۳۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۸
لارنس ویلکرسون در گفت‌وگو با ابنا: ایران ابتکار عمل را در نردبان تشدید تنش در دست دارد/ حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس به پایان راه رسیده است

سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و رئیس دفتر سابق کالین پاول، با اشاره به تغییر معادله قدرت در جنگ جاری ایران و آمریکا، تأکید کرد که ظهور موشک‌های پرسرعت و پهپادهای پیشرفته، برتری سنتی قدرت دریایی را به چالش کشیده و ایران توانسته است ابتکار عمل را در روند تشدید تنش به دست گیرد؛ او در عین حال، وضعیت کنونی را یک «بن‌بست بسیار پرهزینه» برای واشنگتن توصیف کرد و احتمال پایان حضور نظامی آمریکا در جنوب غرب آسیا را مطرح کرد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ نظم امنیتی‌ای که واشنگتن دهه‌ها برای تحمیل آن بر منطقه جنوب غرب آسیا هزینه کرده بود، اکنون در مواجهه با قدرت نوین بازدارندگی ایران، با یک بن‌بست راهبردی مواجه شده است. موفقیت تسلیحاتی ایران در هدف قرار دادن تسلیحات دریایی آمریکا، به‌مثابه یک گذار فناورانه از سلطه سنتی دریایی به عصر پهپادها و موشک‌های بالستیک، موازنه قدرت را به زیان ایالات متحده، که خود آغازگر جنگ بوده، تغییر داده است. این تحول نظامی نه‌تنها اعتبار بازدارندگی آمریکا در برابر توان بومی ایران را مخدوش کرده، بلکه با کاهش توان حضور نظامی این کشور در منطقه، خروج نهایی آمریکا از مرزهای منطقه را بیش از پیش به موضوعی جدی و قابل طرح تبدیل کرده است.

در همین زمینه، «لارنس ویلکرسون»، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا و رئیس دفتر سابق «کالین پاول»، وزیر خارجه وقت این کشور، در گفت‌وگو با خبرگزاری ابنا، در خصوص موفقیت اخیر ایران در هدف قرار دادن شناورهای آمریکایی و اینکه آیا عملاً دوران مصونیت ناوگروه‌های هواپیمابر در خلیج فارس به پایان رسیده است، گفت: «اکنون هدف نهایی آمریکا، باز بودن و فعالیت عادی گذرگاه‌های دریایی مانند تنگه هرمز و باب‌المندب است، حال آنکه ما هنوز چنین وضعیتی نداریم و هیچ نشانه واقعی هم از تحقق آن در آینده نزدیک دیده نمی‌شود. توصیف دقیق‌تر شرایط کنونی، یک بن‌بست بسیار پرهزینه یا حتی شکستی امپریالیستی است. با این حال، در مفهومی گسترده‌تر، موشک‌های بالستیکی که ایران به کار می‌گیرد، پتانسیل واقعی آن را دارند که پیروزی بزرگ‌تر قدرت زمینی بر قدرت دریایی را تسریع کنند؛ پیروزی‌ای که ریشه‌ای دیرینه با قدمتی دست‌کم سه هزار ساله دارد.»

موشک و پهپاد در برابر ناوهای هواپیمابر

سرهنگ ویلکرسون افزود: «برخی تحلیلگران پیش از این گفته‌اند که اوکراین با استفاده از پهپادها، نیروی دریایی روسیه را عملاً خانه‌نشین و مجبور به بازگشت به بندر کرده است؛ اما چنین ادعایی نشان‌دهنده درک نادرست از ماهیت قدرت زمینی و دریایی است، زیرا روس‌ها در هر دو عرصه تا حدی برتری محلی دارند. ضمن اینکه آنچه روسیه در عمل با اوکراین می‌کند، نابودی کامل آن است.

وی ادامه داد: «اما در پاسخ به پرسش شما درباره ناوهای هواپیمابر باید گفت که این ناوها درست از لحظه‌ای که موشک‌های پرسرعت و پهپادهای پیشرفته به آسمان راه یافتند، به ابزارهایی منسوخ و متعلق به گذشته تبدیل شدند. به محض اینکه نخستین ناو غرق شود، هاله تقدس و ابهت آن‌ها تا حد زیادی از بین خواهد رفت و همراه با آن، میلیاردها دلار از سرمایه آمریکا نیز بر باد خواهد رفت. خلاصه کلام اینکه نبرد واقعی میان قدرت زمینی و قدرت دریایی دوباره در جریان است و تاکنون قدرت زمینی پیروز میدان بوده است. بد نیست بدانید که چین، به‌عنوان قدرت زمینیِ برتر، از توان دریایی فوق‌العاده‌ای نیز برخوردار است؛ از جمله یک ناوگان ۶ هزار فروندی برای ماهیگیری در آب‌های عمیق که بسیاری از کشتی‌های آن، برای مثال، از نظر کارایی دست‌کمی از ناوشکن‌های آمریکایی ندارند.»

«تله شناختی» واشنگتن؛ اطلاعات آمریکا چگونه توان ایران را دست‌کم گرفت؟

این سرهنگ بازنشسته آمریکایی درباره خطای محاسباتی واشنگتن و اینکه آیا می‌توان ادعا کرد دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا درگیر یک «تله شناختی» شده‌اند که در آن، توانمندی‌های فناورانه خود را بیش از حد و توان انطباق‌پذیری و بومی‌سازی نظامی ایران را به‌طور سیستماتیک کمتر از واقعیت برآورد می‌کنند، گفت: «بله؛ اما چیزهای بیشتری هم هست. برای مثال، به کتاب «فیلیپ نایتلی» در سال ۱۹۸۶ با عنوان «The Second Oldest Profession: Spies and Spying in the Twentieth Century» («دومین حرفه قدیمی: جاسوسان و جاسوسی در قرن بیستم») مراجعه کنید. اگرچه این کتاب برای پوشش اوایل قرن بیستم تا دوره اول رونالد ریگان و، به تبع، قسمت اعظم دوران جنگ سرد برای امپراتوری آمریکا نوشته شده است، اما با وضعیت امروز نیز بسیار مرتبط است.

آنچه نایتلی توصیف می‌کند، امروزه حتی برجسته‌تر شده است. به علاوه، با پایان جنگ سرد، نگرانی‌های اصلی اطلاعاتی باید دشمنان جدید و سودآوری پیدا می‌کردند. این نگرانی‌های اصلی اطلاعاتی عمدتاً سیا و آژانس امنیت ملی امپراتوری، سرویس اطلاعات مخفی لندن (MI6) و ستاد ارتباطات دولت، و موساد اسرائیل هستند.

این نهادها علاقه زیادی به تولید اطلاعات استراتژیک برای تصمیم‌گیرندگان خود ندارند؛ بلکه تمرکز آن‌ها بر برنامه‌ریزی و اجرای عملیات مخفی ـ فعالیت‌های «هیجان‌انگیزتر» که نیاز به منابع انسانی عظیم دارند ـ با هدف آسیب رساندن، بی‌اعتبار کردن یا تضعیف «دشمنان» به هر طریق ممکن است. وقتی اطلاعات استراتژیک گهگاه موفق به آشکارسازی یا رسیدن به گیرندگان مورد نظر خود می‌شود، به دلیل تلاش حداقلی که برای تولید آن صرف می‌شود و پرسنل و بودجه محدود اختصاص داده‌شده به این کار، به‌ندرت بهترین یا به‌موقع‌ترین اطلاعات هستند. این موضوع در تضاد کامل با عملیات سرویس مخفی است که هزاران کارمند را استخدام می‌کند و میلیاردها دلار، پوند یا شِکِل هزینه دارد.»

از «ارنست ویل» تا جنگ ۲۰۲۶؛ روایت ویلکرسون از دگرگونی توان نظامی ایران

وی در پاسخ به این پرسش که واشنگتن با تکیه بر ابزارهای اقتصادی، امیدوار به فروپاشی درونی یا عقب‌نشینی راهبردی ایران بود، اما آیا تداوم حملات کنترل‌شده تهران نشان‌دهنده آن است که تاب‌آوری راهبردی ایران توانسته موازنه هزینه ـ فایده آمریکا را به‌کلی مختل کند، تأکید کرد: «بله، همین‌طور است. اما فراتر از آن، ایران دروغ بودن ادعاهای به‌اصطلاح «امپراتوری آمریکا» را آشکار کرد. در سال‌های ۱۹۸۷ و ۱۹۸۸، در جریان عملیات‌های «ارنست ویل» (Earnest Will) و «پرایینگ مانتیس» (Praying Mantis) توسط ایالات متحده ـ که در اواخر جنگ بی‌رحمانه ایران و عراق رخ داد ـ امپراتوری آمریکا در اوج قدرت خود بود؛ در حالی که ایران، که از جنگ خونین با عراق تحلیل رفته، اما در مجموع پیروز میدان بود، از نظر نظامی در موقعیتی نبود که بتواند با دشمنی دیگر نیز درگیر شود.

