به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ تحولات سالهای اخیر نشان داده است که نهادهای دینی و همچنین واتیکان و شخص پاپ، نقشی مهم در شکلدهی به روندهای فرهنگی و اجتماعی در جهان دارند. اهمیت این جایگاه، ضرورت گفتوگو و تحلیل دقیقتری از نقش واتیکان در عرصه بینالملل را دوچندان کرده است. بر همین اساس، خبرگزاری ابنا در مصاحبهای تفصیلی با دکتر محمد مسجدجامعی ـ سفیر پیشین ایران در واتیکان ـ به بررسی ابعاد مختلف جایگاه پاپ، نوع نگاه کلیسای کاتولیک به تحولات جهانی و برخی خاطرات و تجربیات نزدیک ایشان پرداخته است.
ابنا: در ابتدای گفتگو در مورد نگاه پاپ موجود و واتیکان به ایران توضیح دهید.
باید میان دو موضوع تفکیک قائل شد؛ نخست، نگاه واتیکان به عنوان یک نهاد رسمی، و دوم، دیدگاه شخص پاپ، که میتواند تا حدی جنبه فردی داشته باشد. بنابراین یک بحث به رویکرد واقعیت واتیکان بازمیگردد و بحث دیگر به دیدگاههای شخصی پاپهای مختلف. در مورد مجموعه واتیکان باید گفت که نگاه این نهاد به ایران در چارچوب سیاست کلی آنان نسبت به خاورمیانه تعریف میشود؛ منطقهای حساس که ایران نیز بخشی از آن به شمار میآید. در واقع سیاست واتیکان درباره ایران جدا از سیاست کلی او نسبت به خاورمیانه نیست.
در این میان، تحولات خاورمیانه بهویژه از سال ۱۹۹۰ و ماجرای اشغال کویت توسط عراق، نقطه عطف مهمی در نگاه واتیکان نسبت به این منطقه محسوب میشود. شاید برخی این مقطع تاریخی را چندان تعیینکننده ندانند، اما برای واتیکان اهمیت قابل توجهی داشت. از همان زمان، با رخداد اشغال کویت، آزادسازی آن و سلسله تحولات بعدی و به تناسب تغییر شرایط در خاورمیانه، مواضع و سیاستهای واتیکان نیز دستخوش تغییر و تحول شد.
البته در اینجا مجال پرداختن تفصیلی به تمامی تحولاتی که طی حدود سی و پنج تا چهل سال گذشته در منطقه رخ داده وجود ندارد. با این حال، در مورد ایران باید گفت که بهویژه پس از گسترش فعالیت گروههای تکفیری، ایران به یکی از ارکان اصلی و نیز مرکز مهم جهان تشیع در این منطقه تبدیل شد و این موضوع برای واتیکان اهمیت فراوانی دارد.
ایران هم به عنوان یک کشور و هم به عنوان حاکمیت سیاسی موجود، و نیز به دلیل نقشی که در مقابله با گروههای تکفیری ایفا کرد، از اهمیت ویژهای برای واتیکان برخوردار بود. علاوه بر این، مرکزیت ایران برای تشیع نیز عامل دیگری است.
گروههای تکفیری عملاً خواهان خاورمیانهای بدون حضور مسیحیان بودند و یکی از دغدغههای جدی واتیکان همواره حفظ حضور مسیحیان در این منطقه بوده است؛ منطقهای که خاستگاه تاریخی مسیحیت و محل ظهور حضرت مسیح(ع) به شمار میرود. کشوری که بیش از همه در برابر تکفیریها ایستادگی کرد ایران بود و همین مسئله نیز اهمیت ایران را در نگاه واتیکان افزایش داد. بنابراین، از دیدگاه واتیکان به عنوان یک نهاد، ایران در شرایط کنونی یکی از مهمترین کشورهای منطقه به شمار میآید.
ابنا: جایگاه واتیکان و پاپ در میان جامعه مسیحیان، بهویژه در میان سیاستمداران و رؤسای کشورهای مسیحی چگونه است؟ سخنان پاپ تا چه اندازه بر آنان تأثیرگذار است؟
ابعاد مختلفی وجود دارد؛ یعنی جایگاه پاپ و واتیکان در جهان امروز. هم در میان رهبران کشورهای مسیحی و هم در میان تودههای مردم. همچنین این موضوع تنها به جهان مسیحی محدود نمیشود؛ حتی در میان کشورهای غیرمسیحی نیز قابل توجه است. با این حال، پرسش شما تا حدی کلی است و نیاز به تفکیک بیشتری دارد؛ با این وجود تلاش میکنم به برخی نکات اشاره کنم.
