به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ بسیاری از تحولات بزرگ تاریخی، پیش از آنکه در عرصه عمومی دیده شوند، در روابط انسانی و حلقههای کوچک فکری شکل میگیرند. تاریخ معاصر لبنان نیز از این قاعده مستثنا نیست. در پسِ تحولات سیاسی و نظامی دهههای گذشته، شبکهای از عالمان و شاگردانی قرار داشت که میان حوزه نجف، علمای جبلعامل و جریانهای اجتماعی شیعی لبنان پیوند برقرار میکردند.
آیتالله سید محمد غروی یکی از چهرههای این شبکه بود؛ روحانی که به واسطه ارتباط با شهید سید محمدباقر صدر و حضور در لبنان، در مقطعی حساس از تاریخ این منطقه نقش ایفا کرد. روایت او از روزهای حضور در صور و آشنایی با سیدحسن نصرالله نوجوان، تصویری از مسیری ارائه میدهد که بعدها به حضور نصرالله در نجف و آشنایی او با شهید سیدعباس موسوی انجامید.
«حسن عبدی پور» استاد تاریخ در یادداشتی به بیان روایت آیتالله سیدمحمد غروی از آشنایی با سیدحسن نصرالله پرداخته است:
بازخوانی یک میراث تاریخی
تحولات سیاسی و نظامی معاصر در منطقه، بهویژه بالندگی جریان مقاومت در لبنان، پدیدهای دفعی و جدا از ریشههای حوزوی و اندیشهای نیست. در پسِ چهرههای نامآشنای میدان، شخصیتهای علمی و رابطان امینی حضور داشتهاند که زنجیره ارتباطی میان مراجع، مصلحان اجتماعی و رهبران انقلابی را شکل دادند. روایت دستاول آیتالله سید محمد بحرینی غروی (معروف به سید محمد عربی)، یکی از اسناد تاریخ شفاهی حوزه علمیه نجف و مقاومت لبنان است که پرده از چگونگی شکلگیری این خط سیر برمیدارد
۱. حوزه نجف و رسالت تاریخی شهید سید محمدباقر صدر
در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، حوزه نجف اشرف تحت فشار مضاعف رژیم بعث عراق قرار داشت. سیاست حاکمیت بغداد بر اخراج هدفمند طلاب و علمای غیرعراقی، حبس مروجان مکتب اهلبیت (ع) و اجبار جوانان عراقی به خدمت در ارتش متمرکز بود تا بدنه فکری حوزه تضعیف شود.
شهید آیتالله سید محمدباقر صدر با درک این توطئه، راهبرد صدور ظرفیتهای علمی و کادرسازی در سرزمینهای پیرامونی را در پیش گرفت. از جمله اقدامات ایشان، اعزام شاگرد امین و مبرز خود، آیتالله سید محمد غروی به لبنان بود. این مأموریت با هدفی دوگانه انجام شد:
- حفظ پیوند فکری و نمایندگی شرعی نجف اشرف در سرزمین شام.
- تقویت جبهه فکری و یاریرسانی مستقیم به امام موسی صدر که در آن دوران به تنهایی بار سنگین احیای حقوق شیعیان لبنان را به دوش میکشید.
همزمان با طلوع انقلاب اسلامی در ایران، شهید صدر مواضعی قاطع و تاریخی در دفاع از امام خمینی اتخاذ کرد. ایشان با نگارش رساله «الاسلام بعد الحیاة» و صدور رهنمود به شاگردانش مبنی بر ذوب شدن در انقلاب اسلامی («مرا رها کنید و در پی امام خمینی باشید»)، پیوند میان حوزه اصیل نجف و نهضت اسلامی ایران را مستحکم ساخت؛ موضعی که در نهایت با ایستادگی در برابر مطالبات حزب بعث، به شهادت خونین ایشان انجامید.
۲. استقرار در صور؛ همافزایی با امام موسی صدر
با ورود آیتالله غروی به لبنان، شهر صور در جنوب این کشور به محور فعالیتهای ایشان بدل شد. امام موسی صدر به دلیل گستردگی مأموریتها و تأسیس نهادهای کلیدی شیعی—از جمله «مجلس اسلامی شیعیان» در بیروت و «المؤسسة الحدیثة لجبل العامل» در برج شمالی صور—بخشی از وظایف عمومی و اقامه نماز جمعه و جماعت در مسجد خود را به آیتالله غروی سپرد.
این حضور پیوسته، زمینهساز تعامل وثیق با اقشار گوناگون مردم جنوب، بهویژه نسل جوان محروم جبلعامل شد و مسجد را به پایگاهی برای شناسایی استعدادهای برتر دینی تبدیل کرد.

۳. روایت شفاهی آیتالله غروی از طلبگی، شهادت و سیره شهید نصرالله
ارتباط با شهید سید حسن نصرالله و حق استادی بر گردن ایشان:
همانطوری که عرض کردم، ما در لبنان بودیم و در شهر صور بودیم. اسم کوچکی داشتیم که در خدمت امام موسی صدر بودیم. آ سیدحسن از روستایی است به نام «بازوریه» از شهر صور، در حدود ده کیلومتر فاصله. حالا یادم نیست که آن وقت ایشان در بازوریه بود یا در بیروت که چند سال پیش آنجا رفت.
در شهر صور ما اسمی داشتیم و ایشان میآمد صور. جوان سیزده ساله، چهارده ساله میآمد و نماز جماعت میخواند. آن وقت هم - قبل از انقلاب - جوانی که در ارتباط با دین باشد خیلی کم بود، خصوصاً در لبنان. ایشان میآمد و سؤالات دینی میکرد. خیلی خوشم میآمد از این جوان.
پس از مدتی که با ایشان ملاقات میکردیم در شهر صور، یک مرتبه به ایشان گفتم: «آقا، چه صلاح میدانی که درس دینی بخوانی، بروی نجف، دروس دینی بخوانی و یک روحانی شوی؟» گفت: «خیلی دوست دارم، اما قدرت مالی ندارم». خانوادهشان هم خانواده فقیری بودند. گفتم: «اگر کسی پیدا شود که اینها را فراهم کند، شما حاضر هستید بروید؟» گفت: «بله، من حاضرم.»
این یک افتخار است، یعنی خداوند متعال ما را موفق کرد. پولی به ایشان دادم و گفتم: «با این پول میتوانی به عراق بروی. تا آنجا که رسیدی، خدا برایت درست میکند.» نامهای هم برای استادمان آیتالله باقر صدر نوشتم که: «این جوان مؤمن و متدینی است. اگر لطف بفرمایید زیر نظر حضرتعالی، اساتید و جا و اینها درست شود.» آن را به ایشان دادم.
پس از چند سال برگشت. وقتی برگشت، به من گفت: «من رفتم نجف و نامه شما را به آقا دادم. آقا نامه را خواندند و اتفاقاً در آن جلسه سیدعباس موسوی (مؤسس حزبالله) حضور داشت. تا نامه را خواند، ایشان به سیدعباس فرمودند: سرپرستی این جوان را به تو میسپارم، مواظب این جوان باش.» گفت: «خدا رحمت کند سید را که راهی برای ما گشودند.» «شنیده بودم مادرش—خدا رحمتش کند—همیشه برایم دعا میکرد و میگفت: این نامه شما بود که پسرم سیدحسن را به نجف فرستاد. خدا را شکر که این توفیق الهی نصیب بنده شد.»
رابطه و دیدارهای مداوم با شهید نصرالله:
ایشان همیشه لطف داشت. مثلاً برخی اوقات افرادی میآمدند نزد من - ناشناخته - و میگفتند: «سید از شما تعریف میکند و سلام به شما رسانده.» من گاهگاهی به خدمت ایشان شرفیاب میشدم - هر دو سال یک مرتبه، سه سال یک مرتبه.
«آخرین مرتبه دست دو پسرم را گرفتم و به خدمتشان شرفیاب شدیم. چند دقیقهای نشستیم؛ وقت رفتن به ایشان عرض کردم: “سیدجان، قیامت مرا فراموش نکن.” کمی تأمل کرد و فرمود: “تو بر من حقی داری، سهمی داری.” از لحن سخنش احساس کردم که این دیدار آخر ماست؛ دیداری که مدتی قبل از شهادتشان بود.»
شناخت از شهید سید عباس موسوی:
بله، آقای عباس موسوی آدم عالم و طالبی بود. چون من وکیل آیتالله باقر صدر در لبنان بودم، آنهایی که علاقهمند به آقای باقر صدر بودند و اجازه میخواستند - اجازه حقوق شرعی و اینها - به من مراجعه میکردند. من به آقای صدر مینوشتم. لذا از این باب افتخاری بود که ما در خدمت آقایان بودیم.