سرانجام آیت‌الله خمینی پس از آنکه ناو «یواس‌اس وینسنس» (USS Vincennes) هواپیمای مسافربری غیرنظامی ایران را سرنگون کرد و تمام سرنشینان آن جان باختند، پایان جنگ و پیشنهاد سازمان ملل برای آتش‌بس را پذیرفت. (اشاره به سخنان امام خمینی درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸.) در آن مقطع، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) کار خود را برای جلوگیری از شکست دوباره در برابر امپراتوری آغاز کرد.

اکنون، پس از گذشت ۳۸ سال، ایران و سپاه پاسداران توان نظامی بسیار نیرومندی را بنا نهاده‌اند که عمدتاً مبتنی بر موشک‌های بالستیک بسیار پیشرفته، پهپادها و سایر تسلیحات هوایی است. در همین حال، توان نظامی آمریکا به‌طور قابل‌توجهی کاهش یافته است. بدین ترتیب، در سال ۲۰۲۶، امپراتوری در جنگ کنونی ـ جنگی که صرفاً توسط خود امپراتوری آغاز شده بود ـ متحمل شکستی تمام‌عیار می‌شود.

وقتی به این موضوع می‌نگریم، با طنز تاریخی جالبی روبه‌رو می‌شویم؛ هرچند چنین وضعیتی در حیات امپراتوری‌ها ـ به‌ویژه امپراتوری آمریکای امروز که از رهبری بسیار ضعیفی رنج می‌برد ـ امر غیرمعمولی نیست.»

سرهنگ ویلکرسون درباره اینکه آیا استراتژی اخیر ایران در کنترل قوای نظامی و در عین حال حفظ حق تشدید تنش، نشانی از استیصال است یا نشان‌دهنده گذار از یک قدرت واکنشی به یک قدرت بازدارنده فعال است که می‌داند چگونه اهداف راهبردی خود را در تنگه هرمز پیش ببرد، گفت: «ایران درگیر یک جنگ تمام‌عیار است؛ کافی است این را از یک شهروند عادی ایرانی بپرسید. تورم بسیار بالاست و بمب‌ها بر سر بیمارستان‌ها، مدارس، تأسیسات آب‌رسانی، مجتمع‌های انرژی، پل‌ها، بزرگراه‌ها و هزاران هدف انسانی فرود می‌آیند. تحریم‌های شدیدی اعمال شده‌اند و، برای مثال، اگر کمک‌های چین نبود، زندگی برای یک شهروند عادی تهرانی بسیار سخت می‌شد.

با این حال، ایران ابتکار عمل را در نردبان تشدید تنش به دست گرفته و به‌جز آخرین پله آن، یعنی سلاح‌های هسته‌ای در زمینه تشدید درگیری، دست بالا را دارد. البته من قویاً گمان می‌کنم که ایران هم‌اکنون چندین سلاح هسته‌ای در اختیار دارد؛ اما امپراتوری بیش از ۵۰۰۰ سلاح از این نوع دارد. بنابراین، اگرچه در اختیار داشتن چنین سلاحی توسط ایران ممکن است به معنای نابودی کامل اسرائیل باشد، اما استفاده از آن علیه امپراتوری، اقدامی نابخردانه خواهد بود.

با این وجود، در عرصه نبرد متعارف، ایران در حال پیروزی است و بله، بخشی از این پیروزی، کنترل جغرافیایی بر تنگه هرمز است.»

تنگه هرمز و پایان حضور نظامی آمریکا

وی درباره اینکه با توجه به اذعان مشاوران ارشد آمریکایی مبنی بر ناکارآمدی فشارهای ترکیبی ـ اقتصادی و نظامی ـ در تغییر رفتار تهران، آیا واشنگتن برای خروج از این بن‌بست راهبردی مجبور به پذیرش واقعیتی جدید در منطقه است، گفت: «عزم ایران بر ایستادگی است تا زمانی که امپراتوری به خانه بازگردد.

بله، امپراتوری آمریکا ناچار خواهد بود کوچک‌شدن و شاید حتی فروپاشی «شورای همکاری خلیج فارس» و حتی برخی از کشورهای تشکیل‌دهنده آن، نظیر بحرین، قطر، کویت و امارات و چه‌بسا عربستان سعودی، که همین حالا و هم‌زمان با نگارش این متن در حال شکست خوردن از انصارالله است، را بپذیرد. امپراتوری دیگر توانایی ورود مجدد نظامی به منطقه، ایجاد متحدان جدید یا احیای متحدان پیشین و اشغال دوباره سرزمین‌های ازدست‌رفته را ندارد. از این رو، پیش‌بینی می‌کنم که این پایان حضور نظامی میدانی امپراتوری آمریکا در منطقه جنوب غربی آسیاست.»

..........................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha