به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ در نگاه کلان طارق فخری نویسنده و تحلیل گر در یادداشتی در الاخبار، ایالات متحده از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، درگیر گفتمانی است که در آن منافع ملی این کشور با ارزشهای جهانی خلط شده و قدرت نظامی به «گزینه نخست» برای پاسخ به هر معضلی تبدیل شده است. این ساختار که شامل نهادهای امنیتی گسترده و رویکردی مداخلهجویانه است، باعث شده واشنگتن در برابر بحرانها، به جای اتکا به دیپلماسی، به ابزارهای سختافزاری متوسل شود؛ وضعیتی که پیشتر در عراق و افغانستان نیز آزموده شد و شکست آن به اثبات رسید.
این تحلیلگر با استناد به آموزههای «کلاوزفیتز» تاکید میکند که جنگ، ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است، نه فعالیتی مجزا؛ بنابراین برتری نظامی مطلق، لزوماً به معنای پیروزی سیاسی نیست. از نظر فخری، مسئله اصلی آمریکا در مواجهه با ایران، توانایی در ایجاد تخریب نیست، بلکه «ناتوانی در تبدیل این برتری نظامی به یک نظم سیاسی پایدار و قابلحیات» در محیطی بهشدت پیچیده و پرآشوب است.
جنگ با ایران، بار دیگر «سقف قدرت» آمریکا را به نمایش گذاشت. واشنگتن در اینجا با حقیقتی مواجه شده که پیش از این در غرب آسیا بارها تجربه کرده است؛ اینکه میان توانایی آتشافروزی و قدرتِ تولید نظم سیاسی، فاصلهای عمیق وجود دارد که هیچ فناوری نظامی یا برتری تکنولوژیک قادر به پر کردن آن نیست. میدان نبرد، سرشار از فوضا و احتمالات پیشبینیناپذیر است که میتواند بهراحتیِ تمام، یک «پیروزی نظامی» را به یک «معضل استراتژیک» بزرگ تبدیل کند.
در نهایت، ایستادگی و انسجام درونی ایران، واشنگتن را در وضعیت «عدم قطعیت استراتژیک» قرار داده است. فخری نتیجه میگیرد که این تقابل، نشان داد جهان بسیار پیچیدهتر از آن است که با «فوائض قدرت» آمریکا مهندسی شود. در واقع، این «وسوسه قدرت» که امپراتوریها را به سمت مداخلهگری میکشاند، اکنون به «شکاف و دام تاریخی» برای واشنگتن تبدیل شده است؛ دامی که در آن، هیمنه و اعتبار ایالات متحده بیش از پیش در آزمونهای دشوارِ منطقهای در معرض فرسایش قرار میگیرد.
...........
پایان پیام
نظر شما