« شهید سیدعباس لطف داشت و گاهگاهی نزد ما میآمد. آن وقتها وضعیت تبلیغات دینی مثل امروز نبود و افراد کمی بودند که سخنرانی میکردند؛ سیدعباس یکی از همان معدود افراد بود. وقتی به جنوب میآمد، به منزل ما میآمد و احوالپرسی میکرد؛ ما هم وقتی به بیروت میرفتیم و ایشان آنجا بود، به خدمتشان میرسیدیم. بعد از آن هم که سیدحسن به ایشان ملحق شد، گاهگاهی ملاقاتهایی داشتیم، اما بیشتر در جلسات و مجالس عمومی بود و جنبهی خصوصی نداشت.»
خبر شهادت شهید سید حسن نصرالله:
«من آن زمان در لبنان بودم. البته در صور حضور نداشتیم، چون اسرائیل صور را کوبیده بود و مردم مجبور به هجرت شده بودند. ما هم ناچار شدیم و به بیروت آمدیم. در بیروت بودم که خبر شهادت ایشان را شنیدم؛ خیلی سخت و جانکاه بود. مصیبت عامی بود؛ خانوادههای زیادی آواره شده بودند و شهدای فراوانی داده بودیم. در آن میان، ایشان هم به فیض شهادت رسیدند—رحمةالله تعالی علیه.»
موقعیت حزبالله و سیره مدیریتی شهید نصرالله:
نام سید حسن نامی است که فراموششدنی نیست. خطشان خطی است که فراموششدنی نیست. مردم به ایشان علاقه داشته و دارند؛ چون ایشان انسان متواضعی بود، با همه خوب بود و زندگی متواضعی داشت؛ لذا همه به ایشان علاقه داشتند.
«یکی از ویژگیهای برجستهی سیدحسن آن بود که هرگز برای خودش دشمن نمیساخت. نمونهاش نبیه بری، رهبر جنبش اَمَل و از رهبران شیعیان لبنان، بود؛ سید با او رفاقت و ارتباط دوستانه داشت. هر برنامهای را که در نظر داشت، با او در میان میگذاشت و به این ترتیب هم خود را حفظ میکرد و هم دیگران را، و نمیگذاشت کسی تصور کند که سید برای دیگران مزاحمت ایجاد میکند. چنین ویژگیای در افراد بهندرت یافت میشود.»
«ایشان به معنای واقعی کلمه، راهبریِ هوشمند بود. دغدغهی اصلیاش، مقاومت و مقابله با اسرائیل بود؛ چرا که با درایتِ خود، احتمالِ یورش اسرائیل به جبلعامل را پیشبینی میکرد؛ همانطور که اراضی فلسطینی را غصب کرده بود، بیم آن میرفت که چشم طمع به اراضی لبنانی نیز بدوزد. از اینرو، تمام فکر و ذکرِ او، دفاع از سرزمین جبلعامل بود تا مبادا دشمن بتواند بر آن مسلط شود.»
ولایتمداری و ارجاع مردم به رهبر انقلاب:
در دوران حیات امام خمینی (رضوانالله تعالی علیه)، ایشان مرجع و فقیه مطلق برای بسیاری از شیعیان در ایران و کشورهای عربی بودند. پس از ارتحال ایشان، شاهد بودم که شهید سیدحسن مردم را به پیروی از آیتالله خامنهای ارجاع میدهند؛ آنهم در شرایطی که ایشان هنوز در آن مقطع زمانی در کسوت مرجعیتِ متداول مطرح نبودند. این رویکرد برای من جای پرسش داشت که سیدحسن بر چه مبنای فقهی چنین تصمیمی گرفته است؟
بیست و سه، چهار روز بعد ملاقاتی با ایشان داشتم. به ایشان عرض کردم: «روی چه حساب شما به آقای خامنهای ارجاع میدهید؟» ایشان فرمودند: «من با آقای سید محمود هاشمی شاهرودی تماس گرفتم. ایشان فرمودند که آقای خامنهای کمتر از علمای قم نیست و مردم لبنان را ارجاع دهید به ایشان و انشاءالله مبرز محض هستند؛ لذا بر این اساس من مردم را دعوت کردم به تقلید آقای خامنهای».
بعد از مدتی من مرحوم آیت الله شاهرودی را دیدم. گفتم: «شهید سیدحسن این مطلب را از شما نقل کرده.» گفت: «بله، صحیح است.» بعد خود ایشان به من نقل کرد و گفت: «آقای غروی، شما در قم نیستید و قم را نمیتوانید ببینید و مراجع قم را نمیدانید. آقای خامنهای کمتر از مراجع قم نیست و ایشان قضایایی در اختیار دارد که آنها اختیار دارند. لذا تقلید ایشان انشاءالله مبارک است.»
۴. «معماریِ پنهان؛ از تلمذ تا تداوم»
روایتِ آیتالله سید محمد غروی، صرفاً بازخوانیِ یک خاطرهی تاریخی نیست؛ بلکه ترسیمِ یک «الگوی موفقِ کادرسازی» در جهان اسلام است. واکاویِ این روایت، سه لایهی تحلیلیِ کاربردی را برای فهمِ دقیقِ مقاومت اسلامی روشن میکند:
۱. اصالتِ فکری؛ موتورِ محرکِ میدان
مقاومت در نگاهِ شهید سید محمدباقر صدر و امام موسی صدر، یک واکنشِ احساسی یا صرفاً نظامی نبود؛ بلکه یک «منظومه فکری» بود که از نجف و جبلعامل آغاز شد. حضورِ آیتالله غروی به عنوانِ «رابطِ فکری»، نشان میدهد که استمرارِ جریانِ مقاومت، مرهونِ یک «بافتِ ارتباطیِ مستحکم» میان حوزههای علمیه و میدانِ عمل بوده است. در واقع، سید حسن نصرالله محصولِ این «مهندسیِ فکر» است؛ کسی که توانست پیچیدهترین نظریههای فقهی-سیاسی شهید صدر را به زبانِ روز و راهکارهای میدانیِ دفاعی ترجمه کند.
۲. نقشِ «واسطههای استراتژیک»؛ الگوی فراموششده
در ادبیاتِ سیاسی، همیشه از «رهبران» سخن میگوییم؛ اما روایتِ غروی، اهمیتِ «واسطههای استراتژیک» (همان معمارانِ گمنام) را برجسته میکند. آیتالله غروی بدون آنکه به دنبالِ نام باشد، با انتقالِ دقیقِ پیامها، تأمینِ مالی، و حمایتِ معنوی، نصراللهِ نوجوان را به نصراللهِ رهبر پیوند زد. این «گمنامیِ هدفمند»، درسی برای جنبشهای امروزی است: اینکه بقای یک مکتب، نه به «تکستارهها»، که به «حلقههای وصل» و «معتمدینِ امینی» بستگی دارد که مسیر را برای رویشِ نسلهای جدید هموار میکنند.
۳. «اخلاقِ راهبری»؛ پیوندِ عمیقِ استاد و شاگرد
جمله کلیدیِ شهید نصرالله که «تو در من حقی داری»، فراتر از یک تعارفِ کلامی، تبلورِ «اخلاقِ راهبری» در اسلام است. این جمله اعترافی است به «حقِ تربیت»؛ حقی که نه با قدرتِ سیاسی، که با پیوندِ قلبی و فکری ایجاد میشود. تحلیلِ کاربردیِ این گزاره این است: پایداریِ یک رهبر در طوفانهای سهمگینِ سیاسی، نه از ترسِ دشمن یا اقتدارِ حزبی، که از ریشههای «اخلاقی و تربیتی» او نشأت میگیرد. سید حسن نصرالله با این کلام، به جریانِ مقاومت آموخت که «تواضع در برابرِ مربی»، نه ضعف، که سرمایهای برای تداومِ اقتدار است.
نتیجهگیری راهبردی:
مقاومتِ اسلامی در لبنان، بیش از آنکه مدیونِ سلاح باشد، مدیونِ این «زنجیرهی انسانی» است که از نجف آغاز شد، در جبلعامل استقرار یافت و در بیروت به ثمر نشست. معمارانِ این مقاومت، نه تنها خاک، که «جان و فکر» انسانها را برای دفاع از حق ساختند. بازخوانیِ نقشِ آیتالله غروی، درسی است برای تمام کسانی که به دنبالِ درکِ سازوکارهای «ماندگاریِ یک جریانِ فکری» در پیچیدهترین شرایطِ بحرانی هستند.
منابع و مستندات تاریخی:
متن گفتوگوی تاریخ شفاهی با آیتالله سید محمد بحرینی غروی با عنوان «پشتپرده طلبگی سید حسن نصرالله و ناگفتههای حوزه نجف و مقاومت لبنان»، منتشرشده در خبرگزاری رسمی حوزه (قم).
آرشیو اسناد مرکز بررسی اسناد تاریخی و تاریخ شفاهی جنبش امل و مقاومت اسلامی (مطالعات منطقهای جبلعامل و صور).
مستندات و زندگینامه مستند شهید سید محمدباقر صدر، تألیف شاگردان دفتر نجف و مؤسسه فرهنگی صدر.
خاطرات دوران تأسیس حوزه علمیه الامام المنتظر (عج) در بعلبک، گزارشهای حوزه مقاومت لبنان.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما