به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حج، سفری است که در آن انسان از خویشتن فاصله میگیرد و به حقیقتی بزرگتر نزدیک میشود؛ سفری که هر بار، حتی برای زائران باتجربه، معنایی تازه و احساسی متفاوت به همراه دارد. در این میان، روایت حج زمانی عمیقتر میشود که با تجربههای شخصی و شرایط خاص زمانه درهم بیامیزد.
«محمدمهدی شریعتمدار» در سلسله یادداشتهایی با نگاهی صمیمی و تأملبرانگیز از حضور دوباره خود در سرزمین وحی مینویسد؛ حضوری که اینبار، همزمان با فقدانی شخصی و تحولات پرالتهاب منطقه، رنگ و بویی دیگر یافته است. بخش سوم این یادداشتها به شرح زیر است:
یادش بهخیر، سالهایی نهچندان دور را که نوای دعای کمیل در بینالحرمین مدینه، با نظمی بینظیر وحضور بیش از سی هزار زائر ایرانی وحتی بیشتر ومسلمانانی از دیگر کشورها، با شکوه هرچه درخشانتر طنینانداز میشد. بارها توفیق حضور در این مراسم نورانی را داشتم ودیشب، بهرغم توفیق شرکت مجدد در دعای کمیل مدینه، در هتلی در جوار مسجد ومضجع شریف نبوی وقبر گمنام زهرای اطهر سلام الله علیها وائمه بقیع علیهم السلام، اما همچنان دل در هوای کمیل آن شبها داشتم. در سخن از آیین دعای کمیل، دل فرا میخواندم که قلم را نه در مرکب الفاظ، که در سوز جان بشویم واز مشرب کمیل ومغرب بقیع بنوشم.
عاطفه بر معنا پیشی میگیرد واکنون کلمات، باید جامهای فاخر بر تن کنند تا شایسته این شبِ ازلی در "مدینةالنبی" باشند. نثرِ مسجّعی باید، آمیخته به شعر! وشعری گداخته در نثر؛ با آرایههایی از جناس وتلمیح وتضاد واستعاره وایهام تا شاید، حق این شب واین دعا ادا شود. دیشب، در دل شب مدینه، در آغوش سکوت پرطنین بقیع، در سایهسار سبز طوبی و شام غربت علی، مدینه بود وشب وسکوت ونجوای علی در گوش کمیل ودلهای عاشق، دیشب، شب عروجِ روح بود ونزول برکات، شب، نه شبِ ظلمت، که ظرف ظهور نور بود. وزائرانی از دیار دور، در سایهسار گنبد سبز مسجدالنبی(ص) وآسمان تاریک اما نورانی بقیع، جایی که "طوبیٰ لهُم و حُسنُ مَآب"، بر پیشانی هر ستون وسنگ آن نگاشته شده، نشسته بودند تا با کمیل، یار علی ع همنوا شوند.
از یک سو، گنبد سبز مسجد که گویی نگین انگشتری نبوّت است بر دست تاریخ، و از دیگر سو بقیع، این "حرم بیحصار"، و"کعبۀ بیپرده" و"عرفات پنهان". بقیع غرقد، نه غرقد خار، که باغ غربت است. اینجا "مزار مستور" و"مضجع مهجور" است، اما آشنای دل دلدادگان. جایی است که خاک، خلعت خفتگان است وشاید هم آن "سر مستودع"، درونش خفته باشد، بانوی بیمزار که حقیقت پنهان در سینه مدینه است. بقیع، "بُقعه بقا"ی اهلبیت(ع) است که "بَقِیَّةُ اللّهِ خَیرٌ لکم". در این حال وهوا، کمیل را گشودیم، "دعای دستهای پرنیاز" و"ندای دلهای پرسوز وگداز"! کمیل، این همنشین نجوای شبانه،غریبانه اما شکوهمند علی(ع) در چاه، که اکنون دعایش ریسمان نجات ماست، زیرا ما همه در برابر عظمت الهی، "کمیل"ایم و"کامل" نیستیم، ذرّهای از کاملیم ومیل کمال جان به سوی دوست داریم.
"اللّهُمَّ إنّی أسأَلُکَ بِرَحمَتِکَ الواسِعَة" همان رحمت الهی متجلی در ذوات مدینه وبقیع است که در حصر خاک، بیحصار است. دعای کمیل، توحید ناب است ونزاع حق وباطل، گویی علی (ع) دست بر شانه جانمان مینهد تا با نوای ملکوتیاش، واژه واژه دعا را به ما تلقین کند، نقشهای بهظاهر متضاد انسان کامل، در نمودهای مختلف زندگی. "ان تدنینی من قربک" را چنان در کنار "ان تبعد من آویته" مینشاند، تو گویی تضادِ جان عاشق است، میان جاذبه رحمت ودافعۀ خطا. "الهی مَنْ لِی غَیْرُک" پرسش، ایهام یا نفی واثبات است: نفی هر مأوایی جز او، واثبات او بهعنوان تنها پناه. دیشب کمیل را میخواندیم، اما گویی نَفسِ علی(ع) بود که میدمید.
علی(ع)، بابُ مدینةالعلم پیامبر اکرم (ص) اما "بابُ الحوائج" ماست. دیشب ودر میانه کارزار ایران اسلامی واستکبار، هر حرف دعای کمیل با شمشیر ذوالفقار معرفت بر لوح جانمان حک میشد. قربانی هوای نفس را در منای بقیع ذبح کردیم تا آماده نبرد با شیطان شویم. گویی زمزمه ما، پژواک "صوتُ العدالة الانسانیة" علی(ع) در مسجد کوفه بود، که در مسجدالنبی(ص)، از زبان زائران برمیخاست ودر مخفیگاهها، از لانچر رزمندگان. دیشب ما نبودیم، نگین حلقه نبوّت وفاتح عشق وخاتم رسالت بود که برای امت اسلامی وایران مقاوم دعا میکرد.
اَللّهُمَّ اِنَّک قُلْتَ وَلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآؤُک فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماً اختصاصی به استغفار ندارد. چنان دل در گرو رحمت الهی وپیامبر رحمت داریم که پیروزی را در مشت گرهکرده امام شهید واراده پولادین واراده راستین امام زمانه پس از او عیان میبینیم. پایان رسالت نبی اکرم ص، آغاز بیپایان ولایت است تا قیام قیامت ونگین ولایت، صدیقه طاهره، سیّدة نساء العالمین و"لیلةُ القدر" نهفته مدینه است، بانویی که نه او را از آتش بریدهاند که مبدا وکمال هستی، خود بریده از آتش است، بلکه پیروان وعاشقان او را از آتش دور داشتهاند، بیتالاحزاننشینی که اشک چشمش، کوثر را جاری ساخت. مدینه بیاو، بهشت بیطوباست و بقیع، بینشانی از او، طور سینای بیموسی.
ائمۀ بقیع(ع) هم گنجینههای پنهان در تربت طاهره وخود بقیع صندوق اسرار وخزانةُ الانوار، عرش مصغر وفرش معظم است وچهار امام، چهار قبله جان وچهار رکن ایمانند که در این تربت طاهره خفتهاند: ریحانه رسولالله وکریم اهل بیت که صلح تلخش، مقدمه نهضت شهادت بود وخود، مسموم جفا شد ومظلومِ بیانتها؛ سجاد که وارث کربلا وزینالعابدین است که قامت دعا را در صحیفهاش جاودانه کرد؛ باقرالعلوم یا شکافنده دانشها که "بَقرِ" جهل را به "فَجر" عقل بدل ساخت؛ وصادق آل محمد که مذهب ومعرفت جعفری را بنیان نهاد.
بقیع، صدف این دُرّر حسن و صادق است ودعا در کنار بقیع، پژواک فراتاریخی صدای علی در گوش این صدف مقدس است. دعای کمیل دیشب، در آستانه حج، ندبه شبانه ومیقات عشق بود. "مقام ابراهیمِ" دل، همان بقیع و"طواف کعبه"اش، نماد پویایی عاشقان، به سوی حق، و وقوف در بقیع، سکونی در حریم حقیقت وسعی صفا ومروهاش، در سعی میان مسجدالنبی وبقیع، تجلّی شوق انسان مسلمان اهل ولایت وصفای عشق ومروت بلاست. دعای کمیل همیشه عطر نفس علی ع را دارد. دعای کمیل دیشب مدینه، عطر خاطرههای سید علی را هم داشت. مدینه هم آغاز طواف وسعی و وقوف در مشاعر وعرفات معرفت وبرائت از شیطان است، از شیطان نفس تا شیطان اکبر که منتهای تفرعن وستم وجنایت را امروز به نمایش گذاشته است وما همه دعاگویان آحاد امت ایران اسلامی امروز که لبیکگوی الله، از میدان تا خیابانند.
بقیع! تضادّ عظمت و مظلومیت! بیقبه وبارگاه وتوش وتوان است، اما بیاو، مدینه شهرِ بیباران است. وچه دردناک است، نگریستن به خاک پاکی که پیکر پارههای تن پیامبر را در خود پنهان داشته است. دیشب، در شب قَدر وصال که دعای کمیل با مسجد وبقیع پیوند خورد، دلهامان کعبهای بود در سینه، و اشکهامان زمزمی بر گونه. گویی نجوای علی وکمیل بود که از منارههای مسجد النبی ودیوارهای بقیع فرامیرفت وبهعرش میرسید.
دیشب وداع ما هم بود، با مدینه. اما این وداع نیست، این "ودّ ومحبت همیشگی است، مودت القربایی که اجر رسالت است. دیشب، در دل آن خلوتِ ملکوتی، کعبه و بقیع، نبوت وامامت، حج و ولایت، علی وزهرا، حسن وسجاد وباقر وصادق، همه در یک نقطه جمع شدند؛ نقطهای در عمق جان ما، جایی که آهنگ ملکوتی «وَاجْعَلْ لِسانی بِذِکْرِکَ لَهِجاً» طنینانداز شد. وما، تازه دریافتیم که "بقیع"، تنها خرابهای از خاک نیست؛ حرم ابدی عشق است ودعای کمیل، زیارتنامۀ همیشگی این حرم جاوید. السلام علیکِ یا مدینةَ النّور، السلام علیکَ یا بقیعَ الغرقد مهجورالقبور، السلام علیک یا رَسولَ الثَّقَلَین، السلام علیکَ یا أبا الحَسَنین، السلام علیکِ یا سَیِّدَةَ النِّساء، السلام علیکم یا ائمّةَ الهُدیٰ، وسلام بر روزگاران، یاد باد آن روزگاران یاد باد.
............
پایان پیام
نظر شما