به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ در پی تحولات اخیر بهویژه هجمه گسترده جبهه غربی ـ صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران بهویژه در قالب تحریم گسترده اقتصادی و همجمه نظامی، دیدگاههای مختلفی از سوی اندیشمندان و ناظران درخصوص مقاومت ایران در برابر استکبار جهانی ارائه شده است.
در همین راستا دکتر محسن لبیب، استاد فلسفه مدرسه عالی فلسفه اسلامی صدرای اندونزی در نوشتاری راز شکستناپذیری کشور ایران را اینگونه تشریح کرده است:
ایران تقریباً همواره بهعنوان «مسئله» مطرح میشود: ژئوپلیتیک، ثبات، امنیت، تحریم. این شیوهی خوانش از اساس نادرست است، زیرا ایران را همچون ابژهای منفعل میبیند که میتوان آن را با نمودارهای اطلاعاتی، برآوردهای دادهای یا محاسبات الگوریتمی توضیح داد. حال آنکه ایران یک سوژهی فعال تاریخی است؛ تمدنی که پیوسته روایت خود را میبافد. ناهماهنگی میان فشارهای افراطیای که بر آن وارد شده و واقعیتِ ایستادگیاش نشان میدهد که بُعدی فراتر از محاسبات متعارف در کار است.
پایداری فراتر از محاسبات
بسیاری از کشورها زیر فشارهایی بهمراتب خفیفتر فروپاشیدهاند؛ ایران نه. پرسش صادقانه دیگر این نیست که «تا چه زمانی دوام میآورد»، بلکه این است که «چرا هنوز زنده است». پاسخ نه در ارتش است، نه در دیپلماسی و نه در اعداد اقتصادی؛ پاسخ در معنا نهفته است. ایران بر سطح تاریخ زندگی نمیکند، بلکه در عمق زمان تمدنی تنفس میکند. این کشور با آگاهی از این واقعیت بنا شده که فشار وضعیتِ عادی است، نه استثنا؛ ازاینرو پایداری خود را نه بر وفور، بلکه بر انضباط معنایی و وفاداری به کرامت بنا نهاده است.
اقتصاد مقاومتی؛ تصمیمی وجودی
انتخاب اقتصاد مقاومتی از همین آگاهی زاده شد. این نه یک شعار، بلکه تصمیمی وجودی است برای آنکه نفس یک ملت به سامانهای جهانی گره نخورد که میتواند هر لحظه حیات یک کشور را قطع کند. تحریم، محاصره، انزوا و خرابکاری طی دههها نهتنها فلجکننده نبوده، بلکه همچون «ویتامین تاریخی» عمل کرده است: استقامت را صیقل داده، نوآوری را برانگیخته و توان سازگاری را تیز کرده است. رنج مردم واقعی و سنگین بوده، اما نه بهمثابه نشانهی شکست مطلق، بلکه بهعنوان بخشی از مبارزهای معنادار خوانده شده است.
فلسفهی زنده و نگاه تمدنی به بحران
این بنیانِ پایداری با فلسفهای زنده تقویت شده است. سنت ابنسینا نظم عقلانی را نهادینه کرد، سهروردی آگاهی باطنی را زنده نگه داشت، و ملاصدرا واقعیت را فرآیند «شدن» دانست. از اینجا نگرشی تمدنی پدید آمد که ویژگی خاص ایران است: بحران پایان نیست، زخم مرحله است، و تاریخ خطی مستقیم بهسوی آسایش نیست. این افق فکری ایران را واداشته است که در بازههای بلندمدت بیندیشد، نه آنکه اسیر چرخهی خبر، نوسانات بازار یا فشارهای مقطعی شود.
کربلا و پیروزی متافیزیکی
در این نقطه فلسفه با کربلا بهعنوان محور اخلاقی تلاقی میکند. کربلا تأکید میکند که هر شکستی ناکامی نیست و هر پیروزیای معنا ندارد. کرامت بر بقای زیستی مقدم میشود، اصل بر مصلحتگرایی غلبه میکند، و پیروزی متافیزیکی ارزشمندتر از شکست فیزیکی است. از همینجا دولت بهمثابه یک سنتز شکل میگیرد: قدرت با اخلاق پیوند میخورد، قانون با مسئولیت اخلاقی، و سیاست با افق تاریخیای ژرفتر.
فانوس دریایی در جهان الگوریتمی
در جهانی که هرچه بیشتر الگوریتمی میشود ـ جایی که نسل جوان با لذتهای فوری، خودشیفتگی دیجیتال و آزادیهای کاذب بمباران میشود ـ احترام خاموشی نسبت به ایران در حال شکلگیری است؛ نه بهدلیل ایدئولوژی یا هویت، بلکه بهخاطر شجاعت اخلاقی در حفظ روایتی مستقل. برای آنان که از فرهنگ سطحی و تهی از معنا خستهاند، ایران همچون فانوسی دریایی جلوه میکند که نشان میدهد هنوز میتوان بیرون از قفس طلایی جهانی زیست، بیآنکه کرامت از دست برود.
راز غیرقابل اندازهگیری
تا زمانی که ملتی فلسفهای زنده، عرفانی زمینی، تاریخی آگاهانه و قطبنمای اخلاقی روشنی را پاس بدارد ـ و پیوسته زیر فشارهایی قرار گیرد که آگاهی را سختتر و صیقلیتر میکند ـ آن ملت هرگز بهطور کامل قابل اندازهگیری، قابل دیکته شدن یا قابل تسلیم نخواهد بود. ایران یادآور این حقیقت است که در جهانی که همهچیز را به داده تقلیل میدهد، هنوز رازهایی وجود دارند که تن به محاسبه نمیدهند. و دقیقاً در همین استواریِ غیرقابل اندازهگیری است که بسیاری از چشمهای جوان در سراسر جهان شروع به دیدن کردهاند و سپس پرسیدهاند: شاید کلید رهایی از قفس زمانه، همینجا پنهان شده باشد.
..........................
پایان پیام
نظر شما