۱۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۷
دو مجله آمریکایی: جنگ علیه ایران، توهم جنگ‌های کوتاه را فرو ریخت

دو نشریه آمریکایی «فارن افرز» و «نشنال اینترست» در دو یادداشت جداگانه تاکید کردند که جنگ آمریکا علیه ایران هم «دکترین پاول» درباره نحوه استفاده از نیروی نظامی و هم فرض دیرینه آمریکا درباره کوتاه‌مدت بودن جنگ‌ها را با چالش جدی روبه‌رو کرده است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ مجله‌های آمریکایی «فارن افرز» و «نشنال اینترست» در دو مقاله جداگانه، نحوه مدیریت دولت «دونالد ترامپ» در جنگ علیه ایران را با استناد به «دکترین پاول» ــ منسوب به ژنرال «کالین پاول» وزیر خارجه اسبق آمریکا ــ و نیز «قاعده ده‌ساله» که بریتانیا از سال ۱۹۱۹ تا دوره میان دو جنگ جهانی به آن پایبند بود، مورد ارزیابی قرار داده‌اند.

براساس گزارش پایگاه خبری «الجزیره نت» در مقاله منتشرشده در فارن افرز، «کوری شاکه» می‌نویسد جنگ آمریکا علیه ایران، بار دیگر بحث درباره دکترین پاول را زنده کرده است. دکترینی که برخلاف تصور رایج، ریشه در درس‌های شکست آمریکا در لبنان در سال ۱۹۸۳ میلادی و نه موفقیت این کشور در جنگ خلیج فارس دارد. 

این دکترین که ابتدا توسط «کاسپار واینبرگر» وزیر دفاع اسبق آمریکا، تدوین و بعدها توسط کالین پاول تکمیل شد، تأکید دارد که ایالات متحده آمریکا تنها زمانی باید از نیروی نظامی استفاده کند که منافع حیاتی کشور در معرض تهدید باشد، اهداف عملیات روشن و مشخص باشد، منابع کافی در اختیار قرار گیرد، حمایت داخلی و بین‌المللی وجود داشته باشد، راهبرد خروج از جنگ از پیش تعیین شده باشد و از نیرویی قاطع استفاده شود که پیروزی را تضمین کند.

خطر لغزش به جنگ‌های فرسایشی

شاکه استدلال می‌کند گرایش دولت ترامپ به آغاز جنگ‌های سریع و کوتاه، این الزامات را نادیده گرفته و خطر کشیده شدن آمریکا به درگیری‌های طولانی و پیامدهای پیش‌بینی‌نشده را افزایش داده است. به‌گونه‌ای که تصور پایان سریع جنگ، جایگزین برنامه‌ریزی راهبردی شده است.

به اعتقاد او، دکترین پاول با هدف جلوگیری از ورود غیرضروری آمریکا به جنگ تدوین شد تا استفاده از قدرت نظامی تنها در چارچوب یک راهبرد روشن سیاسی و نظامی، با برخورداری از حمایت داخلی و خارجی و با کمترین تلفات انسانی صورت گیرد.

اگرچه این دکترین همواره با انتقادهایی روبه‌رو بوده، اما کالین پاول تا پایان از آن دفاع می‌کرد و معتقد بود نباید نیروهای نظامی را وارد جنگ‌هایی با اهداف نامشخص کرد. با این حال، خود او بعدها در برنامه‌ریزی جنگ‌های افغانستان و عراق مشارکت داشت، جنگ‌هایی که با معیارهای دکترینش همخوانی نداشتند.

به نوشته شاکه، دولت ترامپ نیز این اصول را آشکارا نادیده گرفت. زیرا بدون تعیین اهداف مشخص، بدون مجوز کنگره، بدون راهبرد خروج و پیش از پایان یافتن مسیرهای دیپلماتیک، وارد جنگ عله ایران شد.

به باور نویسنده، هرچند برخی تحلیلگران این رویکرد را دکترین ضد پاول توصیف کرده‌اند، اما تحولات جنگ نشان داد که بی‌توجهی به این اصول، احتمال گرفتار شدن در جنگ‌های فرسایشی را افزایش می‌دهد و به همین دلیل، دکترین پاول همچنان کارآمدترین چارچوب برای تصمیم‌گیری درباره زمان و شیوه ورود آمریکا به جنگ به شمار می‌رود.

دو مجله آمریکایی: جنگ علیه ایران، توهم جنگ‌های کوتاه را فرو ریخت

ورود به جنگ بدون منابع کافی

شاکه تصریح می‌کند جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای از منافع حیاتی امنیت ملی آمریکا محسوب می‌شود و حملات واشنگتن در جنگ دوازده‌روزه سال ۲۰۲۵، هرچند فاقد مجوز کنگره آمریکا و حمایت کامل بین‌المللی بود، اما هدفی روشن و راهبرد خروج مشخص داشت.