در بسیاری از کشورهای اروپایی، مذهب غالب مسیحیت است؛ چه در قالب کاتولیک و پروتستان و چه در بخش شرقی اروپا در قالب کلیساهای ارتدوکس. با این حال، در اروپا حضور نمادهای دینی در عرصه رسمی و حکومتی تا حد زیادی محدود شده است. برای نمونه، استفاده از نشانههای مذهبی در میان مقامات رسمی مرسوم نیست و حتی در برخی موارد با محدودیتهایی همراه است. به عنوان مثال، در ایالات متحده مشاهده میکنیم که برخی از مقامات سیاسی از نمادهای دینی مانند صلیب استفاده میکنند یا در سخنرانیهای خود به متون و مفاهیم دینی اشاره دارند و حتی حضور در کلیسا نیز امری رایج است. البته اینکه این رفتارها ناشی از باورهای دینی باشد یا با هدف کسب محبوبیت اجتماعی انجام شود، بحث دیگری است. اما در اروپا چنین رویکردی به شکل عمومی و رسانهای دیده نمیشود و اگر مقامی نیز به کلیسا برود، بیشتر جنبه شخصی و غیررسانهای دارد. در اروپا مقامات رسمی برای پاپ به عنوان یک شخصیت مهم و اثرگذار بینالمللی احترام قائل هستند، اما لزوماً به این معنا نیست که در حوزه سیاست یا تصمیمگیریهای خود، تابع دیدگاههای دینی او باشند.
در مقابل، در کشورهایی مانند ایالات متحده یا برخی کشورهای مسیحی دیگر، همچون فیلیپین و کره جنوبی، نفوذ و جایگاه پاپ در میان مسیحیان پررنگتر است و در میان پیروان کلیسای کاتولیک نوعی توجه و حتی تبعیت معنوی نسبت به سخنان او وجود دارد.
در مجموع باید گفت جایگاه پاپ در جهان به عنوان یک شخصیت دینی و بینالمللی مورد احترام است، اما اینگونه نیست که همه سیاستمداران مسیحی در سراسر جهان خود را ملزم به پیروی از دیدگاهها و سخنان او بدانند. این مسئله بسته به کشورها، فرهنگها و شرایط خاص هر جامعه، متفاوت است و تنها در برخی موارد خاص ممکن است سخنان پاپ تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها داشته باشد.
ابنا: دیدگاه واتیکان و پاپ نسبت به جامعه یهودیت و بهویژه رژیم صهیونیستی چگونه بوده است؛ چه در دورهای که حضرتعالی در واتیکان حضور داشتید و چه در شرایط کنونی؟ آیا در این زمینه مواضع یا گفتوگوهای خاصی مطرح شده است؟
در این پرسش با سه موضوع متفاوت روبهرو هستیم: نخست، یهودیت از منظر تاریخی؛ دوم، یهودیت به عنوان یک دین ابراهیمی در عصر حاضر؛ و سوم، اسرائیل به عنوان یک دولت که اکثریت جمعیت آن یهودی هستند. این سه مقوله از منظر واتیکان متمایز از یکدیگرند. البته آنچه در اینجا بیان میکنم ناظر به دیدگاه کلیسای کاتولیک است؛ زیرا مسیحیت شاخههای مختلفی دارد و مواضع آنها در قبال یهودیت یکسان نیست.
در دورههای گذشته، بهویژه در قرون میانه، تلقی رایج در میان مسیحیان کاتولیک نسبت به یهودیان عمدتاً منفی بود. این نگرش ریشه در برخی برداشتهای الهیاتی از اناجیل داشت؛ از جمله روایتهایی که در آنها به نقش یهودیان در ماجرای محاکمه و به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی(ع) دارد. در این متون آمده است که حاکم رومی بیتالمقدس تحت فشار گروهی از یهودیان اقدام به صدور حکم کرد. چنین برداشتهایی در طول قرون متمادی زمینهساز روابطی خصمانه میان مسیحیان و یهودیان شد. به همین دلیل، در بسیاری از سرزمینهای مسیحی، یهودیان در محلههای خاص و اغلب محروم، زندگی میکردند. از نظر تاریخی وضعیت یهودیان در بسیاری از سرزمینهای اسلامی، از جمله در اندلس و خاورمیانه، به مراتب بهتر از شرایط آنان در برخی کشورهای مسیحی بود.
در دوران جدید، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، رویکرد کلیسای کاتولیک نسبت به یهودیت دستخوش تحول شد. این تغییر صرفاً محدود به یهودیت نبود، بلکه در چارچوب بازنگری گستردهتر کلیسای کاتولیک در روابط خود با دیگر ادیان و حتی سایر شاخههای مسیحیت شکل گرفت.
