۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۱
جرعه‌ای از نهج‌البلاغه ۵۴؛ از طمع‌ورزی تا حاکمیت زبان؛ سه هشدار برای حفظ عزت انسان

«أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»؛ آن که جان را با طمع‌ورزی بپوشاند، خودش را پست کرده است. «وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ»؛ و راضی شده به ذلت کسی که رازهای خودش را آشکار می‌کند. «وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَه»؛ و خودش را پست کرده کسی که زبان را حاکم خودش کند.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ابنا:

تأکید رهبر شهید انقلاب اسلامی بر مراجعه بیشتر به نهج‌البلاغه و توجه ویژه فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش این کتاب، نشان‌دهنده جایگاه ویژه معارف علوی در نگاه ایشان است؛ تأکیدی که در نخستین روز سال ۱۴۰۴ و همزمان با ایام متعلق به امیرالمؤمنین(ع) مطرح شد. ایشان در آن دیدار، حضرت علی(ع) را قله رفیع عدالت، تقوا و گذشت خواندند و تصریح کردند که ملت ایران و ملت‌های مسلمان برای بهره‌گیری از درس‌های آن حضرت، باید بیشتر به نهج‌البلاغه مراجعه کنند.

این توصیه در شرایطی مطرح شد که جوامع اسلامی، به‌ویژه جوامع پیرو اهل‌بیت(ع)، با مجموعه‌ای از مسائل و تحولات مهم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مواجه‌اند. از این منظر، بازخوانی نهج‌البلاغه را نمی‌توان صرفاً به مطالعه یک متن تاریخی یا ادبی محدود کرد؛ بلکه این اثر می‌تواند زمینه‌ای برای شناخت دقیق‌تر منظومه فکری و عملی امیرالمؤمنین(ع) و بهره‌گیری از آموزه‌های آن حضرت در عرصه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی باشد. تأکید بر مطالعه و آموزش نهج‌البلاغه نیز از همین منظر، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند و می‌تواند نقطه آغاز بازخوانی گسترده‌تر میراث علوی در جامعه اسلامی باشد.

با توجه به تأکیدات رهبر شهید، خبرگزاری ابنا اهتمام ویژه‌ای به نشر آموزه‌های نهج‌البلاغه دارد. از این رو حجت‌الاسلام والمسلمین محمد نمازی استاد حوزه و پژوهشگر نهج‌البلاغه در سلسله ویدیوهایی به تشریح جایگاه و معارف نهج‌البلاغه می‌پردازد.

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت دوم

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در این حکمت می‌فرماید: «أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»؛ خودش را خوار کرده کسی که طمع را لباس جانش کند.

«مَنِ اسْتَشْعَرَ» این فعل در نهج‌البلاغه چند بار آمده است. «شَعَرَ» به معنای مو است. «استشعار» در واقع آن لباس پوشیدنی است که با موی انسان پیوستگی دارد و به آن لباس زیرین می‌گویند. اینجا به معنای صفت درونی است. اگر طمع بشود یک صفتی که آمیخته با جان کسی بشود، او را در واقع خوار و ذلیل می‌کند. هر جایی به دنبال مطامع خودش است، از تعالی و رشد خودش باز می‌ماند. به خاطر مطامع دنیایی‌اش در ارتباطاتش بقیه هم کم‌کم متوجه می‌شوند که این شخص طماع است. همین شخصیتش را پایین می‌آورد و خرد می‌کند.

در نهج‌البلاغه با تعابیر مختلفی از طمع نهی شده؛ یکی اینجاست که در واقع مرحوم دشتی هم این‌جور ترجمه کرده: آن که جان را با طمع‌ورزی بپوشاند خودش را پست کرده است. این فراز اول و درس اول این حکمت است.

جمله دوم: «وَ رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ»؛ راضی شده به ذلت کسی که رازهای خودش را آشکار می‌کند. اینجا مرحوم دشتی هم فرموده: آن که راز سختی‌های خود را آشکار سازد، خود را خار کرده است.

اینکه مرحوم دشتی چنین اینطور می‌گوید، به این دلیل است که مبنای فکری ایشان نیز بر همین اساس بوده است. انسان اگر مشکلی دارد، باید آن را با فردی که در آن زمینه صلاحیت دارد مطرح کند؛ برای مثال، اگر مشکل جسمی دارد، نزد پزشک می‌رود و آن را بیان می‌کند؛ اگر مشکل حقوقی دارد، با قاضی یا حقوقدان در میان می‌گذارد؛ و اگر با مسئله اخلاقی مواجه است، به استاد اخلاق مراجعه می‌کند.

اما اینکه انسان نزد هر کسی سفره دل خود را بگشاید و اسرار و مشکلات شخصی‌اش را بازگو کند، کار درستی نیست؛ زیرا از این پس، هرگاه دیگران او را ببینند، ممکن است مشکلات و ضعف‌های او در ذهنشان تداعی شود. این امر، به نوعی می‌تواند مصداق پذیرفتن ذلت و کاستن از عزت نفس انسان باشد.

در مرتبه نخست، انسان باید حل مشکلات خود را از خداوند طلب کند و در مرتبه دوم، از مؤمنان و مشاورانی که شایستگی و صلاحیت لازم برای راهنمایی دارند، کمک بگیرد.

جمله سوم: در قسمت سوم حکمت ۲ می‌فرماید: «وَ هَانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَیْهَا لِسَانَه»؛ خودش را پست کرده کسی که زبان را حاکم خودش کند؛ یعنی در واقع زبان به او فرمان براند.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ۱۷۶ نهج‌البلاغه، در تبیین تفاوت میان رفتار انسان عاقل و احمق، به تقدم اندیشه بر سخن اشاره می‌فرمایند. در انسان احمق، زبان بر اندیشه مقدم می‌شود؛ یعنی پیش از آنکه درباره سخن خود بیندیشد، زبان به سخن گفتن می‌گشاید و ممکن است سخنانی بر زبان آورد که ناشی از تأمل و اندیشه صحیح نیست. اما انسان عاقل ابتدا می‌اندیشد، جوانب سخن خود را می‌سنجد و سپس سخن می‌گوید.

سخن گفتنِ زیاد نیز آثار نامطلوبی دارد که ان‌شاءالله بعداً در حکمت ۳۴۹ به آن خواهیم پرداخت. در اینجا فقط به اشاره‌ای از آن بسنده کنیم. حضرت می‌فرمایند: «مَنْ کَثُرَ کَلَامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ»؛ هر کس سخنش بسیار شود، خطاهایش نیز بسیار می‌شود. «وَ مَنْ کَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَیَاؤُهُ»؛ و هر کس خطاهایش زیاد شود، حیای او کاهش می‌یابد. «وَ مَنْ قَلَّ حَیَاؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ»؛ و هر کس حیایش کم شود، ورع او نیز کاهش می‌یابد. ورع، همان مرتبه شدیدتر و عمیق‌تر تقواست. «وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ مَاتَ قَلْبُهُ»؛ و هر کس ورعش کم شود، قلبش می‌میرد. «وَ مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ»؛ و هر کس قلبش بمیرد، وارد آتش می‌شود.

بنابراین، نباید اجازه دهیم زبان بر ما حاکم شود. سخن گفتن بدون تأمل و کنترل زبان، به‌تدریج می‌تواند به تضعیف شخصیت و تنزل جایگاه فرهنگی و اخلاقی انسان منجر شود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

.................

پایان پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha