۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۶
گذار از مهار عالمان به محاصره حوزه شیعی؛ کلیدواژه جدید آل‌خلیفه برای فشار بر شیعیان بحرین

رژیم آل‌خلیفه در ماه‌های اخیر تصمیم‌هایی را اتخاذ کرده است که به‌ظاهر واکنشی به جنگ علیه ایران به نظر می‌رسد، اما در واقع، این تصمیم‌ها نقطه تلاقی دو مسیر جداگانه است: مسیری داخلی که از دهه ۱۹۹۰ برای مهار قدرت عالمان و نهادهای دینی شیعی آغاز شد، و مسیری منطقه‌ای که پس از عادی‌سازی روابط و دگرگونی‌های پس از ۲۰۲۳ شکل گرفت و اکنون با حربه «ولایت فقیه» به‌سراغ خود حوزه شیعی، منبر، حسینیه و منابع مالی آن رفته است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ سیاست حکومت بحرین در قبال جامعه شیعی در سال‌های اخیر وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که نشانه‌های آن را می‌توان در تشدید محدودیت‌ها علیه عالمان، حسینیه‌ها، منبرها و نهادهای دینی مشاهده کرد. این روند، در حالی که مقامات بحرینی آن را در چارچوب تحولات منطقه و جنگ با ایران توجیه می‌کنند، ریشه‌هایی عمیق‌تر و قدیمی‌تر دارد.

طبق بررسی روند سه‌دهه‌ای سیاست‌های بحرین در قبال حوزه دینی شیعیان که مرآة البحرین آن را منتشر کرده است، تصمیم‌های ماه‌های اخیر رژیم آل‌خلیفه را نمی‌توان مجموعه‌ای از تصمیمات جداگانه و تنها برخاسته از جنگ علیه ایران دانست.

از اردیبهشت ۱۴۰۵ (مه ۲۰۲۶) مفهوم «ولایت فقیه» در تفسیر رسمی از خطر داخلی به محور اصلی تبدیل شده و در سخنان مقامات، این مفهوم با نهادهایی مانند مجلس علمایی، جمعیت وفاق، شبکه‌های مالی، مساجد و حسینیه‌ها گره خورده است.

وزیر کشور بحرین از برخورد ریشه‌ای سخن گفته و در ماه محرم، رویارویی به پرچم‌ها، شعارها و حسینیه‌ها کشیده شده است. در شهریور ۱۴۰۵ نیز نظام مجوزدهی به خطیبان و مداحان گسترش یافته و در کنار آزمون و نظارت، شرط «حسن سابقه و رفتار» نیز گذاشته شده است.

اگر همه این دگرگونی‌ها زیر عنوان «جنگ با ایران» جمع شود، نیمی از تصویر پنهان می‌ماند. آنچه رخ می‌دهد، در نقطه تلاقی دو مسیر متفاوت است. مسیر نخست، مسیری داخلی است که از دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و دولت در آن کوشید قدرت عالمان و نهادهای دینی شیعی را مهار کند. مسیر دوم، مسیری منطقه‌ای است که با عادی‌سازی روابط و جایگاه تازه بحرین پس از آن شکل گرفت، با جنگ‌های پس از ۲۰۲۳ گسترده‌تر شد و پس از جنگ علیه ایران به بازتعریف نهاد علمایی و منابع نفوذ آن از راه رویارویی با «ولایت فقیه» رسید. خطر اصلی این لحظه آن است که مسیر دوم، پشت خود دستگاه قانونی و اداری را می‌بیند که مسیر اول در طول سی سال ساخته است.

تلاش برای مهار قدرت عالمان در سال ۱۹۹۶ و در اوج خیزش دهه ۱۹۹۰ آشکار شد؛ زمانی که دولت «شورای عالی امور اسلامی» را تأسیس کرد و به آن اختیارهایی درباره صلاحیت ائمه، خطیبان، مبلغان، خطیبان مساجد و حسینیه‌ها و پیگیری طلاب علوم دینی داد. پیش‌نویس دولتی پیشین برای ایجاد این شورا، ریشه مشکل را نشان می‌داد؛ آنجا که میان دانش‌آموختگان علوم دینی که کار پیدا نمی‌کردند و توانایی گروه‌ها برای جذب، تأمین مالی و استفاده از آنان در تبلیغ، پیوند برقرار کرده بود.

ایده اصلی این بود که حوزه دینی گسترده و پراکنده، زیر چتر سازمانی فراگیری قرار گیرد تا دولت از آن راه به افراد و نهادهایش دسترسی پیدا کند. اما این طرح از همان آغاز با قدرت عالمان و استقلال جایگاه اجتماعی آنان برخورد کرد. عالمان پیش از صدور طرح سال ۱۹۹۶ به آن اعتراض کردند و دخالت دولت در انتخاب خطیبان، ائمه و آموزش دینی را نپذیرفتند و از مدیریت جامعه شیعی بر امور دینی خود دفاع کردند.

مقاومت پنهان؛ چرا انباشت قوانین نشانه شکست است

مقاومت در شکل‌های گوناگون ادامه یافت. اختلاف بر سر تعیین مناسبت‌های دینی، دخالت شورا در امور عالمان، و طرح وارد کردن ائمه و خطیبان به کادر رسمی، همگی با مقاومت روبه‌رو شد. حقوق دولتی درِ این امکان را می‌گشود که امام به کارمندی تبدیل شود که دولت صلاحیت، رتبه و رابطه او با نهاد محل کارش را تعیین کند. در حسینیه‌ها و مساجد نیز پذیرش اجتماعی عالم و خطیب، همچنان منبع مشروعیت بود و تصمیم‌های اداری نمی‌توانست جای آن را بگیرد.

بنابراین، باید از خواندن قوانین انباشته به‌عنوان تاریخ موفقیت پیوسته دولت پرهیز کرد. انباشت قوانین، تا حدی نشانه ادامه همان مشکلی بود که قانون پیشین نتوانسته بود آن را یکسره کند. شورای عالی به جایگاه مرجعیت شیعیان تبدیل نشد، حقوق جای رابطه امام با جماعتش را نگرفت و قواعد سخن‌گفتن، خطیب مخالف را حذف نکرد.

دولت از ابزاری به ابزار دیگر رفت: کادر ائمه و مؤذنان، سپس «آداب سخنرانی دینی» در سال ۲۰۰۹، مجوز وعظ در سال ۲۰۱۱، ساماندهی جمع‌آوری کمک‌های دینی در سال ۲۰۱۳، و گسترش کنترل بر موقوفات، سرپرستان، محل‌های عبادت و حساب‌های مالی در سال ۲۰۲۱. وقتی ابزارهای اداری کافی نبود، ابزارهای امنیتی به میدان آمد؛ همان‌گونه که در سال ۲۰۱۱ و سپس در بحران الدراز و پیگرد خطیبان پس از ۲۰۱۶ به‌شدت دیده شد.

در تمام این مسیر، محور مشکل، قدرت عالمان و توانایی آنان در حفظ نفوذی مستقل از دولت بود. قانون توانست اختیارات اداره را گسترش دهد، اما نتوانست جایگاه مرجعیت دینی را به آن منتقل کند یا توانایی عالم را برای کسب جایگاه از جامعه، حوزه، حسینیه و مرجعیت دینی از میان بردارد.

عادی‌سازی روابط و پروژه رویارویی با شیعیان

عادی‌سازی روابط در سال ۲۰۲۰ این سیاست را نساخت؛ بیشتر ابزارهای آن پیش از آن هم آماده بود. اما عادی‌سازی، بحرین را در بافت منطقه‌ای تازه‌ای قرار داد. سپس جنگ ۲۰۲۳ و درگیری‌های پس از آن در لبنان، یمن، عراق و ایران، دایره نزاع با نیروهای مرتبط با تهران را گسترده‌تر کرد. پس از جنگ علیه ایران در سال ۲۰۲۶، آشکارترین چرخش در داخل بحرین رخ داد.

«ولایت فقیه» در گفتار رسمی تازه نبود؛ وزیر کشور از سال ۲۰۱۶ از آن به عنوان گونه‌ای «وفاداری خارجی» سخن گفته بود. اما آنچه در ۲۰۲۶ تازه است، تغییر کارکرد خود این اتهام است. پس از جنگ علیه ایران، موضوع فقط پیگرد یک عالم یا یک سازمان به دلیل یک موضع سیاسی نیست، بلکه به‌سراغ خودِ حوزه‌ای می‌رود که قدرت علمایی را تولید و حفظ می‌کند.

این چرخش هنگامی آشکار شد که در گفتار رسمی، مجلس علمایی به وفاق پیوند داده شد؛ اولی «شاخه فقهی» و دومی «شاخه سیاسی» خوانده شد و سپس مسئله به مال، مسجد، حسینیه، بسیج نیرو و حتی سخن از کوشش برای «تغییر واقعیت فقه شیعی در بحرین» کشیده شد.

این تغییر، فراتر از پیگرد افرادی از عالمان به دلیل مواضعشان است. نهاد علمایی که در مسیر نخست توان خود را در برابر کوشش‌های مهار نشان داده بود، در مسیر دوم خود بخشی از تعریف مشکل شد. دایره هدف‌گیری به منابع قدرت آن نیز کشیده شد: حسینیه‌ای که فضای اجتماعی را فراهم می‌کند، منبری که دسترسی به جماعت را می‌دهد، مالی که استقلال نهاد را حفظ می‌کند و جایگاه مرجعیتی که پشتوانه‌ای دینی فراتر از دولت می‌بخشد.

به همین دلیل، محرم ۲۰۲۶ اهمیت ویژه یافت. رویارویی از سازمان سیاسی به حسینیه‌ها، پرچم‌ها، شعارها و مراسم عزاداری کشیده شد. سپس تصمیم شهریور ۱۴۰۵ (سپتامبر ۲۰۲۶) دامنه مجوزدهی را به خطیبان و مداحان گسترد. این تصمیم، نظام تازه‌ای نساخت، بلکه ابزارهایی را که طی سال‌ها انباشته شده بود، در لحظه‌ای سیاسی که با لحظه تولد آن ابزارها بسیار متفاوت است، یک‌جا به کار گرفت.

از مهار عالمان به محاصره منابع قدرت آنان

اینجاست که دو مسیر به هم می‌رسند. دولت در طول سه دهه ابزارهای خود را در برابر مخالفتی ساخت که عالمان یکی از مهم‌ترین منابع قدرت آن بودند، اما مقاومت آنان بخش مهمی از نتایج مورد نظر سیاست مهار را از کار انداخت. در ۲۰۲۶، این ابزارها به‌سراغ حسینیه، منبر، مال، جایگاه مرجعیت و آیین‌های دینی رفتند؛ همان عناصری که استقلال اجتماعی قدرت علمایی را در طول سال‌ها حفظ کردند.

این همان تغییر محوری است که ۲۰۲۶ را از ۱۹۹۶ جدا می‌کند. سیاست، دیگر تنها نمی‌کوشد شخصیت دینی و نهاد دینی را در شبکه سازمان‌دهی دولتی بگنجاند، بلکه منابع قدرتی را نشانه می‌گیرد که عالمان را در برابر این ادغام توانا کرده است. بدین‌سان، نزاع از مهار عالمان به محاصره حوزه شیعی که عالمان قدرت خود را از آن می‌گیرند، منتقل می‌شود.

سیاست پادشاه در این نقطه به دشوارترین بن‌بست خود می‌رسد. اگر اقدام‌های او در چارچوب سازمان‌دهی باقی بماند، ناکامی مسیر نخست را در برابر استواری ساختار عقیدتی و اجتماعی شیعی بازتولید می‌کند. و اگر بخواهد از این مرز فراتر برود و منابع قدرت علمایی را زیر فرمان بگیرد، ممکن است رویارویی را از یک مخالفت سیاسی به رویارویی با جامعه‌ای بکشاند که نهادهای دینی، باور و فضای اجتماعی خود را هدف گرفته می‌بیند. در آن صورت، نظام خودش اسباب یک خیزش تازه را ساخته است؛ پس از سه دهه بازداشت عالمان و تلاش برای مهار نفوذ آنان، ناکامی این سیاست می‌تواند به رویارویی گسترده‌تری با خودِ جامعه شیعی بیانجامد.

..................

پایان پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha