۳۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۷
آیا اروپا واقعاً علیه اسرائیل برگشته است؟

دو مقاله در رسانه‌های اسرائیل از تغییری عمیق در روابط این رژیم با اروپا پرده برداشته‌اند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ در لحظه‌ای که اسرائیل بیش از هر زمان دیگری به حمایت غرب در عرصه‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی وابسته به نظر می‌رسد، دو مقاله منتشرشده در روزنامه‌های «هاآرتص» و «یدیعوت آحارونوت»، دو تصویر متضاد از رابطه با اروپا ارائه می‌دهند. نخستین مقاله هشدار می‌دهد که اروپا در حال از دست دادن صبر خود است و خطر تحریم‌ها دیگر صرفاً فرضیه نیست؛ مقاله دوم آشکارا خواستار جدا شدن اسرائیل از اروپا و حرکت به سوی شرق است.

براساس گزارش شبکه الجزیره، میان این هشدار و دعوت به قطع رابطه، به نظر می‌رسد مناسبات اسرائیل و اروپا وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن اختلاف‌ها دیگر تنها به انتقاد سیاسی محدود نیست، بلکه ساختار شراکت و حدود امکان ادامه آن را نیز دربر گرفته است.

اهمیت این مقایسه از آن جهت است که نویسندگان دو مقاله از دو جایگاه متفاوت در فضای سیاسی اسرائیل می‌آیند. «لیزا روزوفسکی» نویسنده مسائل سیاسی در هاآرتص از زاویه‌ای انتقادی می‌نویسد و نسبت به هزینه‌های دیپلماتیک انباشته‌شده برای اسرائیل در اروپا هشدار می‌دهد.

در مقابل، «مایکل اورن» سفیر پیشین اسرائیل و مورخی نزدیک به جریان ملی‌گرای محافظه‌کار در یدیعوت آحارونوت از موضعی تدافعی می‌نویسد. او اروپا را شریک در حال عقب‌نشینی نمی‌بیند، بلکه فضایی خصمانه می‌داند که باید وابستگی به آن کاهش یابد.

این تفاوت نگاه، دو مقاله را به منبعی مهم برای فهم چگونگی نگاه اسرائیل به بحران اروپایی‌اش تبدیل می‌کند که آیا این بحران سیاسی و قابل مهار است یا بحرانی ساختاری است که به جدایی می‌انجامد؟

ایتالیا و زنگ هشدار

روزوفسکی در مقاله‌ای که امروز در هاآرتص منتشر شده، از ایتالیا به‌عنوان روشن‌ترین نشانه تغییر فضای اروپا یاد می‌کند.

به روایت او، بحران تنها از تصویر روی جلد مجله «ال اسپرسو» آغاز نشد، بلکه از تنش سیاسی پس از حملات گسترده اسرائیل به لبنان شکل گرفت؛ تا جایی که «آنتونیو تایانی» وزیر خارجه ایتالیا، همبستگی خود را با غیرنظامیان لبنانی اعلام کرد و آنچه را که حملات غیرقابل قبول اسرائیل خواند محکوم کرد. سپس «جورجیا ملونی» نخست‌وزیر ایتالیا، تفاهم‌نامه با اسرائیل را به حالت تعلیق درآورد.

در همین چارچوب، نویسنده نقل‌قولی مهم از «آرتورو وارفلی» رئیس شعبه رم در شورای روابط خارجی اروپا، می‌آورد که گفته است: این اقدام بیش از آنکه عملی باشد، نمادین است، اما نشان می‌دهد که ایتالیا این رفتار را غیرقابل قبول می‌داند.

نویسنده موضع ایتالیا را حادثه‌ای گذرا نمی‌داند، بلکه آن را گذار از دوستی سنتی به زبان هشدار سیاسی توصیف می‌کند. این نکته مهم است، زیرا ایتالیا از جمله کشورهایی نبود که شدیدترین مواضع را علیه اسرائیل داشته باشد، بلکه معمولاً در شمار پایتخت‌هایی بود که حاشیه بیشتری به اسرائیل می‌دادند.

بنابراین، تغییر لحن رم به این معناست که شکاف دیگر محدود به کشورهایی چون اسپانیا و ایرلند نیست بلکه به کشورهایی رسیده که پیش‌تر نزدیک‌تر به اردوگاه همدل با موضع اسرائیل تلقی می‌شدند.

آیا اروپا واقعاً علیه اسرائیل برگشته است؟

از انتقاد تا فشار

اهمیت مقاله هاآرتص در آن است که تنها به توصیف خشم اروپا بسنده نمی‌کند، بلکه توضیح می‌دهد چگونه این خشم می‌تواند در نهادهای اتحادیه اروپا به ابزارهای عملی تبدیل شود.

نویسنده اشاره می‌کند که از دست رفتن چتر حمایتی مجارستان، پس از شکست «ویکتور اوربان» ممکن است راه را برای گسترش تحریم‌ها علیه شهرک‌نشینان و سازمان‌های راست افراطی باز کند.

خطرناک‌تر از آن، این است که برخی اقدامات، مانند تعلیق بخش‌هایی از توافق‌نامه شراکت میان اسرائیل و اتحادیه اروپا، نیازی به اجماع ندارند، بلکه با اکثریت واجد شرایط نیز ممکن‌اند. این جمله یکی از مهم‌ترین نکات مقاله است، زیرا بحث را از برداشت‌های کلی به سازوکارهای واقعی اقدام اروپایی منتقل می‌کند.

