شکلگیری حزب وحدت تلاش میکند، از دایکندی وارد بامیان شد که خود من در سال ۶۵ حدود ۱۰ ماه یا ۹ ماه در خدمت ایشان در پنجاب بودم و شاهد قصهها، صحبتها، طرحها و برنامههایی که در جهت مهار جنگ داخلی داشتند بودیم.
سه نکته و خواسته شهید مزاری
ایشان و سایر بزرگان جهادی ما در آن زمان سه حرف داشتند. حرف اولشان این بود که حکومت مارکسیستی در کابل با تشکیل حزب وطن یا جبههی ملی پدروطن، تلاش دارد که در درون احزاب و گروههای جهادی و درون سنگرها نفوذ کنند و قومندانان و فرماندهان را از آن آرمان و عقیدهشان منصرف کنند. ما در صورتی میتوانیم با نفوذ روزافزون کمونیستها مقابله کنیم که ابتدا جنگهای داخلی را مهار کنیم.
مسئلهی دوم این بود که در پیشاور گروههای هفتگانه درصدد تشکیل یک حکومت موقت یا ادارهی موقت هستند که در این حکومت یا ادارهی موقت، وجود هزارهها و گروههای شیعی را نادیده گرفته است.
مسئلهی سوم هم جنگ داخلی است. ما در هر صورت باید جنگ داخلی را مهار کنیم. این سه عامل دست به دست هم داد، شهید مزاری، استاد عرفانی، مرحوم آقای پروانی و سایر بزرگان به تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان رسیدند.
مهمترین خدمات شهید مزاری به جامعه تشیع افغانستان
حجت الاسلام فیاض ارزگانی:
مهمترین خدمت شهید مزاری، تلاش برای تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان بود. جنگ داخلی نیروها را فرسوده کرده بود. امکانات نظامی و مالی در این جنگهای داخلی هزینه میشد. افکار و اندیشهها و احساسات مردم در این جنگ داخلی هدر میرفت و این جنگهای داخلی یک تأثیرات منفی روانی هم بر مردم گذاشته بود و این جنگها امنیت را از مردم هم سلب کرده بود. به یاد دارم زمانی که ابتدا در بامیان جلسه تشکیل شد برای اینکه حزب وحدت شکل بگیرد، من از اُرزگان آمدم و به بامیان رفتم. فکر میکنم غیر از من کسی دیگر اطمینان نداشت که کسی مزاحم او نشود. اینقدر وضعیت بد بود. آقای ژنرال قاسمی را که برای حزب وحدت میبردم، شب در آب نقره میهمان آقای فیضی بودیم. ایشان به ما گفت: عجب است. فکر نمیکردم که من هم در هزارهجات راه بروم و کسی مزاحم نشود. یعنی اینطور بود. پس این خدمت که ایشان تلاش کرد و حزب وحدتی ایجاد شد، جنگهای داخلی متوقف شد، این خیلی خدمت مؤثری بود.
از اینکه بگذریم، مهمترین خدمت بعد از آن، جهت دادن و تعیین مسیر مردم یا تعیین استراتژی و خط مشی برای مردم است که این کار بسیار مهمی است. بعد از گذشت آن ستمها و محرومیتها که مردم ما فراموش شده بودند، در حاشیه بودند، در ردیف خیلی پایین قرار داشتند، در اثر جهاد به میدان آمدند، ولی این به میدان آمدن یک حالتی بود که بیشتر جنبهی احساسات مذهبی و دینی داشت، ولی مردم در این فضا نبودند که حالا برای آینده چه کنیم؟ در آینده چه خواهیم بود و جایگاه ما در آینده چه خواهد بود؟ بعد از حزب وحدت که زمینه مساعد شد، مردم وارد این فاز شدند، چه در خارج و چه در داخل، چه فرماندهان و چه سیاسیون و چه فرهنگیها وارد این فاز شدند که حالا باید برای آینده بسنجیم که در آینده چه کنیم و جایگاه ما در آینده چه باید باشد؟
عدالت؛ مهمترین مطالبه شهید مزاری
نقش شهید مزاری در اینجا مشخص میشود که آقای شهید مزاری در اینجا جهت را تعیین کردند، یعنی مسیر رفتن را تعیین کرد و این هم بسیار کار سختی است. جهت چه بود؟ جهت این بود که مردم ما بعد از تحمل سالها رنج، مصیبت، قتل عام، نسلکشی و غیره برای نجات خود این مردم، یعنی هزارهها، تنها راه، راه عدالت اجتماعی است. یعنی چه؟ چون عدالت مخصوص یک قوم و یک مذهب نیست، عدالت از نظر اسلام حق انسان است. انسان با قطع نظر از اینکه دارای چه گرایش و عقیدهای است و تعلقات او چیست ولی حقش عدالت است. عدالت حق انسان بما هو انسان است. آیهی شریفه داریم که خداوند میفرماید که؛ نفرت موجب بیعدالتی نشود.
اگر ما با تمام قوّت در مورد عدالت اجتماعی تلاش علمی، فرهنگی و سیاسی کنیم که جامعهی افغانستانی وقتی که در این قالب، یعنی در قالب اجتماع و عدالت بیافتد، آن زمان هم پشتون به حق خود میرسد، هم ازبک، هم تاجیک و هم هزارهها به حق خودشان میرسند. اگر ما فقط روی یک قوم تکیه کنیم، این با مشکل روبهرو میشود.
اما هر کسی که بخواهد عدالت اجرا کند و یا هر کسی که بخواهد تبعیض را از بین ببرد، این احتیاج به قدرت دارد، بدون قدرت نه عدالت اجرا میشود، نه تبعیض از بین میرود، نه حق به حقدار میرسد و نه آدم صاحب حق میشود. اینجا بود که آقای شهید مزاری(ره) برای اینکه این ایدهها و این نظریات را پیش ببرد، نیاز به یک نیروی انسانی داشت که هم متفکر باشد و هم در زمینههای مختلف نقش بازی کند که این نیرو در قالب حزب وحدت به وجود آمد.
وقتی که آقای مزاری از رسمیت مذهب، از عدالت اجتماعی و از بقیهی مسائلی که الان آگاه هستید، سخن گفت، پشتوانهی محکمی داشت، هم پشتوانهی علمی و دینی و هم پشتوانهی مردمی داشت.
این نکتهی اخیر را بگویم که دشمن یا رقیب به دقت تشخیص داد که این آقای شهید مزاری با این حرفهایی که در سطح جامعه مطرح میکند، سخنانی در مورد عدالت اجتماعی، مشارکت سیاسی، رسمیت مذهب و مسائل دیگری که مطرح میکند، او قدرت دارد و این قدرت همین حزب وحدت است که نیروهای مردمی هزاره و شیعه در اینجا متمرکز هستند، باید این قدرت را متلاشی کرد تا ضعف پیش آید، تا شهید مزاری دوباره گرفتار مسائل داخلی شود و از اصل مبارزه در مسیری که انتخاب شده بازماند. مشکلاتی که در حزب وحدت پیش آمد هم یک مبنا داشت و مبنایش همین بود که این قدرت را از مزاری بگیرد و برای مزاری مشکلات و گرفتاریهای داخلی ایجاد کند که نیرو و تفکرش را مجبوراً در این مسیر هم صرف کند.
آیا خدمات شهید مزاری فقط برای هزارهها بود یا شامل کل جامعهی تشیع افغانستان بود؟
حجت الاسلام شیوا
ما معمولاً در گفتار و نوشتار هزاره و شیعه را مساوی هم میدانیم. بلکه ما هزاره را عامتر از شیعه میدانیم. وقتی ما از هزاره سخن میگوییم، هزاره به معنای شیعه است. قبل از قتلعام شیعیان یا هزارهها توسط عبدالرحمن، اکثریت قاطع هزارهها شیعه بودند و بعد از قتل عام است که هزارهها هم هویت خود را منکر میشوند و هم مذهب خود را انکار میکنند. در مناطقی که اینها پناهنده میشوند، در شمال، شمال شرق و حوزههای جنوب غرب و جنوب شرق، خود را تاجیک، پشتون یا از اقوام دیگر به حساب میآورند و مذهب و قوم خود را منکر میشوند. یعنی بر آنها تحمیل میشود که باید سنی شوند و خود را هزاره ندانند.
حرف شهید مزاری این بود که ما نیامدیم که فقط حق هزاره را به عنوان قوم بخواهیم که ما منسوب به این قوم هستیم. بلکه ما آمدهایم که دیگر هزاره بودن جرم و گناه نباشد، مایهی شرمساری و سرافکندگی کسی نباشد.
ایشان در یک دیداری که فکر میکنم با جمعی از متنفذین و ریشسفیدان شمالی دارد، در آنجا میگوید که؛ اگر دیگران به قوم خود افتخار میکنند، ما هم افتخار میکنیم، اگر دیگران به مسلمان بودن خود افتخار میکنند، ما هم افتخار میکنیم. ما میخواهیم که در این کشور همه برادر و برابر باشند.
ریشه های بحران و راه حل آن ها از دیدگاه شهید مزاری
شهید مزاری ریشههای بحران در افغانستان را در چند چیز میدانست: ۱. سیاست حذف و انکار، ۲. تبعیض هدفمند، ۳. انحصارطلبی.
سایر عوامل هم در بحران دخالت داشت اما ایشان این سه مسئله را ریشههای بحران تاریخی در کشور میدانست که قرنها این بحران حل نشده و هنوز هم این بحران متأسفانه به اشکال و شیوههای مختلف جریان دارد.
بعد ایشان برای این بحران راهحل ارائه میدهد. این راهحلهایی که شهید مزاری ارائه میدهد، نه فقط برای هزاره، نه فقط برای یک قوم و یا نژاد خاص، بلکه راهحلی که شهید مزاری ارائه میدهد به عنوان خروج از بحران برای همگان است، برای تمامی اقوام ساکن کشور است، برای پیروان مذاهب مختلف است، برای کسانی است که در این سرزمین، در این جغرافیا زندگی میکنند. اگر همه به اصول مقاومت، اصول مبارزه و یا راهکارهای حل بحران پایبند باشند به نفع همگان است.
ایشان بر واقعگرایی تأکید میکند که ما باید واقعیتهای موجود در جامعه را بپذیریم. اقوام یک واقعیت هستند. فرهنگهای متفاوت یک واقعیت است. زبانها و گویشهای متفاوت یک واقعیت است. ما باید اینها را بپذیریم.
ایشان تأکید بر همپذیری و تفاهم هم داشتند. ایشان بارها در مصاحبهها و سخنرانیهایش تأکید داشت که مشکل کشور فقط از راه گفتمان، گفتگو، مذاکره و تفاهم قابل حل است. تا زمانی که ما با هم توافق و تفاهم نکنیم و واقعیتها را در نظر نگیریم، بحران کشور حل نمیشود.
تأکید شهید مزاری بر وحدت و در عین حال مطالبه حقوق شیعیان
ایشان بر مقولهی وحدت تأکید داشت. آن جملهی شهید مزاری خیلی معروف است که ما وحدت ملی را یک اصل میدانیم. اینکه تنها برای هزاره و شیعه نیست، این برای همه است. ما وحدت ملی را یک اصل میدانیم.
ایشان تأکید بر وحدت، واقعگرایی، همپذیری و تفاهم را مبتنی بر عدالت اجتماعی میدانست. زیرساخت اینها باید عدالت باشد. اگر عدالت نباشد این راهکارها باز هم ممکن است کارآیی لازم را نداشته باشد. ایشان برای تعدیل واحدهای اداری تلاش میکنند. این تعدیل واحدهای اداری فقط محدود به هزارهها و شیعیان نیست و بلکه فراتر از این است. ایشان میگویند که؛ واحدهای اداری ظالمانه و غیرواقعبینانه ستمی بر مردم و جامعهی ما و مخصوصاً هزارهها است.
ایشان بر انتخابات آزاد و عادلانه، بر تدوین قانون اساسی، بر تشکیل حکومت اسلامی و مدل فدرالی تأکید دارد، بر رسمیت مذهب جعفری، بر مشارکت شیعه در تصمیمگیریهای کلان حکومتی و ادارهی مملکت تأکید دارد. اینها که اختصاصی به قوم و نژاد خاصی ندارد.
در توافقنامهی جبل السراج، در توافقی که با حزب اسلامی دارد، تأکید میکند که باید مذهب جعفری رسمیت پیدا کند. اینکه دیگران بعدها مدعی میشوند که ما مذهب جعفری را رسمی کردیم یک ادعا است. اولین کسی که فریاد میزند و یکی از مطالبات برحق او هم در مذاکرات و چانهزنیهای سیاسی است، شهید مزاری و یاران او هستند که مبتنی بر رسمیت مذهب جعفری است.
بههرحال شهید مزاری اصول مبارزه و مقاومت را به خوبی تدوین کرد و خودش هم قربانی شد و این اصول مقاومت قربانیان زیادی از مردم ما گرفت. یعنی هزارهها یا به تعبیر دیگر شیعیان برای رسیدن به این اهداف و مطالبات و خواستههای برحق هزینهی زیادی کرده و هزینهی انسانی زیادی را پرداخت کرده است. این بالاترین خدمتی است که شهید مزاری به شیعیان کرده و من فکر میکنم اگر خروجی این اصول مقاومت و مبارزه خدمت شیعیان تفسیر و تحلیل شود بهتر خواهد بود.
یکی از سؤالاتی که درباره شهید مزاری مطرح میشود این است که ایشان قدرتطلب بود و جنگهایی که در دههی ۷۰ راه افتاد، به نفع جامعهی تشیع نبود...
حجت الاسلام فیاض ارزگانی:
همانطور که پیشتر هم عرض کردم عدالتطلبی و حقطلبی و اجرای عدالت یا حق را به حقدار دادن بدون قدرت امکان ندارد. بنابراین خواست قدرت ذاتاً اشکالی ندارد، باید ببینید که قدرت را برای چه میخواهید؟ زمانی کسی به دنبال قدرت است که برای خودش قدرت استبدادی ایجاد کند تا به یک عدهای زور بگوید. این غلط است. اما زمانی یک جمعی به دنبال قدرت هستند برای اینکه بتوانند عدالت را تأمین کنند و بتوانند از خود دفاع کنند و جلوی ستم را بگیرند. طلب این قدرت نه تنها جایز است، بلکه انسان مأمور هم هست. خداوند میفرماید: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (الأنفال : ۶۰)، یعنی شما باید قوّه را آماده کنید تا هم دشمنان بترسند و هم دشمنان خدا بترسند. بنابراین قدرتطلبی در ذات خود اشکالی ندارد، اما خواستن قدرت برای چه؟ این را عرض کردم.
همانطور که گفته شد آقای شهید مزاری(ره) قدرت را برای تأمین عدالت میخواست، برای رفع تبعیض و بیانصافی و محرومیت میخواست و یک نیرو لازم داشت که از این حمایت کند که این نیرو حزب وحدت و همینطور عدالتخواهان در سطح کشور بودند.
اما در مسئلهی جنگ باید بگویم که در هیچ موردی سندی وجود ندارد که حزب وحدت متجاوز باشد، حزب وحدت به خاطر مسائل خاص به کسی حمله کرده باشد، قطعاً چنین سندی وجود ندارد. یک سخن درست است حزب وحدت به پای حق ایستاد که تا زمانی که این حق تأمین نشود، ما تسلیم این حکومت نمیشویم. این خواست بود و طرف مقابل به خاطر اینکه حزب وحدت آقای شهید مزاری را وادار کند و مجبور به تسلیم بسازد، آنها خودشان زمینهی جنگ را فراهم کردند و حزب وحدت هم در موضع دفاعی تا جایی که امکانات بود دفاع هم کرد. همانطور که پیشتر عرض کردم رقبا پیش از جنگ هم درصدد این بودند و این کارها را کرده بودند که این قدرت دفاعی را چگونه بشکنند که نتوانند دفاع کنند. آن کارها را هم کرده بودند.
بنابراین حزب وحدت در طول تاریخ خودش در غرب کابل و در جاهای دیگر آغازگر جنگ نبود، تجاوز بر هیچ جبهه و هیچ حزبی نکرده، فقط خواستهها را بیان کرده و در برابر ستم و انحصار تسلیم نشده است. بله، زمانی که طرف مقابل خواسته اینها را وادار به تسلیم کند، اینها از خودشان دفاع کردهاند. این یک مسئلهای است که اگر تاریخ غرب کابل تدوین شود و یا نوشته شده هم این را نشان میدهد.
آیا آوردن نیروهای حزب اسلامی به مناطقی که تحت کنترل شهید مزاری در کابل بود، اعلان جنگ به دولت نبود؟ زیرا آن زمان حزب اسلامی دشمن دولت موقت کابل بود.
حجت الاسلام فیاض ارزگانی:
در مبارزات سیاسی و نظامی اصولاً بین نیروها یک تعامل ایجاد میشود. اگر امروز این وضعیت جاری دنیا از ترامپ تا پوتین و دیگران را ببینید، میبینید که در دنیا دائم تعاملات ایجاد میشود و یارگیریها صورت میگیرد. حزب وحدت اسلامی افغانستان با شورای نظار یا با حزب جمعیت اسلامی مذاکراتی داشت، مطالبات اصلی دو چیز بود: رسمیت مذهب و مشارکت سیاسی در تصمیمگیری کلان که انحصار از بین برود. منتها جمعیت اسلامی به هیچ وجه این دو حرف را قبول نکرد. نه رسمیت مذهب را قبول کرد و نه یک مشارکت معنادار سیاسی را قبول کرد.
آقای دکتر شاهجهان، یکی از چهرههای جهادی است و از دوستان بنده هم هست. او با دیگران هم صحبت کرده است، با شخص بنده هم صحبت کرد که؛ ما در درون دولت ربانی بودیم، جلسات درونی صورت گرفت و قرار شد که چند تا وزارتخانه به حزب وحدت داده شود، منِ دکتر شاهجهان و عدهای مأمور شدیم که خدمت آقای مزاری برویم و این را مطرح کنیم که چند تا وزارت برای حزب وحدت باشد و قضیه را تمام کنیم. گفت که من خیلی با پروبال به طرف آقای مزاری آمدم، یعنی فکر میکردم که با دست پر آمدهام، اما زمانی که این پیشنهاد را برای ایشان مطرح کردیم، شهید مزاری مکثی کرد و بعد ایشان سه نکته را در آنجا مطرح کرد. نکتهی اول اینکه؛ کسی که این وزارتها را میدهد، میتواند پس هم بگیرد. دومین نکته این است که مشکل حزب وحدت با دو وزارت و چهار وزارت حل نمیشود. مشکل حزب وحدت با وزارت کلیدی هم حل نمیشود که بر سر زبانها افتاده است. مشکل حزب وحدت زمانی حل میشود که ما میگوییم بیایید با هم بنشینیم، تصمیم مشترک بگیریم، ما در سیاستگذاری داخلی و خارجی سهیم و شریک باشیم. آن زمان شاید نیازی نباشد که حزب وحدت از شما وزارت بخواهد. این حرف اصلی است. لذا آقای دکتر شاهجهان گفت که؛ من اصلاً متحیر و متحول شدم و از آن روز خارج شدم و دیگر به طرف دولت ربانی نرفتم. منظور این است که اینها این را قبول نکردند.
اما راجع به حزب اسلامی بگویم. حزب اسلامی در مذاکراتی که انجام داد هم رسمیت مذهب و هم زمانی که زمینه فراهم شود، همگان باید در حکومت و در تصمیمگیریهای اساسی سهیم و شریک باشند را قبول کرد. بدین جهت بین حزب وحدت و حزب اسلامی یک تفاهم و یک رفتوآمدی صورت گرفت، یعنی یارگیری صورت گرفت و این اختصاص به حزب وحدت نداشت. خود جمعیت هم در جریان آخر غرب کابل با طالبان برای از بین بردن حزب وحدت هماهنگ شد.
نکتهی دوم هم این است که تازه حزب اسلامی اینطوری نبود که او خودش ساکت و آرام در یک گوشهای نشسته بود. او خودش مدعی حکومت بود، به لحاظ ساختاری - نه به لحاظ ایده و تفکر - بالاتر از حزب وحدت بود، او برای پشتون ها ریاست جمهوری را میخواست. چه حزب وحدت بود یا نبود، آنها مبارزه را علیه حکومت ربانی ادامه میدادند، منتها خواستههای حزب وحدت را قبول کرد. وقتی قبول کرد حزب وحدت دیگر داعیهای نداشت که با آنها سر جنگ را پیش بگیرد و حتماً رفتوآمد و ارتباطات سیاسی خود را تنظیم میکرد.
جنگهای داخلی بر حزب وحدت تحمیل شد
حجت الاسلام شیوا
شهید مزاری به عنوان دبیر کل حزب وحدت و رهبر جریان عدالتخواهی در اوج جنگهای تحمیلی کابل، این حزب مقتدر را رهبری میکرد. حزب مقتدر که میگویم به این دلیل است که حزب وحدت همان زمان بیش از ۸۰ نفر عضو شورای مرکزی داشت، حدود ۳۶ نفر در شورای عالی نظارت بودند و مجموعهی شورای نظارت و شورای مرکزی از همهی احزاب و گروههای تشکیل دهندهی حزب وحدت اسلامی بودند. اینطور نبود که تمام اعضای شورای مرکزی و نظارت از گروهها و جریانات خاصی باشند که شهید مزاری قبل از تشکیل حزب وحدت با آن جریان نسبت داشت.
دوم؛ حزب وحدت به رهبری شهید مزاری هیچگاه بدون مذاکره، گفتگو و تفاهم حتی از خود دفاع نکرده است. به این معنا وقتی که دولت چهار ماههی آقای ربانی بعد از دولت دو ماههی آقای مجددی مستقر شد، اگر شما اسناد تاریخی را مطالعه کنید، شهید مزاری بارها هیئت فرستاد و مطالبات و خواستهها را مکتوب کرده است و هیئتها با طرف حکومت یا حاکمیت و یا جمعیت اسلامی و شورای نظار وارد گفتگو شده است. این مطالبات از راه گفتگو مطرح شده است، نه از لولهی تفنگ. یعنی شما نمیتوانید یک مورد را پیدا کنید که شهید مزاری ابتدا جنگیده و بعد خواستهها را مطرح کرده است.
مجموعا در کابل طبق یک روایت ۲۰ جنگ و طبق یک روایت ۲۴ جنگ بر حزب وحدت تحمیل شده است، از جنگی که در کوته سنگی یا در جادهی سیلو بر حزب وحدت تحمیل شد تا آخرین روزهایی که شهید مزاری و یاران ایشان مقاومت کردند، حزب وحدت در هیچ جنگی پیشتاز و پیشاهنگ جنگ نبود. بلکه جنگ، جنگ دفاعی بوده است و حزب وحدت از موجودیت حزب و مردم خود در کابل دفاع کرد.
..........................
پایان پیام/
نظر شما