به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ حج، سفری است که در آن انسان از خویشتن فاصله میگیرد و به حقیقتی بزرگتر نزدیک میشود؛ سفری که هر بار، حتی برای زائران باتجربه، معنایی تازه و احساسی متفاوت به همراه دارد. در این میان، روایت حج زمانی عمیقتر میشود که با تجربههای شخصی و شرایط خاص زمانه درهم بیامیزد.
«محمدمهدی شریعتمدار» در سلسله یادداشتهایی با نگاهی صمیمی و تأملبرانگیز از حضور دوباره خود در سرزمین وحی مینویسد؛ حضوری که اینبار، همزمان با فقدانی شخصی و تحولات پرالتهاب منطقه، رنگ و بویی دیگر یافته است. بخش شانزدهم این یادداشتها به شرح زیر است:
دعای امام حسین(ع) در عرفه سرشار از عبارات وآموزههای بسیار عمیق وعرفانی است.
آغاز شناخت وتوحید خدا با فقر انسان: ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَکَ؟ وَما الَّذی فَقَدَ مَن وَجَدَکَ؟ کسی که تو را ندارد، چه دارد؟ وکسی که تو را دارد، چه کم دارد؟
معرفت و هدایت: إِلٰهی عرّفنی نفسک فإنک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک. خدایا خودت را به من بشناسان که اگر نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت.
اعتراف به نیازمندی مطلق انسان: إِلٰهی أَنَا الْفَقیرُ فی غِنایَ فَکَیْفَ لا أَکُونُ فَقیراً فی فَقْری؟ خدایا من در بینیازیام فقیرم؛ پس در فقرم چگونه فقیر نباشم؟
وصف حیرتانگیز محبت وحضور دائم الهی: عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً. کور باد چشمی که تو را مراقب خود نبیند.
مناجات با نهایت عشق و تضرع: إِلٰهی، تَرَدُّدِی فی الآثارِ یُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ، فَاجْمَعْنِی عَلَیْکَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنِی إِلَیْکَ. خدایا سرگردانی من در نشانهها، مرا از مقصد دور کرده است، پس مرا به خدمتی جمع کن که به تو برساندم.
نهایتِ عشق بندگی: إِلٰهی رِضاکَ رِضایَ، وَمَحَبَّتُکَ أَسَاسُ رَجائی. خدایا خشنودی تو خشنودی من است ومحبت تو اساس امید من.
بیان شگفت امید به رحمت الهی: إِلٰهی مَا أَلْطَفَکَ بِنا، وَما أَکْرَمَکَ عَلَیْنا. خدایا چه اندازه با ما مهربانی وچه اندازه بر ما کریمی.
دعا برای دیدن خدا وتوکل وواگذاری امور به او: إِلٰهی أَغْنِنِی بِتَدْبِیرِکَ لِی عَنْ تَدْبِیرِی. خدایا، مرا با تدبیر خودت از تدبیر خودم بینیاز کن.
شکر نعمتها: إِلٰهی کَیْفَ أَشْکُرُکَ وَشُکْرِی لَکَ یَفْتَقِرُ إِلَی شُکْرٍ. خدایا چگونه شکر تو گویم، در حالی که شکر من خود نیازمند شکر دیگری است
همه از آموزههای این دعای ناب بیهمتاست.
دعای عرفه عرفان ناب است. عارفان هماره با سوز وگداز ندا دادهاند که الهی، تویی آن پیدا که از شدّت پیدایی پنهانی وآن نهان که از کمال نهانی، عین عیانی. نه دیده را طاقت دیدار توست ونه دل را فراغ انکار تو. هر که تو را گم کرد، خویش را گم کرده وهر که تو را یافت، جهان را یافته. آن امام عارفان هم در مناجات عرفه میگوید که: «ماذا وجد من فقدک وما الذی فقد من وجدک»؛ چه یافت آنکه تو را نداشت وچه باخت آنکه تو را داشت؟
الهی، ما را در توانایی ناتوانی است ودر بینیازی نیازمندی؛ در دارایی درویشی است ودر توانگری تهیدستی. بنده اگر به خویش نگرد، گرفتار است واگر به تو نگرد، بیقرار: أنا الفقیر فی غنای فکیف لا أکون فقیراً فی فقری. فقر ما فخر ماست، اگر به تو پیوندد وننگ ماست اگر از تو ببُرد؛ چه فقر بیتو فاقه است وفقر با تو فتوّت.
الهی، دیده اگر تو را نبیند، دیده نیست ودل اگر تو را نشناسد، دل نیست. کور باد چشمی که تو را ناظر نبیند وشوریده آن جان که تو را حاضر ببیند. عجب آنکه تو از ما نزدیکتری وما از تو دورتر؛ تو حاضر وما غافل، تو ظاهر وما جاهل. پس چگونه بر تو دلیل آرند، در حالی که هر دلیل نشانی از توست؟ الهی، تو آن آفتابی که دلیل خویشی؛ چراغی که فروغش از خود ودر خود است.
الهی، ما را از تدبیرِ خویش به تقدیرِ خود پناه ده که تدبیر ما تشویش است وتقدیر تو آرامش. کار اگر به دست ما باشد، پریشانی افزاید واگر به دست تو افتد، سامان گیرد.
الهی، شکر تو را چگونه گزاریم که هر شکری شکر دیگری طلبد؟ زبان اگر به سپاس گشاییم، همان زبان نعمتی از نعمتهای توست؛ ودل اگر به ستایش برخیزد، همان دل عطیهای از عطایای توست. پس سپاسِ ما نیز وامدار سپاس توست؛ چنانکه سعدی گفت:
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به درآید.
اگر فراتر از نگاه عرفانی، بخواهیم از فقر وجودی انسان، به فقر اجتماعی جامعه بپردازیم، باید گفت:
الهی، ما در خلوت خویش از فقر نفس مینالیم ودر جلوت خویش از فقر عدل؛ در سجاده از سستی دل میگرییم ودر جهان از سختی ظلم. چه سود اگر انسانهایی پیشانی بر خاک سایند ودل دارایان از درد بندگان نیازمند تو بیخبر باشد؟
بارالها، امت محمد(ص) را جمعیّت ووحدت در عین کثرت ده که امروز بسیاریم وبییار، فراوانیم وپریشان، همصدا در اذان وناهمزبان در ایمان، زبانها ذکر میگویند ودلها از هم میگریزند..
الهی، ما را از تعصّب بیتعقّل برهان وبه تعهّد باتدبّر رسان که تعصّب تعصّب جدایی است وتعهّد آشنایی. دلهایی که باید قبله تو باشند، قبیله خویش شدهاند ودستهایی که باید در دست هم باشند، بر هم گره شدهاند.
خدایا، آنگونه که در عرفه دل عاشقان حسین(ع) را لبریز از نور میکنی، دلهای ما را لبریز از غیرتِ حق وغیرت خلق کن؛ تا نه ظلم کنیم ونه ظلم بپذیریم، نه خاموشِ ستم باشیم ونه همدست ستمگر.
الهی، ما را از «من»های متفرق به «ما»ی مؤمنانه برسان، از کینه به کرم، از نزاع به نزاهت، از شعار به شعور.
پروردگارا در هنگامهای که دشمنان گمان بردند که با آتش، ارادهها را خاموش میکنند، مردمی برخاستند که آموخته بودند: إلهی أغننی بتدبیرک لی عن تدبیری. پس تدبیر خویش را وانهادند وبه تو سپردند وآنگاه که حساب قدرتها به هم ریخت، دانستند که تدبیر تو از همه تدبیرها برتر است وتقدیر تو از همه تقدیرها نافذتر.
الهی، در میان هیاهوی سلاح وسایه تهدید، این حقیقت دوباره آشکار شد که متی غبت حتی نحتاج إلی دلیل یدل علیک؟ تو پنهان نبودی تا در روزهای خطر پیدایت کنیم.
بارالها، دلهای این مردم را چنان نگاه دار که در میانه رنج، به رحمت تو امید بندند ودر میدان مقاومت، از یادِ تو غافل نشوند که اگر تو باشی، شکست نیز مقدمه پیروزی است واگر نباشی، پیروزی آغازی برای شکست.
دعای عرفه، هرچند در نگاه نخست، اقیانوسی از معارف توحیدی وآموزههای عرفانی است، اما با مداقه در فرازهای آن، بهویژه در بخشهایی که به صفات جلالیه خداوند وپیوند انسان با قدرت لایزال الهی میپردازد، مضامین بلندی از برائت از ظالمان وایستادگی در برابر مستکبران رخ مینماید. امام حسین(ع) در این نیایش، شکوه پوشالی ستمگران را در برابر عظمت الهی به هیچ میانگارد.
در دعای عرفه خداوند درهمکوبنده جباران وپناهگاه ستمدیدگان است: یَا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ، یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ، یَا مُذِلَّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ...
دعای عرفه طلب پیروزی بر ستمگران ودادخواهی
امام(ع) در فرازی صریح از خداوند است: وَانْصُرْنِی عَلَی مَنْ ظَلَمَنِی، وَ أَرِنِی فِیهِ ثَارِی وَ مَآرِبِی، وَ أَقِرَّ بِذَلِکَ عَیْنِی. و مرا بر آنکه بر من ستم روا داشته پیروز گردان وانتقام وحقّم را در او به من بنمایان وبا این پیروزی، دیدگانم را روشن ساز.
دعای عرفه در مقام نیایش، متضمن استعاذه وپناه بردن از شرّ مستکبران وشیطان است: ...وَ أَعِذْنِی مِنْ شَرِّ الشَّیْطَانِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ. و مرا از گزند شیطان واز شرارت هر زورگوی سرکش پناه ده.
دعای عرفه، گفتمان شکستن هیبتِ پوشالی غیر خدا، استغنا از غیر وتنها ترسیدن از خداست که ریشه استکبارستیزی است: ...وَ أَغْنِنِی بِخَشْیَتِکَ عَنْ خَشْیَةِ غَیْرِکَ. ومرا با ترس از خویش (خشیت الهی)، از ترسِ دیگران بینیاز کن.
در دعای کمیل، خداوند برکشنده فروتنان وفروکاهنده گردنکشان است. امام(ع) در ستایش نظم عادلانه الهی میفرماید: یَا رَافِعَ الْمُتَوَاضِعِینَ، وَیَا وَاضِعَ الْمُتَکَبِّرِینَ.ای برافرازنده فروتنان وای پایینآورنده وخوارکننده متکبران.
دعای عرفه نیایشی است که در آن اشک وشمشیر با هم همنوا میشوند. امام حسین(ع) در این دعا به ما میآموزد که عرفان حقیقی، چشم بستن بر ستمِ ستمگران نیست، بلکه دیدن کوچکی آنها در برابر عظمت بیپایان حق است. این دعا روح حماسه را در کالبدِ مناجات میدمد وانسانی میسازد که در محراب، لرزان از عشق خداست ودر میدان، لرزهافکن بر اندام مستکبران.
...........
پایان پیام
نظر شما