این روند با نامه وزرای خارجه اسپانیا، اسلوونی و ایرلند به مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا جدی‌تر می‌شود؛ جایی که آنان قانون مجازات اعدام تصویب‌شده در کنست را آخرین نمونه از نقض آشکار حقوق بشر و گامی دیگر در آزار، سرکوب، خشونت و تبعیض نظام‌مند علیه ملت فلسطین توصیف کردند.

اهمیت این ادبیات تنها در تندی آن نیست، بلکه در این است که نشان می‌دهد بخشی از اروپا دیگر اسرائیل را صرفاً شریک مسئله‌دار نمی‌بیند، بلکه آن را طرفی می‌داند که ارزش‌های بنیادین پروژه اروپایی را تهدید می‌کند. از همین رو در نامه آمده بود که اتحادیه اروپا باید مسئولیت اخلاقی و سیاسی خود را بر عهده بگیرد و از ارزش‌های اساسی دفاع کند.

نتیجه آنکه، اروپا در نگاه این جریان انتقادی اسرائیلی، نه فقط به دلیل جنگ، بلکه به سبب این احساس روبه‌رشد حرکت می‌کند که ادامه چشم‌پوشی از اسرائیل برای آن هزینه اخلاقی و نهادی دارد.

این نکته مهمی است، زیرا نشان می‌دهد اختلاف تنها بر سر سیاست‌های دولت نتانیاهو نیست، بلکه به پرسشی عمیق‌تر درباره توان اروپا برای جمع میان منافع خود و تصویر ارزشی‌اش مربوط می‌شود.

دل‌زدگی متحدان

یکی دیگر از نکات برجسته مقاله روزوفسکی این است که بخشی از بحران، تنها ناشی از تحولات میدانی نیست، بلکه به نحوه مدیریت گفتمان دیپلماتیک اسرائیل نیز بازمی‌گردد.

او از منابع اسرائیلی نقل می‌کند که رویکرد «گیدعون ساعر» وزیر خارجه اسرائیل، مورد انتقاد قرار گرفته؛ رویکردی که بر تکرار روایت دفاعی به‌جای پذیرش اشتباهات استوار است و حقایق آشکار را نادیده می‌گیرد.

او می‌افزاید که ابراز تأسف نسبت به کشته شدن غیرنظامیان در لبنان می‌توانست گفت‌وگو با ایتالیا را به مسیر مثبت‌تری هدایت کند.

بنابراین، بحران تنها نتیجه جنگ در غزه، لبنان یا ایران نیست، بلکه محصول ناتوانی ساختار سیاسی اسرائیل در تولید گفتمانی است که حساسیت افکار عمومی اروپا را درک کند و از شدت تقابل با تصمیم‌گیران اروپایی بکاهد.

آیا اروپا واقعاً علیه اسرائیل برگشته است؟

دعوت به جدایی

در سوی دیگر، مایکل اورن نه تلاش می‌کند بحران را مهار کند و نه زبان تازه‌ای برای مدیریت آن پیشنهاد می‌دهد، بلکه مستقیماً به یک نتیجه‌گیری راهبردی می‌رسد که اروپا دیگر متحدی قابل اتکا نیست و اسرائیل باید مرحله جدایی را آغاز کند.

او اقدام جورجیا ملونی را اعترافی ضمنی به کوتاهی اسرائیل در روابطش با قاره اروپا می‌خواند، اما به جای دعوت به اصلاح رابطه، خواستار بازنگری بنیادین در آن می‌شود.

او معتقد است اروپایی‌ها، امروز متحدانی قابل اعتماد نیستند و بسیاری از آنان می‌کوشند از بار تاریخی خود در قبال یهودیان با متهم کردن اسرائیل به نسل‌کشی فلسطینیان، رهایی یابند.

در اینجا زمینه فکری اورن آشکار می‌شود؛ او موضع اروپا را صرفاً نتیجه تحولات سیاسی امروز نمی‌داند، بلکه آن را به روایتی تاریخی و طولانی از رابطه اروپا و یهودیان پیوند می‌زند. به گفته او، این دشمنی در خلأ شکل نگرفته، بلکه پس از نزدیک به دو هزار سال رخ داده که یهودیان هنر، علم، فلسفه و پزشکی به اروپا عرضه کردند، اما در مقابل تنها آزار و کشتار دیدند.

بر همین اساس، اورن به نتیجه‌ای روشن می‌رسد که زمان تغییر جهت فرا رسیده است؛ به معنای واقعی کلمه، رو به شرق. به باور او اسرائیل باید وابستگی خود به اروپا را کاهش دهد و روابطش را با هند و دیگر کشورهای آسیایی تقویت کند و همزمان اتحادهایش را در آفریقا و آمریکای جنوبی گسترش دهد.

قطع رابطه؟

میان این دو روایت، یک واقعیت مهم آشکار می‌شود که اسرائیل دیگر اروپا را انبار تضمین‌شده حمایت نمی‌بیند، بلکه آن را عرصه‌ای از نگرانی، بازخواست و فشار تلقی می‌کند.

با این حال، هنوز برای سخن گفتن از قطع رابطه کامل زود است. روابط اقتصادی، علمی و امنیتی میان دو طرف همچنان عمیق است و کشورهایی مانند آلمان و ایتالیا هنوز وارد مرحله شکستن شراکت نشده‌اند.

اما آنچه تغییر کرده این است که اسرائیل برای نخستین بار پس از مدت‌ها با این احتمال روبه‌رو شده که اروپا، یا دست‌کم بخش‌های اثرگذار آن، به عاملی واقعی برای فشار و نه صرفاً طرفی پرانتقاد اما کم‌اقدام، تبدیل شود. 

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha