به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ روزنامه دیلی تلگراف در تحلیلی نوشت: فشارهای تورمی ناشی از افزایش قیمت سوخت، کاخ سفید را بر آن داشت تا با وجود تحقق نیافتن اهداف اولیه جنگ، برای خروج از بحران و کاهش هزینههای اقتصادی، به توافق با ایران تن دهد.
روزنامه راستگرای دیلی تلگراف در این تحلیل افزود: قیمتهای بالاتر سوخت که به تورم گستردهتر دامن میزند، توضیح میدهد که چرا دونالد ترامپ مشتاق پایان دادن به جنگ با ایران بود.
اخبار آخر هفته مبنی بر آتشبس در خلیج فارس - که اجازه میدهد نفت بار دیگر از تنگه هرمز عبور کند - تا حدودی به نگرانیها پاسخ داده است. قیمت نفت به همین ترتیب واکنش نشان داده و بخشی از نگرانیها را از چشمانداز تورم برداشته و در نتیجه انتظارات میزان بهره را تا حدودی کاهش داده است. همین امر در مورد کمیته بازار آزاد فدرال رزرو آمریکا نیز صادق است که این هفته با تصمیم میزان بهره روبرو است. بدون شک این موضوع برای برخی از رسانهها ناامیدکننده خواهد بود.
بسیاری این دیدگاه را داشتند که دونالد ترامپ خود را در جنگی گرفتار کرده که نمیتواند از آن خارج شود، جنگی که احتمالاً عواقب فاجعهباری برای تورم و اقتصاد جهانی خواهد داشت. اما ترامپ کاملاً احمق نیست و بازارها هرگز این فکر را که او احمق است، کاملاً باور نکردند. در حال حاضر، رضایت ظاهری آنها در مواجهه با افزایش هیستری رسانهای توجیه شده است. واژه اصلی در این جا البته «فعلی» است، زیرا اگرچه به نظر میرسد این یک آتشبس پایدار خواهد بود، فقط یک تفاهمنامه است و به رفتار اسرائیل و حزبالله بستگی دارد. علاوه بر این، ما جزئیات زیادی درباره آن نمیدانیم.
با این اوصاف، معاملهگران بازار نفت از همان ابتدا معتقد بودند که احتمال توافق نهایی بیشتر از عدم توافق است، که یکی از دلایلی است که قیمتها در طول اختلال شدید در عرضه ناشی از بسته شدن تنگه، نسبتاً پایین ماندهاند. این فکر که ۲۰ درصد از مصرف نفت خام، میعانات و فرآوردههای نفتی جهان از طریق تنگه هرمز جریان دارد، مرتباً مانند وحی الهی تکرار میشود. این ممکن است از نظر تاریخی درست بوده باشد، اما بدیهی است که امروزه چنین نیست. اقتصادهای بزرگ با مصرف عمیق ذخایر استراتژیک، این کمبود را جبران کردهاند.
در عین حال، جهان به سرعت در حال یادگیری زندگی بدون نفت و سایر فرآوردههای نفتی است که قبلاً از طریق تنگه هرمز حمل میشد. عرضه از طریق خط لوله جایگزین به طور قابل توجهی افزایش یافته و تولیدکنندگان رقیب برای پر کردن بخشی از این شکاف وارد عمل شدهاند.
در همین حال، چین واردات نفت خود را به طرز چشمگیری کاهش داده و به جبران کاهش حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت خام در روز که قبلاً از خلیج فارس میآمد، کمک کرده است. این امر تا حدودی با روی آوردن به منابع فراوان انرژی داخلی و مبتنی بر زغال سنگ محقق شده است.
در جای دیگر، قیمتهای بالاتر منجر به تخریب قابل توجه تقاضا شده است، اما تاکنون پیامدهای کلان اقتصادی نسبتاً محدودی داشته است. نکته اصلی؟ آخرین شوک قیمت نفت به اندازهای که بسیاری انتظار داشتند، تأثیرگذار نبوده است. با این حال، شواهد فزایندهای وجود دارد که نشان میدهد قیمتهای بالاتر سوخت، درست زمانی که ما در حال بهبود از آخرین دوره آن بودیم، به تورم گستردهتر دامن زده است. این موضوع توضیح میدهد که چرا کاخ سفید با وجود اینکه به نظر میرسد تعداد کمی از اهداف اولیه جنگش محقق شده، مشتاق رسیدن به یک توافق بوده است.
ارزیابی میزان تحقیر آمریکا به دلیل مداخله نسنجیدهاش را به دیگران واگذار کنیم. همین بس که بگوییم قضاوت اولیه ما در مورد جنگ به عنوان یک اشتباه جدی تا حد زیادی تأیید شده است. رژیم تهران همچنان پابرجاست و در حالی که قبلاً عبور از تنگه هرمز آزاد بود، در آینده ایران و عمان برای هر کشتی فلهبر حدود بیست هزار دلار هزینه دریافت خواهند کرد.
در برههای از زمان، سهام شروع به بازدهی بیشتر از اوراق قرضه کرد، رابطهای که آن قدر طولانی شد که به حالت عادی جدید تبدیل شد. آنچه از زمان پایان همهگیری و توقف چاپ پول بانک مرکزی (تسهیل کمی) اتفاق افتاده است این است که ما به حالت عادی قدیمی بازگشتهایم که در آن اوراق قرضه بازدهی بیشتری نسبت به سهام دارند.
کمی تاریخچه. روش مرسوم تفکر در مورد این رابطه این است که اوراق قرضه بدون خطرند، در حالی که سهام ریسک بالایی دارند و بنابراین باید نرخ بازده بالاتری را برای جبران ضرر احتمالی داشته باشند. متاسفانه، این فقط در اقتصادی صادق است که تورم در آن رعایت شود. وقتی تورم برقرار میشود، اوراق قرضه به طور منحصر به فردی در برابر ضرر واقعی آسیبپذیر میشوند. از سوی دیگر، سهام درجهای از محافظت را فراهم میکند، حتی اگر فقط به این دلیل باشد که سود شرکتها حداقل با قیمتها همگام است و اغلب از آنها فراتر میرود.
این نشریه انگلیسی افزود: دیگر اینکه ما در حال بازگشت به عصر تورمیتری هستیم که در آن سهام، محافظت بهتری در برابر تخریب ارزش نسبت به اوراق قرضه ارائه میدهد. سوءظن این است که هر دو مورد درستاند. ماهیت مالیِ تحت فشار اکثر اقتصادهای پیشرفته، که همگی در دوره نرخ بهره صفر، خود را غرق در بدهی کردند، دلیل دیگری برای اجتناب از اوراق قرضه دولتی ارائه میدهد.
همچنین توضیح میدهد که چرا ترامپ این قدر مشتاق است فشار را از روی قیمت نفت بردارد. تورم کمتر و در نتیجه نرخ بهره، مسیری برای کاهش هزینههای خدمات بدهی است. در این جا، کارت رهایی از زندان، هوش مصنوعی خواهد بود که دولت ترامپ به شدت معتقد است که معجزه بهرهوری ایجاد میکند که از زمان انقلاب صنعتی تاکنون دیده نشده است. اگر درست باشد، این ممکن است از ترکیبی جادویی از کاهش تورم، کاهش میزان بهره و افزایش قیمت سهام و اوراق قرضه پشتیبانی کند.
................
پایان پیام/
نظر شما