برای نمونه تا پیش از جنگ جهانی دوم، روابط کاتولیکها با پروتستانها و ارتدوکسها منفی و بلکه خصمانه بود؛ با وجود آنکه همگی در چارچوب مسیحیت قرار میگرفتند. اما از نیمه دوم قرن بیستم به بعد، روند گفتوگو و همگرایی میان ادیان و مذاهب مسیحی آغاز شد و نگاه منفی تاریخی نسبت به یهودیان نیز بهتدریج تعدیل گردید. امروزه روابط واتیکان و جامعه یهودی در مقایسه با گذشته به کلی تغییر کرده است.
اما موضوع اسرائیل به عنوان یک دولت، بحثی جداگانه و پیچیده است. این مسئله علاوه بر جنبههای سیاسی، با اهمیت سرزمینهای مقدس برای میسحیان، گره خورده است؛ چراکه مهمترین اماکن مقدس مسیحیان در سرزمین فلسطین ـ اعم از قدس، کرانه باختری و دیگر مناطق ـ قرار دارد.
از همین رو، موضع واتیکان در قبال اسرائیل و تحولات فلسطین دارای ابعاد دینی، تاریخی و حقوقی و سیاسی متعددی است و نمیتوان آن را بهصورت ساده و یکبعدی تبیین کرد. پرداختن تفصیلی به این موضوع مستلزم توضیحاتی گسترده است که فراتر از یک مصاحبه.
ابنا: اصطلاح «مسیحیت انجیلی» از کجا نشأت گرفته است و اساساً رابطه این جریان با مسیحیت سنتی کاتولیک چگونه است؟ لطفاً در این باره توضیح بفرمایید.
برای فهم این موضوع باید به تحولات مسیحیت از قرن شانزدهم میلادی به بعد توجه کرد. در آن دوره، در دل کلیسای کاتولیک جنبشی اصلاحی شکل گرفت که به پیدایش شاخه بزرگ «پروتستان» انجامید. این جریان با مارتین لوتر آغاز شد و بهتدریج در مسیر تاریخی خود شاخههای گوناگونی پیدا کرد؛ از جمله کالوینیستها، پریسبیتریَنها، کوئیکرها و نیز جریانهایی که بعدها به مسیحیان انجیلی معروف شدند. مسیحیان انجیلی از نظر مبانی اعتقادی و روش فهم دین تفاوتهای قابل توجهی با کاتولیکها دارند. پیدایش این جریان عمدتاً به اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم بازمیگردد. یکی از مهمترین تفاوتهای فکری آنان با کاتولیکها در شیوه مراجعه به «کتاب مقدس» است. کتاب مقدس مسیحیان از دو بخش تشکیل شده است: بخش نخست «عهد عتیق» است که در فارسی معمولاً از آن با عنوان تورات یاد میشود، و بخش دوم «عهد جدید» یا همان انجیل. حجم این مجموعه بسیار گسترده است و چندین برابر قرآن کریم است و در آن مطالب متنوعی وجود دارد و گاه میان بخشهای آن، تعارضهایی دیده میشود.
در نگاه کاتولیک، فهم کتاب مقدس تنها در چارچوب سنت تفسیری کلیسا و آموزههای آبای کلیسا ممکن است؛ اما پروتستانها، بهویژه جریانهای انجیلی، بر تفسیر فردی و مستقیم کتاب مقدس تأکید دارند. این رویکرد زمینه برداشتهای متنوع و گاه غیرمتعارف را فراهم کرده است. برخی جریانهای انجیلی با تفسیر بخشهایی از عهد عتیق و عهد جدید معتقدند مسیحیان موظفند از قوم یهود حمایت کنند و گردآمدن یهودیان در سرزمین مقدس را شرط بازگشت مسیح میدانند. بنابراین حمایت از مهاجرت یهودیان به فلسطین و پشتیبانی سیاسی از اسرائیل را وظیفهای دینی میشمارند. آنان در سیاست آمریکا، بهویژه انتخابات ریاستجمهوری، نقشی مؤثر داشتهاند؛ از جمله حمایت گسترده از ترامپ و استقبال از انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس. این جریان ریشههایی در انگلستان دارد اما رشد اصلی آن در آمریکا بوده و امروز بخش مهمی از جامعه مسیحی آن کشور را تشکیل میدهد.
بنابراین، آنچه گاه از آن با عنوان «مسیحیت انجیلی» یاد میشود، در واقع اشاره به همین جریان مسیحیان اونجلیکال دارد که امروز در ایالات متحده حضور پررنگی دارند و حتی اگر همه اعضای دولت آمریکا از آنان نباشند، بسیاری از سیاستمداران ـ از جمله در دوره ترامپ ـ به شدت تحت تأثیر دیدگاهها و سیاستهای آنان قرار دارند.
ابنا: دیدگاه پاپ نسبت به اونجلیکالها به چه صورت است؟
مسئله اساساً دیدگاه پاپ نیست. اونجلیکالها گروهی به شمار میآیند که از جهات مختلف با سایر مسیحیان تفاوتهای جدی دارند؛ از نظر عقاید، گفتار و رفتار، ویژگیهایی دارند که برای دیگر شاخههای مسیحیت بسیار متفاوت و حتی عجیب به نظر میرسد.
به اعتباری میتوان گفت فضای جنگی موجودم در امریکا تا حد زیادی تحت تأثیر همین جریان اونجلیکال قرار دارد. البته نمیتوان گفت این تأثیر تنها عامل است، اما نقش قابل توجهی دارد. برای مثال، تا همین اواخر اونجلیکالها مبلغ بسیار مهمی داشتند؛ کشیش برجستهای که آنان از او با عنوان «پاستور» یا شبان یاد میکنند و نامش بیلی گراهام بود. او در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ درگذشت و ترامپ نیز در مراسم تشییع و تدفین او حضور یافت و توجه ویژهای به این مراسم نشان داد.
بیلی گراهام پسری دارد به نام فرانکلین گراهام که او نیز کشیش است. چندی پیش، او در کاخ سفید سخنرانیای انجام داد که محتوای آن بسیار قابل توجه بود. این سخنان در حالی بیان میشد که ترامپ پشت سر او ایستاده بود. فرانکلین گراهام در آنجا اظهار داشت که ترامپ «عطیهای آسمانی» است که برای مقابله با ایرانیهایی آمده است که به تعبیر او قصد دارند یهودیان را بسوزانند؛ منظور او از «سوزاندن» استفاده از سلاح هستهای بود.
او برای تأیید سخنان خود به کتاب «استر» در عهد عتیق نیز استناد میکند و چنین القا میکند که در زمان خشایارشا ایرانیان قصد قتلعام یهودیان را داشتندتو خداوند مانع تحقق آن شد؛ در حالی که تفسیر این روایت چنین نیست و بحث مفصلی در این باره وجود دارد. بر اساس همین برداشت، او ترامپ را نیز عطیهای الهی معرفی میکند که قرار است مانع تکرار چنین رخدادی توسط ایرانیان شود.
مقصود از این مثال آن است که فضای کلی در برخی مراکز تصمیمسازی درباره جنگ، صرفاً بر پایه محاسبات نظامی، اقتصادی یا انرژی شکل نمیگیرد. البته این عوامل بیتأثیر نیستند، اما در کنار آنها یک عامل مهم دیگر نیز وجود دارد و آن عامل دینی است. این عامل دینی نیز عمیقاً تحت تأثیر برداشتها و تصورات خاص اونجلیکالها قرار دارد، بهویژه در جایی که این تصورات به مسئله قوم یهود مربوط میشود.
ابنا: نسبت به خود اسرائیل هم میتوان گفت که این جنگ، در برابر ایران، ماهیتی دینی و مذهبی دارد؟
بله، در مورد اسرائیل طبیعی است. در طول تاریخ اسراییل، هیچیک از نخستوزیرانش ــ حتی آنهایی که گرایشهای مذهبی داشتهاند، مانند مناخم بگین ــ تا این اندازه که نخستوزیر کنونی، بنیامین نتانیاهو، در سخنان خود به آیات تورات یا عهد عتیق استناد میکند، به متون دینی ارجاع ندادهاند. او در سخنرانیهایش بارها تأکید میکند که اقداماتی که انجام میدهند همان چیزهایی است که در عهد عتیق به آنان توصیه شده است. به همین دلیل، بهندرت میتوان سخنرانیای از نتانیاهو یافت که در آن به بخشهایی از عهد عتیق اشاره نشده باشد.
این رویکرد تنها به شخص او محدود نیست؛ حتی در میان بدنه غیرمذهبی جامعه اسرائیل نیز تا حدی چنین نگرشی دیده میشود. بسیاری از این افراد از نظر قومی و نژادی یهودیاند، هرچند در عمل پایبند به آموزههای دینی یهودیت نیستند. با این حال، همین گروهها نیز گاه چنین رویکردی را بازتاب میدهند. طبیعی است که این گرایش در میان گروههای مذهبی پررنگتر باشد؛ یعنی در میان یهودیان ارتدوکس و بهویژه اولتراارتدوکس که در حال حاضر هم از نظر جمعیتی در اسرائیل قابل توجهاند و هم از نظر نفوذ اجتماعی و سیاسی نقش مهمی ایفا میکنند.
ابنا: اخیراً پاپ لئو چهاردهم اظهاراتی در دفاع از ایران در جریان این جنگ اخیر مطرح کردند. این اظهارات چه پیامدهایی در جامعه جهانی، بهویژه در میان مسیحیان، داشت؟ لطفاً در این باره توضیح دهید.
در واقع، بیش از آنکه سخنان پاپ لئو تأثیرگذار باشد، اظهارات عجیب و نامناسبی که ترامپ درباره پاپ مطرح کرد، بازتاب و تأثیر بیشتری داشت. او سخنانی بیان کرد که کمتر میتوان نمونهای از آن را در میان رؤسای کشورها یافت و اصولاً چنین سخنانی از سوی یک مقام سیاسی مطرح نمیشود. برای مثال، او گفت: «اگر من نبودم، تو پاپ نمیشدی.» این سخن در واقع توهینی آشکار به ساختار و سنت دیرینه کلیسای کاتولیک محسوب میشود؛ زیرا بر اساس سنت تاریخی، پاپها توسط مجمع کاردینالها انتخاب میشوند. بنابراین، چنین ادعایی اساساً سخنی بسیار عجیب و در عین حال توهینآمیز است.
علاوه بر این، ترامپ اظهار داشت که از سخنان خود عذرخواهی نخواهد کرد و حتی پاپ را «مسیحی» ندانست و تعابیر مشابهی را نیز به کار برد. از این رو، همانطور که گفتم، بیش از آنکه مواضع پاپ درباره این جنگ بازتاب داشته باشد، واکنشها عمدتاً متوجه همین سخنان نامتعارف و توهینآمیز ترامپ بود. این اظهارات به اندازهای غیرمعمول بود که حتی بسیاری از شخصیتهای مستقل و غیرمسیحی را به اعتراض واداشت.
واکنشها نیز محدود به مسیحیان یا کاتولیکها نبود؛ طیف گستردهای از شخصیتهای مستقل و حتی برخی چهرههای اسلامی نیز نسبت به این موضوع واکنش نشان دادند. از جمله رئیسجمهور ایران افزون بر این، بسیاری از شخصیتهای دینی و مذهبی ــ نهتنها در میان کاتولیکها، بلکه در میان مسلمانان و حتی غیرمسلمانان ــ مواضعی مشابه اتخاذ کردند. در مجموع، بخش عمده این واکنشها در پاسخ به همان سخنان عجیب و نامناسبی بود که ترامپ مطرح کرده بود.
ابنا: اخیراً ترامپ عکسی از خود منتشر کرده که در آن، تصویر خود را بهعنوان تصویری موهن از حضرت مسیح نشان داده است. آیا میتوان این اقدام را یک طنز سیاسی دانست یا یک رفتار تعمدی در چارچوب جنگ روانی؟ ارزیابی شما چیست؟
رفتارها و اظهارات ترامپ بسیار عجیبتر از آن چیزی است که تصور میکنید و معمولاً موجب شگفتی دیگران میشود. شاید یکی از دلایل مهمی که کشورهای اروپایی ــ با وجود انتظار و حتی اصرار ترامپ ــ در این جنگ در کنار آمریکا قرار نگرفتند، همین شخصیت غیرقابل پیشبینی، متزلزل و غیرقابل اتکایی باشد که ترامپ دارد. به همین دلیل، اصولاً هیچیک از اقدامات او را جدی تلقی نمیکنند. این نکته نخست است.
نکته دوم اینکه اصولاً ترامپ به هیچ کلیسایی وابسته نیست. بر اساس قواعد رایج در جامعه آمریکا، و تا حدی اروپا، کسی که متدیّن محسوب میشود معمولاً در کلیسایی عضو است و با آن رابطه مستمر دارد. اما ترامپ در هیچ کلیسایی ثبتنام نکرده است. رؤسایجمهور پیشین، مانند بایدن، کلینتون، بوش پدر و نیز پسر و یا ریگان، همگی مسیحیانی بودند که وابستگیشان به کلیسا مشخص و مستند بود. ترامپ چنین سابقهای ندارد.
با این حال، شرایط کنونی به گونهای است که جریان اونجلیکال ــ که دارای باورهای خاص، از جمله برداشتهای آخرالزمانی است ــ او را نوعی عطیه آسمانی تلقی میکند؛ همانطور که فرانکلین گراهام نیز بیان کرده بود. از نظر آنان، ترامپ هم برای دفاع از یهودیان و هم برای تقویت اندیشه اونجلیکالی ظهور کرده است.
در نتیجه، باید توجه داشت که مخاطب ترامپ در اینگونه اقدامات، همان اونجلیکالها هستند. برای آنان این تصویر نهتنها پذیرفتنی، بلکه بسیار خوشایند است و با استقبال مواجه میشود. این موضوع را نباید با واکنش دیگران مقایسه کرد؛ زیرا مخاطب مستقیم او همین گروه است، گروهی که جمعیت قابل توجهی در آمریکا دارند و برای آنان چنین تصویری کاملاً الهامبخش است.
ابنا: چند سال پیش پاپ فرانسیس به دیدار آیتالله سیستانی در عراق رفت. هدف از این دیدار چه بود و چه تأثیری بر روابط و همگرایی میان جامعه مسیحی و جامعه اسلامی، بهویژه جامعه شیعی، داشت؟ لطفاً در این باره توضیح بفرمایید.
پاپ فرانسیس در میان پاپهای معاصر شخصیتی استثنایی به شمار میآمد. در تاریخ جدید کلیسای کاتولیک کمتر پاپی با مجموعه ویژگیهایی که او داشت، دیده شده است. او اهل آرژانتین و در واقع متعلق به جهان سوم بود و همچنین نخستین پاپی محسوب میشد که از طریقه یسوعی (ژزوئیت) برآمده بود؛ در حالی که پیش از آن، پاپی از این طریقه نداشتیم. افزون بر این، از نظر فکری نیز دارای دیدگاههای خاصی بود که ترکیبی از چند جریان فکری به شمار میآمد. در حوزه اندیشههای سیاسی و اجتماعی، میتوان گفت آمیزهای از گرایشهای مختلف در تفکر او دیده میشود. برای نمونه، در اندیشههای اصلاحگرایانه تا حدی متأثر از سنت لوتری بود؛ نکتهای که از جهاتی قابل توجه است، زیرا لوتر اساساً در تقابل با کلیسای کاتولیک قرار داشت. با این حال، پاپ فرانسیس برای پانصدمین سالگرد اصلاحات لوتر به سوئد سفر کرد. هرچند او این تأثیرپذیری را بهصراحت بیان نمیکرد، اما از رفتارها و برخی سخنانش میشد دریافت که نسبت به اصلاحات لوتری علاقه و توجه دارد و خواهان انجام برخی اصلاحات در کلیسای کاتولیک است که در مواردی یادآور الگوی لوتری بود. البته این بحث مفصل است و از آن میگذرم.
در کنار این موضوع، از نظر اندیشه سیاسی و اجتماعی نیز تا حدی تحت تأثیر الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین قرار داشت و در عین حال نوعی حس ناسیونالیسم آرژانتینی پرونیستی نیز، در او دیده میشد. به همین دلیل، از حیث نگرش سیاسی و اجتماعی، تفاوتهای قابل توجهی با بسیاری از پاپهای پیش از خود داشت. از نظر رفتاری نیز شخصیتی ساده و صمیمی داشت. در عین حال نوعی روحیه ماجراجویانه نیز در او وجود داشت؛ البته نه در معنای منفی آن، بلکه به معنای علاقه به کشف تجربههای جدید. به بیان دیگر، نوعی میل به مواجهه با موقعیتهای تازه و درک مستقیم آنها.
در عین حال باید به شرایط زمانی آن دیدار نیز توجه کرد. در آن دوره مسئله گروههای تکفیری مطرح بود و عملاً با اقداماتی که صورت گرفت ــ از جمله با نقشآفرینی ایران ــ قدرت این گروهها تا حد زیادی تضعیف شده بود. آیتالله سیستانی نیز در این روند، بهویژه در عراق، نقش مهمی داشتند. بنابراین اگر همه این عوامل را در کنار یکدیگر قرار دهیم، میتوان فهمید که چرا پاپ فرانسیس تمایل داشت با شخصیتی مانند آیتالله سیستانی دیدار کند.
از سوی دیگر، این دیدار از نظر تشریفات و سنتهای واتیکان نیز بسیار غیرمعمول بود. معمولاً در سفرهای پاپ، این دیگران هستند که برای دیدار با او میآیند و به ندرت پیش میآید که خود پاپ برای دیدار با یک شخصیت به محل اقامت او برود. در این مورد اما پاپ شخصاً به نجف، یعنی محل اقامت آیتالله سیستانی، رفت و دیداری نسبتاً طولانی نیز انجام شد. بازتابهای بعدی این دیدار نیز نشان میداد که این ملاقات تأثیر قابل توجهی بر پاپ گذاشته بود. در سخنانی که پس از این ملاقات مطرح کرد، بهوضوح میشد دریافت که احترام فراوانی برای آیتالله سیستانی قائل شده و از این دیدار بسیار تأثیر پذیرفته است.
مدتی پیش در رم، با رئیس پیشین مؤسسه سنتاِجیلیو، آقای ریکاردی، دیدار داشتم. این مؤسسه ارتباطات گستردهای با کشورهای مختلف، از جمله عراق، دارد. او میگفت پیشنهاد این ملاقات را او مطرح کرده است. البته ایشان فردی بسیار محترم است. حال اینکه ابتکار این دیدار از سوی او بوده، یا از جانب خود پاپ، یا به پیشنهاد او و استقبال پاپ، تفاوتی در اصل ماجرا ندارد؛ زیرا بههرحال این دیدار کاملاً استثنایی و بسیار تأثیرگذار بود.
ابنا: با در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی و مذهبیای که معمولاً پاپها را از اظهار نظرهای صریح بازمیدارد، ارزیابی شما از نگاه واتیکان و شخص پاپ به ایران بهعنوان یک واقعیت تمدنی چیست؟ و این جایگاه تاریخی چه تأثیری بر شیوه تعامل واتیکان دارد؟
میدانید کسانی که به جایگاههای بسیار مهم میرسند، معمولاً بسیاری از منویات خود را بهصراحت بیان نمیکنند. این نکته نخست است. نکته دوم این است که پاپها، علاوه بر این ملاحظه، ملاحظات دیگری نیز دارند که سبب میشود در بیان دیدگاههایشان احتیاط کنند.
برای نمونه، پیش از بحران اخیر اوکراین، این کشور از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال خود با مسائل و چالشهای گوناگونی روبهرو بود؛ از جمله در حوزه روابط با روسیه و همچنین در عرصه مذهبی. در داخل اوکراین گروههای مختلف مسیحی حضور دارند. یکی از شاخههای مهم آنها ارتدوکسهایی هستند که تحت نظر مسکو قرار دارند و رهبر معنوی آنان پاتریارک مسکو است. در کنار آنها، پس از استقلال اوکراین گروهی شکل گرفت که خود را ارتدوکس میدانند اما معتقدند باید مرکزیت مستقلی در اوکراین داشته باشند و تابع مسکو نباشند. افزون بر اینها، گروه دیگری نیز با سابقه تاریخی در اوکراین وجود دارند که به «اونیاتیها» معروفاند و عمدتاً کاتولیکهای یونانی به شمار میآیند و گرایششان اصولاً به اروپا و لهستان است و نه مسکو، بلکه شدیداً ضد روس هستند.
بنابراین اوکراین از نظر سیاسی، اجتماعی و مذهبی کشوری پیچیده و مسئلهدار بود. با این حال، پاپهایی که در آن دوره حضور داشتند ــ چه ژان پل دوم، چه پس از او بندیکت شانزدهم (راتسینگر) و چه بعد از آن پاپ فرانسیس ــ هیچیک موضعی کاملاً صریح و یکجانبه به نفع یکی از طرفها اتخاذ نکردند. اشاره شما به سخن پوتین بحث جداگانهای است، اما میخواهم بگویم که ذات جایگاه پاپی به گونهای است که معمولاً اجازه نمیدهد پاپ به شکل کاملاً روشن و بیابهام دیدگاه خود را درباره چنین مسائل حساسی بیان کند. البته استثناهایی نیز وجود دارد؛ مانند برخی سخنانی که پاپ فرانسیس درباره آیتالله سیستانی بیان کرد. اما در مجموع انتظار اینکه پاپ درباره مسائل دینی یا سیاسی حساس کاملاً شفاف و بدون ابهام سخن بگوید، واقعبینانه نیست.
با این حال، نکتهای که امروزه بیش از گذشته مطرح میشود این است که ایران تنها یک کشور به معنای متعارف آن نیست، بلکه یک تمدن است. در شرایط کنونی نیز آنچه در برابر فشارها ایستادگی میکند، صرفاً یک دولت یا یک ساختار سیاسی نیست، بلکه یک واقعیت تمدنی است. جمعیتی حدود نود میلیون نفر وارث تاریخی طولانی و فرهنگی ریشهدار و تمدنی عمیق هستند و همین پیشینه تمدنی است که چنین سطحی از مقاومت را توضیح میدهد؛ مقاومتی که بسیاری از ناظران بینالمللی نیز انتظار آن را نداشتند.
در سالهای اخیر نیز مفهومی در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی مطرح شده که از آن با عنوان «دولتهای تمدنی» یاد میشود؛ اصطلاحی که حدود ده تا پانزده سال است وارد ادبیات سیاسی شده است. این مفهوم تا حدی به فهم بهتر کشورهایی مانند ایران کمک میکند. کشورهایی که نه صرفاً یک دولت، بلکه مجموعهای با سابقه تاریخی و تمدنی طولانی به شمار میآیند.
ایران به عنوان یک تمدن و یک واقعیت تاریخی در منابع کهن نیز شناخته شده است. در آثار مورخان یونان باستان، مانند هرودوت و گزنفون، به ایران اشاره شده و حتی در متون عهد عتیق نیز از ایران و ایرانیان ــ که در آن متون با عنوان پارسها یاد میشوند ــ نام برده شده است. شخصیتهایی مانند کوروش با احترام در این متون ذکر شدهاند و حتی از پادشاهانی چون داریوش و خشایارشا نیز یاد شده است.
از این رو، پیش از هر چیز باید روشن کرد که وقتی از ایران سخن میگوییم، از چه واقعیتی سخن میگوییم. عموم افراد تحصیلکرده در جهان ــ چه در اروپا، چه در آمریکا، چه در کشورهای دیگر مانند چین یا کره ــ که آشنایی نسبی با تاریخ دارند، ایران را به عنوان یک تمدن تاریخی میشناسند. در نتیجه، به طور طبیعی به رهبران آن نیز ــ چه رهبران سیاسی، چه رهبران دینی و چه شخصیتهایی که همزمان جایگاه دینی و سیاسی دارند ــ با نگاه احترامآمیز بدان مینگرند؛ حتی اگر آن را بهصراحت بیان نکنند.
با اطمینان میتوان گفت که پاپ قبلی، فرانسیس، دیدگاهی مثبت نسبت به ایران داشت؛ نه به عنوان یک کشور، بلکه به عنوان یک تمدن. او در برخی اقدامات و نیز در گفتوگوهایی که با مقامات یا هیئتهای ایرانی داشت، به این نکته اشاره میکرد که ایرانیان وارث یک تمدن بزرگ هستند. البته پاپ کنونی، پاپ لئو، شخصیت کم سخنتری دارد؛ برخلاف پاپ فرانسیس که بسیار پرگفتار بود و گاهی در یک روز چندین بار سخنرانی میکرد.
در مجموع، ایران در نگاه بسیاری از ناظران جهانی ــ حتی در میان برخی منتقدان یا مخالفان آن ــ کشوری با وزن تاریخی و تمدنی قابل توجه تلقی میشود؛ کشوری مهم، با پیشینهای غنی و جایگاهی قابل احترام. این نگاه، کموبیش در میان طیفهای مختلف نخبگان جهانی وجود دارد؛ چه در میان رهبران مذهبی مانند پاپ و یا بالتولمئوس و یا کترمل، و چه در میان دیگر شخصیتهای سیاسی و فکری.
ابنا: در پایان اگر ممکن است یکی از خاطرات ویژه دوران مسئولیت خود را بیان کنید. شما سالها سفیر ایران در واتیکان بودید؛ اگر خاطرهای جالب و بهیادماندنی در ذهن دارید، بفرمایید.
یک خاطره نقل میکنم که در عین حال یادی هم از مینیاتوریست بسیار گرانقدر اصفهانی، آقای محمود فرشچیان، شود.
ماجرا مربوط به سال ۱۹۹۳ میلادی است. مهمانی به رم آمد و با خود دو جلد کتاب از آثار آقای فرشچیان آورده بود که توسط یونسکو منتشر شده بود. این اتفاق در اواخر ماه دسامبر و نزدیک به ایام کریسمس بود. وقتی کتابها را دیدم، به نظرم رسید که میتواند هدیهای بسیار مناسب برای پاپ باشد. بنابراین آن دو جلد را آماده کردم. سپس در دو صفحه توضیحی نوشتم و اشاره کردم که برای درک دقیق این اثر هنری بسیار ارزشمند، لازم است انسان با تاریخ و فرهنگ ایران آشنا باشد. در عین حال یادآور شدم که برخی از تصاویر و نقاشیهای این مجموعه به موضوعاتی میپردازد که در کتاب مقدس نیز آمده است.
این مجموعه را به عنوان هدیه برای پاپ به واتیکان ارسال کردم. شاید تعجب کنید، اما واکنشی که دریافت شد بسیار سریع و غیر قابل انتظار بود؛ چیزی که تا آن زمان تجربه نکرده بودم. تنها دو روز بعد، تلگرافی از سوی نخستوزیر واتیکان، کاردینال سودانو، به سفارت ارسال شد و خطاب به من، به عنوان سفیر، نوشته شده بود که «پدر مقدس این هدیه ارزشمند را دریافت کرده و بسیار از آن تشکر کردهاند.»
این سرعت واکنش بسیار شگفتآور بود، زیرا معمولاً وقتی هدیهای برای مقامات بسیار عالیرتبه فرستاده میشود، پاسخ مستقیمی دریافت نمیشود؛ در حالی که برای مقامات میانی چنین پاسخهایی رایجتر است. اما در این مورد نهتنها پاسخ داده شد، بلکه آن هم در فاصلهای بسیار کوتاه و از سوی نخستوزیر واتیکان، نه صرفاً از طریق دفتر پاپ.
این نمونهای از جلوههای تمدنی ایران است؛ جلوههایی که متأسفانه ما خودمان بسیار کم آنها را به جهان معرفی کردهایم. در بسیاری از موارد، آگاهی دیگران درباره تاریخ، تمدن، هنر و فرهنگ ایران بیشتر از طریق نوشتههای غیرایرانیان یا متون تاریخی شکل گرفته است. در حالی که ما ایرانیان خودمان در معرفی تاریخ، فرهنگ، تمدن، معماری، ادبیات و هنرمان فعال نبودهایم. حتی گاهی اوقات اقداماتی که برای معرفی انجام دادهایم، به گونهای بوده که شاید بهتر بود اصلاً انجام نمیشد.
..........................
پایان پیام
نظر شما