با این حال، به اعتقاد او، تصمیم ترامپ برای ازسرگیری جنگ در فوریه ۲۰۲۶ فاقد همان ویژگی‌ها بود. زیرا اهدافی گسترده از جمله نابودی برنامه هسته‌ای، موشکی و دریایی ایران، پایان دادن به نفوذ منطقه‌ای تهران و حتی تلویحاً تغییر نظام سیاسی ایران را دنبال می‌کرد، بدون آنکه منابع لازم برای تحقق این اهداف فراهم شده باشد.

او همچنین به تناقض در مواضع دولت ترامپ اشاره می‌کند. چرا که رئیس‌جمهور آمریکا پیش‌تر اعلام کرده بود برنامه هسته‌ای ایران به‌طور کامل نابود شده است. موضوعی که پرسش‌هایی درباره ضرورت آغاز دوباره جنگ ایجاد کرد.

به نوشته شاکه، «دن کین» رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، نیز نسبت به فاصله میان اهداف و توانایی‌های موجود هشدار داده و تأکید کرده بود موفقیت عملیات مستلزم همکاری متحدان است. مسئله‌ای که از نگاه نویسنده، نشانه ضعف برنامه‌ریزی راهبردی و ناهماهنگی میان اهداف نظامی و امکانات موجود بود.

او معتقد است که دولت ترامپ پیامدهای احتمالی جنگ از جمله احتمال بسته شدن تنگه هرمز، اختلال در اقتصاد جهانی، کاهش آمادگی نظامی آمریکا، کاهش ذخایر مهمات و آسیب‌پذیری بیشتر متحدان واشنگتن را نیز به‌درستی برآورد نکرد.

کاهش اعتماد متحدان

شاکه می‌نویسد این جنگ اعتماد متحدان آمریکا را نسبت به توانایی واشنگتن در مشورت و دفاع از منافع آنان تضعیف کرد.

وی همچنین معتقد است دولت ترامپ یکی از اساسی‌ترین اصول دکترین پاول ــ یعنی استفاده از نیروی نظامی به‌عنوان آخرین گزینه ــ را نقض کرد. زیرا عملیات نظامی را در حالی آغاز کرد که مذاکرات با ایران همچنان ادامه داشت و ابزارهای فشار اقتصادی هنوز به پایان نرسیده بود.

به باور او، دولت ترامپ اصل بازنگری مستمر جنگ بر پایه یک راهبرد ثابت را نیز رعایت نکرد و تصمیم‌ها و اظهارات متناقض رئیس‌جمهور آمریکا درباره ایران از تشدید تنش تا عقب‌نشینی، نشان‌دهنده نبود چشم‌اندازی روشن برای پایان جنگ بود.

از سوی دیگر، دولت ترامپ نتوانست حمایت افکار عمومی و کنگره آمریکا از جنگ علیه ایران را جلب کند. نظرسنجی‌ها از کاهش حمایت مردمی و افزایش مخالفت‌ها با جنگ حکایت داشت و دولت ترامپ نیز هیچ معیار روشنی برای اعلام پیروزی ارائه نکرد. به‌گونه‌ای که از هدف اولیه تغییر نظام سیاسی در ایران به پذیرش ادامه برخی توانمندی‌های اساسی ایران رسید.

شاکه نتیجه می‌گیرد نبود اهداف مشخص و راهبردی پایدار، جایگاه آمریکا را تضعیف و احتمال دستیابی به پایان موفقیت‌آمیز جنگ را کاهش داده است.

به اعتقاد او، فقدان تعهد به پیروزی قاطع، موجب شد راهبرد خروج از جنگ نیز وجود نداشته باشد. در حالی که این موضوع یکی از مهم‌ترین ارکان دکترین پاول است.

او همچنین می‌نویسد گسترش اهداف آمریکا و افزایش حملات متقابل، ماهیت اصلی درگیری را تغییر نداد و امید به فروپاشی نظام ایران نیز واقع‌بینانه نبود. علاوه بر این، نادیده گرفتن متحدان موجب کاهش حمایت بین‌المللی از جنگ شد. در مقابل، ایران توانست توانایی خود را در تحمل حملات، حفظ نفوذ منطقه‌ای و تهدید تنگه هرمز حفظ کند.

در نهایت، شاکه نتیجه می‌گیرد که جنگ‌ها ذاتاً پیچیده‌اند و اگرچه پایبندی به اصول دکترین پاول موفقیت را تضمین نمی‌کند، اما می‌توانست آمریکا را از بسیاری از ناکامی‌های این جنگ دور نگه دارد.

دو مجله آمریکایی: جنگ علیه ایران، توهم جنگ‌های کوتاه را فرو ریخت

بی‌میلی به درس گرفتن از جنگ علیه ایران

شاکه همچنین معتقد است دولت ترامپ تمایلی به درس گرفتن از شکست‌های جنگ علیه ایران ندارد و بیشتر می‌کوشد ناکامی‌ها را موفقیت جلوه دهد و ارزیابی‌های نهادهای نظامی و اطلاعاتی را، هرگاه با روایت دولت همخوانی نداشته باشد، نادیده بگیرد.

او پیش‌بینی می‌کند روند حملات محدود و مذاکرات بی‌نتیجه ادامه یابد. وضعیتی که می‌تواند جایگاه آمریکا و اعتماد متحدانش را بیش از پیش تضعیف کند.

به باور او، کنگره باید نقش فعال‌تری از جمله با صدور مجوز مشخص برای استفاده از نیروی نظامی جهت حفاظت از آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و تفکیک این موضوع از پرونده هسته‌ای ایران، ایفا کند. 

شاکه معتقد است هزینه جنگ علیه ایران که به ده‌ها میلیارد دلار رسیده، ابزار مهمی در اختیار کنگره آمریکا قرار داده تا از طریق نظارت، محدود کردن تحرکات نظامی و جلوگیری از تأمین مالی جنگ بدون برنامه مشخص، مسیر دولت ترامپ را اصلاح کند.

او در پایان تأکید می‌کند اگرچه دستیابی به یک پیروزی قاطع در جنگ علیه ایران دشوار شده است، اما جلوگیری از یک شکست فاجعه‌بار همچنان امکان‌پذیر است، مشروط بر آنکه کنگره آمریکا برای اصلاح مسیر وارد عمل شود.

پایان «قاعده ده‌ساله»

در مقاله دیگری که نشنال اینترست منتشر کرده، «کریستوفر کارول» تحلیلگر مسائل امنیت ملی و راهبرد نظامی، می‌نویسد جنگ آمریکا علیه ایران، پایان عملی «قاعده ده‌ساله» را رقم زد. فرضی که طی سه دهه گذشته بر برنامه‌ریزی دفاعی آمریکا حاکم بود و بر این باور استوار بود که جنگ‌های آینده کوتاه خواهند بود، فناوری پیشرفته کمبود تجهیزات را جبران خواهد کرد و ذخایر تسلیحاتی هرگز به‌طور جدی کاهش نخواهد یافت.

او برای توضیح این موضوع به تجربه بریتانیا پس از جنگ جهانی اول اشاره می‌کند. زمانی که لندن در سال ۱۹۱۹ فرض کرد طی ده سال آینده وارد جنگ بزرگی نخواهد شد و بر همین اساس، هزینه‌های دفاعی و ظرفیت صنعتی خود را کاهش داد. اما با ظهور آلمان و ژاپن، مشخص شد حتی افزایش بودجه نیز نمی‌تواند در مدت کوتاه ظرفیت صنعتی از دست رفته را احیا کند و تجهیزاتی مانند جنگنده‌های «اسپیت‌فایر» و سامانه‌های راداری، تنها اندکی پیش از آغاز جنگ جهانی دوم آماده شدند.

دو مجله آمریکایی: جنگ علیه ایران، توهم جنگ‌های کوتاه را فرو ریخت

آمریکا در موقعیتی شبیه بریتانیای پیش از جنگ جهانی دوم

کارول معتقد است جنگ علیه ایران در عمل آزمونی برای زرادخانه آمریکا بود و نتیجه این آزمون چندان امیدوارکننده نبود. زیرا حجم زیادی از موشک‌های دفاعی و تهاجمی از جمله تاد (THAAD)، پاتریوت و تاماهاوک مصرف شد، در حالی که صنعت دفاعی آمریکا در جایگزینی آنها با مشکلات جدی روبه‌رو است.

به گفته او، مشکل تنها کمبود بودجه نیست، بلکه ظرفیت صنعتی آمریکا به‌گونه‌ای نیست که صرفاً با اختصاص منابع مالی در مدت کوتاه قابل احیا باشد. برای نمونه، خط تولید موشک‌های تاماهاوک هنوز سالانه تنها چند ده فروند تولید می‌کند، هرچند برنامه‌هایی برای افزایش تولید وجود دارد.

کارول در پایان نتیجه می‌گیرد که ایالات متحده آمریکا امروز در موقعیتی مشابه بریتانیا در آستانه جنگ جهانی دوم قرار گرفته است. جایی که تعهدات راهبردی از توان نظامی و صنعتی کشور پیشی گرفته است. به اعتقاد او، برتری فناوری به‌تنهایی دیگر کافی نیست و ایجاد یک پایه صنعتی دفاعی قدرتمند باید سال‌ها پیش از آغاز هر جنگی و نه پس از شروع آن، انجام شود. 

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha